<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0"
  xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
  xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
  xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/"
  xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#">

  <channel>
    <title>K E T A B L O G - Blogs</title>
    <link>http://www.ketablog.ir/</link>
    <description>کتابلاگ</description>
    <dc:language>en-us</dc:language>
    <dc:creator></dc:creator>
    <dc:date>2010-09-09T20:01:28+03:30</dc:date>
    <admin:generatorAgent rdf:resource="" />
    <sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <sy:updateBase>2000-01-01T12:00+00:00</sy:updateBase>

  <item>
    <title>«ژاک و ارباب‌اش،» اداي احترام «کوندرا» به «ديدرو»ي بزرگ </title>
    <link>http://www.ketablog.ir/blogs/blog.php?code=22</link>
    <description><![CDATA[<span /><span /><p><span style="font-family: Times New Roman"><img height="190" alt="Jacques le fataliste" src="/upload/content/Jacques.le.fataliste.jpg" width="123" align="left" border="0" /></span> <span /><span style="font-size: 11pt; mso-bidi-language: FA"><span /><span style="font-family: Times New Roman">&laquo;ژاک قضا و قدري و ارباب&zwnj;اش&raquo; رماني&zwnj;ست نوشته&zwnj;ي &laquo;دني ديدرو،&raquo; نويسنده و فيلسوف فرانسوي عصر روشن&zwnj;گري. يکي از به&zwnj;ترين آثار در تاريخ چهارسد ساله&zwnj;ي رمان. اثري که بزرگاني هم&zwnj;چون </span></span><span style="font-size: 11pt"><span style="font-family: Times New Roman">گوته، شيلر، هگل، مارکس، فرويد، استاندال، بالزاک، بودلر، و ژيد از ستايش&zwnj;گران&zwnj; آن بوده&zwnj;اند و در غرب شهرتي فراگير دارد. اين اثر را خانم &laquo;مينو مشيري&raquo; در سال ۱۳۸۶ به فارسي ترجمه و منتشر کرد و به ناشناخته&zwnj;گي دويست&zwnj;ساله&zwnj;ي آن نزد فارسي&zwnj;زبان خاتمه داد.</span></span></p><p><span style="font-size: 11pt"><span style="font-family: Times New Roman">&laquo;ژاک و ارباب&zwnj;اش&raquo; نمايش&zwnj;نامه&zwnj;اي&zwnj;ست که &laquo;ميلان کوندرا،&raquo; نويسنده&zwnj;ي چک، بر اساس رمان معروف دني ديدرو نوشته است و خودش آن&zwnj;را &laquo;اداي احترام به ديدرو&raquo; مي&zwnj;خواند. مترجم اين اثر خانم &laquo;فروغ پورياوري&raquo; ست. عجالتن، اين دو را با يک&zwnj;ديگر اشتباه نگيريد.</span></span></p><p><span style="font-family: Times New Roman"><span style="font-size: 11pt">من از عاشقان سينه&zwnj;چاک </span><span style="font-size: 11pt; mso-bidi-language: FA">&laquo;ژاک قضا و قدري و ارباب&zwnj;اش&raquo; هستم. اگر بخواهم فهرستي ده تايي از به&zwnj;ترين رمان&zwnj;هايي که در سراسر عمرم خوانده&zwnj;ام ارائه کنم، بي&zwnj;شک نام اين رمان هم در بين آن&zwnj;ها خواهد بود. متاسفانه، اين اثر در ايران، آن&zwnj;چون&zwnj;آن که شايسته&zwnj;گي&zwnj;اش را دارد، شناخته شده نيست. واقعن، بايد تاسف خورد که بي&zwnj;مايه&zwnj;ترين آثار ادبي، به مدد رانت و تبليغات فريبنده، با تيراژهاي چندده&zwnj;هزارتايي به خورد خواننده&zwnj;گان داده مي&zwnj;شوند و آن&zwnj;وقت شاه&zwnj;کاري با اين عظمت، شهرت، اهميت، و زيبايي طي دو سال فقط دو چاپ خورده است و بسياري از کساني که کباده&zwnj;ي ادبيات و نقد ادبي مي&zwnj;کشند هنوز آن&zwnj;را نخوانده&zwnj;اند. توصيه&zwnj;ي من به همه&zwnj;ي دوست&zwnj;داران ادبيات ـ و حتا علاقه&zwnj;مندان فلسفه و هنر ـ اين است که هرطور شده &laquo;ژاک قضا و قدري و ارباب&zwnj;اش&raquo; را بخرند و بخوانند. اين کتاب را انتشارات &laquo;فرهنگ نشر نو&raquo; در ۳۵۸ برگ منتشر کرده است. من تضمين مي&zwnj;دهم که مخاطبان آن پس از مطالعه&zwnj;اش يقين خواهند کرد که وقت و پول خود را هدر نداده&zwnj;اند و درعوض آن&zwnj;ها لذتي وافر را تجربه کرده&zwnj;اند. اگر هم&zwnj;اين يک کتاب را در يک کفه&zwnj;ي ترازو قرار دهيم و انبوه مجموعه&zwnj;ها و رمان&zwnj;هاي فارسي که در سال ۸۸ منتشر شده&zwnj;اند را در کفه&zwnj;ي ديگر، شک نکنيد که اولي سنگيني مي&zwnj;کند.</span></span></p><p><span style="font-size: 11pt; mso-bidi-language: FA"><span style="font-family: Times New Roman">من پيش از اين، هر آن&zwnj;چه توانسته&zwnj;ام، براي معرفي &laquo;ژاک قضا و قدري و ارباب&zwnj;اش&raquo; به کتاب&zwnj;خوان&zwnj;ها کوشيده&zwnj;ام، اکنون، قصد دارم مطالعه&zwnj;ي &laquo;ژاک و ارباب&zwnj;اش&raquo; کار ميلان کوندرا را پيش&zwnj;نهاد کنم، هم به آن&zwnj;ها که اثر دني ديدرو را خوانده&zwnj;اند و هم به آن&zwnj;ها که نخوانده&zwnj;اند! براي گروه اول نوشته&zwnj;ي دوست&zwnj;داشتني ميلان کوندرا تجديدخاطره&zwnj;ي شيريني&zwnj;ست با اثر محبوب&zwnj;شان، و گروه دوم بعيد است که بتوانند پس از خواندن کتاب کوندرا وسوسه و اشتياق مطالعه&zwnj;ي شاه&zwnj;کار ديدرو را ناديده انگارند.</span></span></p><p><span style="font-size: 11pt; mso-bidi-language: FA"><span style="font-family: Times New Roman">کوندرا در پيش&zwnj;گفتار نسبتن مفصلي که بر نمايش&zwnj;نامه&zwnj;اش نوشته تاکيد مي&zwnj;کند که اثر او &laquo;اقتباس&raquo; نيست، اما اين سخن را جدي نگيريد! کوندرا به آب و آتش مي&zwnj;زند که به مخاطب القا کند اثر او نه يک بازنويسي ساده که &laquo;نمايش&zwnj;نامه&zwnj;ي خود&raquo; او، &laquo;وارياسيون&raquo; او، ست؛ از اين&zwnj;که آثار &laquo;شکسپير&raquo; هم بازنويسي آثار ديگران است سخن مي&zwnj;گويد و اشاره مي&zwnj;کند که خود ديدرو هم در رمان&zwnj;اش از بعضي جزييات رمان &laquo;تريسترام شندي&raquo; نوشته&zwnj;ي &laquo;لارنس استرن&raquo; استفاده کرده است. با وجود اين، &laquo;ژاک و ارباب&zwnj;اش&raquo; يک اثر اقتباسي&zwnj;ست! اما اقتباسي آزاد. روح نوشته&zwnj;ي ديدرو را دارد و رد پاي کوندرا را. بازنويسي نعل به نعل کار ديدرو نيست، اما شخصيت&zwnj;هاي اين اثر، و بسياري جزييات پي&zwnj;رنگ آن، را وام گرفته است.</span></span></p><p><span style="font-size: 11pt; mso-bidi-language: FA"><span style="font-family: Times New Roman">ژاک در اثر کوندرا هم مشغول سفر با ارباب&zwnj;اش است اما نه با اسب که با پاي پياده. کوندرا از ميان خطوط داستاني فراوان &laquo;ژاک قضا و قدري و ارباب&zwnj;اش&raquo; آن&zwnj;ها را که با عشق ارتباط دارند برگزيده و پرورانده است. نمايش&zwnj;نامه&zwnj;ي او در سه پرده و تعداد زيادي صحنه اتفاق مي&zwnj;افتد. ماجرا گرد سه محور اصلي مي&zwnj;چرخد. به&zwnj;تر است بگوييم راوي سه عشق سه نفره است! عشق ژاک، &laquo;ژوستين،&raquo; و &laquo;بيگر جوان،&raquo; عشق &laquo;&laquo;مارکي د زارسي،&raquo; &laquo;مارکيز دو لپومه&zwnj;ري،&raquo; و يک دختر جوان، و عشق ارباب، &laquo;شواليه دو سن اوئن،&raquo; و &laquo;آگات.&raquo; ماجراها تفکيک شده نيستند و در خلال صحنه&zwnj;هاي مختلف، اندک اندک، شکل مي&zwnj;گيرند و تکميل مي&zwnj;شوند. همه&zwnj;ي اين ماجراها در کار ديدرو نقل شده&zwnj;اند اما کوندرا در آن&zwnj;ها دست برده و اتفاقاتي را کم يا زياد کرده است و صحنه&zwnj;هايي را به آن&zwnj;ها افزوده که کاملن زاييده&zwnj;ي ذهن خود او هستند. اين صحنه&zwnj;ها در نمایش&zwnj;نامه، اصطلاحن، &laquo;نشسته&zwnj;اند&raquo; و، بار ديگر، استعداد کوندرا را به رخ مخاطب مي&zwnj;کشند.</span></span></p><p><span style="font-size: 11pt; mso-bidi-language: FA"><span style="font-family: Times New Roman">مهم&zwnj;ترين کار کوندرا در نمايش&zwnj;نامه&zwnj;ي اقتباسي&zwnj;اش پروراندن يک درون&zwnj;مايه&zwnj;ي ويژه و بسيار تامل&zwnj;برانگيز است. او با روايت سه رابطه&zwnj;ي سه طرفه به خوبي شباهت&zwnj;هاي کاراکترها و ماجراهاي آن&zwnj;ها را پيش چشم خواننده مي&zwnj;گذارد. همه&zwnj;چيز تکراري&zwnj;ست. همه&zwnj;ي آدم&zwnj;ها کپي هم&zwnj;ديگرند و رذالت&zwnj;ها و حماقت&zwnj;هاي&zwnj;شان شبيه به هم است. همه&zwnj;ي داستان&zwnj;ها فقط يک داستان&zwnj;اند، و، خلاصه، &laquo;سرگذشت&zwnj;هاي&zwnj;مان به نحو خنده&zwnj;داري شبيه يک&zwnj;ديگر به نظر مي&zwnj;آيند،&raquo; (ص ۱۰۵) موضوعي که پوچي و بي&zwnj;ارزشي زنده&zwnj;گي را بازنمايي مي&zwnj;کند.</span></span></p><p><span style="font-size: 11pt; mso-bidi-language: FA"><span style="font-family: Times New Roman">کوندرا، تا حدود زيادي، موفق شده طنز زيرپوستي و تعليق جذاب اثر ديدرو را به نمايش&zwnj;نامه&zwnj;ي خودش هم تزريق کند. اين است که کار او هم، در نوع خود، اثر بسيار جذابي&zwnj; از کار درآمده و در زمره&zwnj;ي به&zwnj;ترين نوشته&zwnj;هاي&zwnj;اش قرار مي&zwnj;گيرد.</span></span></p><p><span style="font-size: 11pt; mso-bidi-language: FA"><span style="font-family: Times New Roman">ترجمه&zwnj;ي خانم فروغ پورياوري، که در اين سال&zwnj;ها بسياري از کتاب&zwnj;هاي ميلان کوندرا را به فارسي برگردان و چاپ کرده، از کتاب &laquo;ژاک و ارباب&zwnj;اش&raquo; ترجمه&zwnj;ي پاکيزه و رواني&zwnj;ست. ناشر اين کتاب ۱۰۷ برگي نشر &laquo;روشن&zwnj;گران و مطالعات زنان&raquo; است. اکنون، چاپ پنجم کتاب در بازار موجود است. در پايان يادداشت، آرزو مي&zwnj;کنم که روزي يکي از گروه&zwnj;هاي تئاتري کشورمان بتواند اين اثر را روي صحنه&zwnj;ي تئاتر اجرا کند. فراموش نکنيد، نمايش&zwnj;نامه&zwnj;ها ـ در اصل ـ براي ديدن هستند نه خواندن!</span></span></p><span style="font-size: 11pt; mso-bidi-language: FA"><span style="font-family: Times New Roman" /></span><span style="font-size: 11pt; mso-bidi-language: FA"><span style="font-family: Times New Roman"><p><span style="font-size: 11pt; mso-bidi-language: FA"><span style="font-family: Times New Roman" /></span></p></span></span><span style="font-size: 11pt; mso-bidi-language: FA"><span style="font-family: Times New Roman"><span style="color: #0000ff">::: يادداشت بعدي کتابلاگ: معرفي &laquo;پزشک ده&zwnj;کده،&raquo; نوشته&zwnj;ي &laquo;فرانتس کافکا.&raquo;</span> </span></span>]]></description>
    <guid isPermaLink="false">22@http://www.ketablog.ir/</guid>
    <dc:subject>معرفی کتاب (ادبیات فرانسه)</dc:subject>
    <dc:date>2010-01-15T16:50:29+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>«درون و ناخوانده،» دو نمايش‌نامه‌ي تک‌پرده‌اي از موريس ماترلينک</title>
    <link>http://www.ketablog.ir/blogs/blog.php?code=4</link>
    <description><![CDATA[<span style="font-family: Times New Roman"><img height="197" alt="&laquo;درون و ناخوانده&raquo;، دو نمايش&zwnj;نامه&zwnj;ي تک&zwnj;پرده&zwnj;اي از موريس ماترلينک" src="/upload/content/Maeterlinck.jpg" width="140" align="left" border="0" />دوست&zwnj;داران ادبيات &laquo;مينو مشيري&raquo; را بيش&zwnj;تر با ترجمه&zwnj;اش از رمان &laquo;کوري&raquo; نوشته&zwnj;ي &laquo;ژوزه ساراماگو&raquo; مي&zwnj;شناسند. کتابي که تاکنون به چاپ پانزدهم رسيده و ده&zwnj;ها هزار نسخه فروش کرده است. خانم مشيري يکي از خوش&zwnj;سليقه&zwnj;ترين و، به جرات مي&zwnj;گويم، زبده&zwnj;ترين مترجمان ايراني&zwnj;ست. برگردان او از <a href="http://www.shahrvandemrouz.com/content/1324/default.aspx">&laquo;ژاک قضا و قدري و ارباب&zwnj;اش&raquo;</a>&nbsp;نوشته&zwnj;ي &laquo;دني ديدرو،&raquo; شاه&zwnj;کاري&zwnj;ست ستودني، درست مثل خود اثر که از به&zwnj;ترين آفريده&zwnj;ها در تاريخ چهارسد ساله&zwnj;ي رمان محسوب مي&zwnj;شود و بزرگاني هم&zwnj;چون گوته، شيلر، هگل، مارکس، فرويد، ستاندال، بالزاک، بودلر و ژيد از ستايش&zwnj;گران&zwnj; آن بوده&zwnj;اند. <br /></span><span style="font-family: Times New Roman">مينو مشيري ام&zwnj;سال دو کتاب جديد منتشر کرد. نخست، رمان <a href="http://www.magiran.com/ppdf/5061/p0506109230101.pdf">&laquo;آدلف&raquo; نوشته&zwnj;ي &laquo;بنژامن کنستان،&raquo;</a> و ديگري &laquo;درون و ناخوانده،&raquo; که دو نمايش&zwnj;نامه&zwnj;ي تک&zwnj;پرده&zwnj;اي&zwnj;ست از &laquo;موريس ماترلينک،&raquo; نويسنده&zwnj;ي نوبليست بلژيکي. درست است که يادداشتي که پيش چشم داريد به انگيزه&zwnj;ي شناساندن کتاب دوم نوشته شده، اما دريغ&zwnj;ام مي&zwnj;آيد از فرصت استفاده نکنم و پيش&zwnj;نهاد مطالعه&zwnj;ي &laquo;آدلف&raquo; را به شما ندهم. &laquo;آدلف&raquo; از ستون&zwnj;هاي ادبيات کلاسيک جهان به شمار مي&zwnj;رود، رماني که مي&zwnj;توان آن&zwnj;را فرزند &laquo;رنج&zwnj;هاي ورتر جوان&raquo; گوته دانست و، از جنبه&zwnj;ا&zwnj;ي ديگر، پدر معنوي شاه&zwnj;کارهايي هم&zwnj;چون &laquo;سرخ و سياه&raquo; ستاندال. يک رمان عاشقانه&zwnj;ي تکان&zwnj;دهنده که ديدگاه خواننده نسبت به مساله&zwnj;ي گريزناپذير و بغرنج عشق را روشن&zwnj;تر مي&zwnj;کند و به&zwnj;ساده&zwnj;گي ممکن است که سرنوشت&zwnj; او را تغيير دهد. حالا چه&zwnj;گونه؟ بايد رمان را بخوانيد و خودتان داوري کنيد!<br /></span><span style="font-family: Times New Roman">و اما &laquo;درون و ناخوانده.&raquo; راست&zwnj;اش را بگويم، پيش از خواندن کتاب گمان نمي&zwnj;کردم آثاري به اين کوتاهي اين چون&zwnj;اين به مذاق&zwnj;ام خوش بيايند و تحسين&zwnj;ام را برانگيزند. <br /></span><span style="font-family: Times New Roman">هر دو نمايش&zwnj;نامه درباره&zwnj;ي مرگ&zwnj;اند و استيصال انسان در برابر اين بزرگ&zwnj;ترين واقعيت زنده&zwnj;گي را به تصوير مي&zwnj;کشند، آن هم با کم&zwnj;ترين کلمات و مينيماليستي&zwnj;ترين شکل ممکن. در &laquo;درون&raquo; خانواده&zwnj;اي را شاهد هستيم که در کمال آرامش و روزمره&zwnj;گي ساعت ابتدايي شب را در کنار هم مي&zwnj;گذرانند، بي&zwnj;خبر از اين&zwnj;که دختر زيبا و جوان&zwnj;شان در رودخانه غرق شده و حالا اهالي روستا دارند جنازه&zwnj;اش را به سمت خانه&zwnj;ي آن&zwnj;ها مي&zwnj;آورند. &laquo;ناخوانده&raquo; هم روايت حضور ناخوانده&zwnj;ي مرگ بر بستر يک زائوست. خانواده&zwnj;ي بيمار گمان مي&zwnj;کنند که زن از چنگال مرگ گريخته، ناآگاه از اين&zwnj;که مرگ از شکاف در به درون خزيده و به سراغ قرباني&zwnj;اش رفته است.<br /></span><span style="font-family: Times New Roman">صرف&zwnj;نظر از درون&zwnj;مايه&zwnj;ي فوق&zwnj;العاده پرداخته و تکان&zwnj;دهنده&zwnj;، شيوه&zwnj;ي روايت اين دو نمايش&zwnj;نامه هم بسيار چيره&zwnj;دستانه است. مرگ با همه&zwnj;ي هول&zwnj;ناکي و شکست&zwnj;ناپذيري&zwnj;اش در تقابل با ساده&zwnj;گي و دل&zwnj;خوشي&zwnj;هاي عادي زنده&zwnj;گي نمايش داده شده و يک پارادوکس هنرمندانه را خلق کرده است. اتمسفر اين نمايش&zwnj;نامه&zwnj;ها من را به ياد کارهاي هارولد پينتر ـ که آثارش را بسيار دوست دارم ـ انداخت، که البته مترجم هم به تاثيرپذيري پينتر از ماترلينک اشاره&zwnj;ي کوتاهي کرده است. <br /></span><span style="font-family: Times New Roman">&laquo;درون و ناخوانده&raquo; فقط ۷۰ صفحه&nbsp;است و مطالعه&zwnj;اش ساعتي بيش&zwnj;تر به درازا نمي&zwnj;کشد، اما درون&zwnj;مايه&zwnj;اش ذهن خواننده&zwnj;ي پويا را به کنکاش وامي&zwnj;دارد و در عين حال لذتي عميق را براي او در بر دارد. اين کتاب را نشر &laquo;فرزان روز&raquo; منتشر کرده و ۲۰۰۰ تومان هم قيمت&zwnj;اش است. <br /></span><span style="font-family: Times New Roman">راستي، دقت کرده&zwnj;ايد که شيوه&zwnj;ي نوشتن نام اين نويسنده&zwnj;ي بلژيکي در اين يادداشت اندکي متفاوت&zwnj;ترست از آن&zwnj;چه پيش از اين با آن برخورد داشته&zwnj;ايد؟! بيش از نيم&zwnj;قرن است که آثار ماترلينک به فارسي ترجمه مي&zwnj;شوند و همه&zwnj;ي مترجمان ـ به پيروي از اسلاف خود ـ آن را &laquo;مترلينگ&raquo; ضبط کرده&zwnj;اند. مينو مشيري تن به اين اشتباه رايج نداده و براي اولين&zwnj;بار شيوه&zwnj;ي درست ضبط فارسي Maurice Maeterlinck <span /><span /><span /><span />&nbsp;را به کار برده است.</span>]]></description>
    <guid isPermaLink="false">4@http://www.ketablog.ir/</guid>
    <dc:subject>معرفی کتاب (ادبیات فرانسه)</dc:subject>
    <dc:date>2009-11-27T08:41:19+03:30</dc:date>
  </item>

  </channel>
</rss>