<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0"
  xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
  xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
  xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/"
  xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#">

  <channel>
    <title>K E T A B L O G - Blogs</title>
    <link>http://www.ketablog.ir/</link>
    <description>کتابلاگ</description>
    <dc:language>en-us</dc:language>
    <dc:creator></dc:creator>
    <dc:date>2010-09-07T02:51:45+03:30</dc:date>
    <admin:generatorAgent rdf:resource="" />
    <sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <sy:updateBase>2000-01-01T12:00+00:00</sy:updateBase>

  <item>
    <title>«پزشک ده‌کده،» چهارده داستان کوتاه از «فرانتس کافکا»</title>
    <link>http://www.ketablog.ir/blogs/blog.php?code=23</link>
    <description><![CDATA[<span /><p><span style="font-size: 11pt; color: black; mso-bidi-language: FA"><span /><span style="font-family: Times New Roman"><img height="185" alt="پزشک ده&zwnj;کده" src="/upload/content/Ein.Landarzt.jpg" width="119" align="left" border="0" />&laquo;پشت يکي از دو ميز تحريري که کنار هم قرار داشتند، مرد بلند قامت و باريک&zwnj;اندامي نشسته بود. موهاي&zwnj;اش مشکي و صاف بود و به پشت شانه شده بود. ميان استخوان بيني&zwnj;اش برآمده&zwnj;گي داشت. چشم&zwnj;هايي گيرا، به رنگ آبي مايل به خاکستري، پيشاني&zwnj;اي بيش از حد کوتاه، و لب&zwnj;هايي با تبسم تلخ و با محبت.&raquo;</span></span></p><p><span style="font-size: 11pt; color: black; mso-bidi-language: FA"><span style="font-family: Times New Roman">اين توصيفي&zwnj;ست که &laquo;گوستاو يانوش&raquo; از فرانتس کافکا به دست مي&zwnj;دهد، کافکاي بزرگ و مرموز که تن&zwnj;اش هم&zwnj;چون روان&zwnj;اش رنجور بود و فقط چهل و يک سال زيست. پيکرش در يازدهم ژوئن ۱۹۲۴ در گورستان يهوديان پراگ براي هميشه زير خاک قرار گرفت اما از آن تاريخ تاکنون دنياي ادبيات نتوانسته است آثار او را به فراموشي بسپرد. روز به روز و سال به سال نه تنها از ارزش و اعتبار او کاسته نمي&zwnj;شود که، به&zwnj;واسطه&zwnj;ي تفسيرها و تحقيقات گوناگون و مفصل، در مرتبه&zwnj;ي والاتري از اهميت قرار مي&zwnj;گيرد و، به&zwnj;عنوان يکي از نويسنده&zwnj;گان برجسته&zwnj;ي قرن بيستم، ستايش&zwnj;گران افزون&zwnj;تري مي&zwnj;يابد.</span></span></p><p><span style="font-size: 11pt; color: black; mso-bidi-language: FA"><span style="font-family: Times New Roman">اين مرد کم&zwnj;تر از آن زنده ماند که بتواند آثار ناتمام&zwnj;اش را به پايان ببرد و انتشار آن&zwnj;ها را ببينيد. اکثر نوشته&zwnj;هاي او پس از مرگ&zwnj;اش، و توسط و دوست و وصي&zwnj;اش &laquo;ماکس برود،&raquo; به دست مخاطبان رسيدند. معدود کتاب&zwnj;هايي که در زمان حيات کافکا منتشر شده&zwnj;اند از اهميت افزون&zwnj;تري نسبت به باقي آثار او برخوردارند، چون با نظارت و رضايت نويسنده به چاپ رسيده&zwnj;اند و پيداست که کافکا پس از اعمال ويرايش نهايي آن&zwnj;ها را به دست ناشر سپرده است. &laquo;پزشک ده&zwnj;کده&raquo; يکي از هم&zwnj;اين آثار کم&zwnj;شمار است.</span></span></p><p><span style="font-size: 11pt; color: black; mso-bidi-language: FA"><span style="font-family: Times New Roman">اين کتاب کوچک ۱۴ داستان کوتاه را شامل مي&zwnj;شود: &laquo;وکيل مدافع جديد،&raquo; &laquo;پزشک ده&zwnj;کده،&raquo; &laquo;در رديف آخر،&raquo; &laquo;نوشته&zwnj;اي قديمي،&raquo; &laquo;جلو قانون،&raquo; &laquo;شغال&zwnj;ها و عرب&zwnj;ها،&raquo; &laquo;بازديدي از معدن،&raquo; &laquo;ده&zwnj;کده&zwnj;ي بعدي،&raquo; &laquo;پيام امپراتوري،&raquo; &laquo;نگراني پدر خانواده،&raquo; &laquo;يازده پسر،&raquo; &laquo;قتل برادر،&raquo; &laquo;خواب،&raquo; و &laquo;گزارشي براي يک آکادمي.&raquo; بعضي از اين نوشته&zwnj;ها يک داستان کوتاه کامل هستند و تعدادي از آن&zwnj;ها بيش&zwnj;تر به قطعات کوتاه فلسفي شباهت دارند تا داستان.</span></span></p><p><span style="font-size: 11pt; color: black; mso-bidi-language: FA"><span style="font-family: Times New Roman">ارائه&zwnj;ي خلاصه از داستان&zwnj;هاي کوتاه کافکا در &laquo;پزشک ده&zwnj;کده&raquo; کاري&zwnj;ست عبث. فقط بايد آن&zwnj;ها را خواند تا جزييات دقيق و بي&zwnj;نظيرشان را درک کرد و بتوان راهي به درون&zwnj;مايه&zwnj;ها و معاني عميق مستتر در آن&zwnj;ها جست. البته، اگر بتوان جست!</span></span></p><p><span style="font-size: 11pt; color: black; mso-bidi-language: FA"><span style="font-family: Times New Roman">کافکا نويسنده&zwnj;اي&zwnj;ست که بيش از مخاطب بيروني با دغدغه&zwnj;هاي دروني خودش درگير بوده و به آن&zwnj;ها اهميت مي&zwnj;داده است. فکري، طرحي، پرسشي ذهن حساس او را درگير خود مي&zwnj;کرده و او براي اين&zwnj;که از شر غوغاي درون خلاصي يابد آن را بر روي کاغذ مي&zwnj;آورده است. او اصراري بر اين نداشته که جوري بنويسد که ديگران به&zwnj;راحتي بتوانند به عمق نوشته&zwnj;هاي&zwnj;اش راه يابند، زيرا بيش&zwnj;تر يادداشت&zwnj;هاي او، دست&zwnj;کم در مرحله&zwnj;ي اول، خصوصي است. اکراه کافکا از چاپ کتاب&zwnj;هاي&zwnj;اش در زمان حيات و نيز وصيت&zwnj;اش براي سوزانده&zwnj;شدن همه نوشته&zwnj;هاي&zwnj;اش پس از مرگ او حجت قاطعي&zwnj;ست براين ادعا.</span></span></p><p><span style="font-size: 11pt; color: black; mso-bidi-language: FA"><span style="font-family: Times New Roman">نکته&zwnj;ي مهم ديگر در برخورد با داستان&zwnj;هاي &laquo;پزشک ده&zwnj;کده&raquo; ـ و به&zwnj;طور کلي، نوشته&zwnj;هاي کافکا ـ اين است که آن&zwnj;ها، هم&zwnj;چون ماهي که از ميان انگشتان دست مي&zwnj;لغزد، از تفسير مي&zwnj;گريزند و اين پارادوکسي&zwnj;ست که ضلع ديگر آن را تفسيرپذيري بي&zwnj;پايان نوشته&zwnj;هاي کافکا شکل مي&zwnj;دهد. هرگونه تلاش براي ارائه&zwnj;ي تفسير قطعي از داستان&zwnj;هاي کافکا ارزش آن&zwnj;ها را پايين مي&zwnj;آورد، زيرا: &laquo;موضوعي واحد را مي&zwnj;توان از زاويه&zwnj;هاي مختلفي ديد، مثلن، سيب: از نگاه پسربچه&zwnj;اي که گردن کشيده تا به سيب روي ميز نگاهي بياندازد، و از نگاه صاحب&zwnj;خانه که سيب را برمي&zwnj;دارد و به دست مهمان مي&zwnj;دهد.&raquo; (پندهاي سورائو/ فرانتس کافکا)</span></span></p><p><span style="font-size: 11pt; color: black; mso-bidi-language: FA"><span style="font-family: Times New Roman">تعدادي از داستان&zwnj;هاي &laquo;پزشک ده&zwnj;کده&raquo; از معروف&zwnj;ترين داستان&zwnj;هاي کوتاه کافکا هستند، از جمله: جلو قانون، شغال&zwnj;ها و عرب&zwnj;ها، گزارشي براي يک آکادمي، و خود داستان پزشک ده&zwnj;کده. بقيه&zwnj;ي نوشته&zwnj;هاي کتاب هم، هر يک، داستاني خواندني و، البته مهم، هستند که دريچه&zwnj;اي به درک جهان داستاني کافکا در آثار بزرگ&zwnj;اش -&zwnj; &laquo;مسخ،&raquo; &laquo;محاکمه،&raquo; &laquo;قصر،&raquo; و ... - مي&zwnj;گشايند.</span></span></p><p><span style="font-size: 11pt; color: black; mso-bidi-language: FA"><span style="font-family: Times New Roman">مخاطباني که تا به حال داستاني از کافکا نخوانده&zwnj;اند، احتمالن، در نظر اول، &laquo;پزشک ده&zwnj;کده&raquo; را بسيار پيچيده و ديرياب، و چه بسا غيرقابل فهم، خواهند يافت. بايد در نظر داشت که آثار کافکا در واقعيت دروني خود مي&zwnj;گذرند و معنا مي&zwnj;يابند و کوشش براي ادراک آن&zwnj;ها با واقعيات بيروني راه به جايي نخواهد برد. داستان&zwnj;هاي &laquo;پزشک ده&zwnj;کده&raquo; مملو از شخصيت&zwnj;ها و اتفاقات فراواقعي و خيالي&zwnj;ست. حتا رئاليستي&zwnj;ترين آن&zwnj;ها ـ &laquo;بازديدي از معدن،&raquo; &laquo;يازده پسر،&raquo; و &laquo;قتل برادر&raquo; ـ هم در فضاهايي بسيار خاص مي&zwnj;گذرند و به خواننده گوش&zwnj;زد مي&zwnj;کنند که نبايد با آن&zwnj;ها هم&zwnj;چون يک داستان رئاليستي محض برخورد کند و آن&zwnj;ها را در چارچوب داستان&zwnj;هاي کلاسيک به داوري بنشيند. نکته&zwnj;اي که در آن شکي نيست اين است که حتا کساني که موفق به برقراري ارتباط با نوشته&zwnj;هاي کافکا نمي&zwnj;شوند و آن&zwnj;ها را دوست نمي&zwnj;دارند از مواجهه با دنياي عجيب و غريب و خاص کافکا لذت مي&zwnj;برند و مدتي طولاني داستان&zwnj;هاي او را فراموش نخواهند کرد.</span></span></p><p><span style="font-family: Times New Roman"><span style="font-size: 11pt; color: black; mso-bidi-language: FA">&laquo;پزشک ده&zwnj;کده&raquo; از اولين آثار کافکاست که مستقيمن از آلماني به فارسي ترجمه شده است. اين کتاب سال&zwnj;هاي سال - از ۱۳۶۱ تا ۱۳۸۷ ـ تجديد چاپ نشد و مخاطبان بسياري از لذت مطالعه&zwnj;ي آن محروم ماندند. داستان&zwnj;هاي اين کتاب، توسط مترجمان مختلف، بارها و بارها به فارسي برگردان شده&zwnj;اند. با وجود اين، لذت مطالعه&zwnj;ي &laquo;پزشک ده&zwnj;کده&raquo; با ترجمه&zwnj;ي بسيار خوب و دقيق دکتر &laquo;فرامرز به&zwnj;زاد&raquo; چيز ديگري&zwnj;ست. به&zwnj;خصوص، با آن طرح جلد هميشه&zwnj;گي و نوستالژيک انتشارات &laquo;خوارزمي&raquo; که آدم را ياد کتاب&zwnj;هاي <a href="http://www.gallimard.fr/">&laquo;گاليمار&raquo;</a> مي&zwnj;اندازد.</span></span></p><span style="font-size: 11pt; color: black; mso-bidi-language: FA"><span style="color: #0000ff; font-family: Times New Roman">::: يادداشت بعدي کتابلاگ: معرفي رمان &laquo;جانورها،&raquo; نوشته&zwnj;ي &laquo;جويس کرول اوتس.&raquo;</span></span>]]></description>
    <guid isPermaLink="false">23@http://www.ketablog.ir/</guid>
    <dc:subject>معرفی کتاب (ادبیات آلمانی)</dc:subject>
    <dc:date>2010-01-17T17:59:29+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>«شويک در جنگ جهاني دوم،» روايت «برشت» از شاه‌کار «هاشک»</title>
    <link>http://www.ketablog.ir/blogs/blog.php?code=19</link>
    <description><![CDATA[<p><span style="font-family: Times New Roman">رمان &laquo;شويک،&raquo; نوشته&zwnj;ي &laquo;ياروسلاو هاشک،&raquo; يک رمان ضد جنگ طنز است، رماني بسيار خواندني که ديگر در زمره&zwnj;ي آثار کلاسيک ادبيات جهان قرار گرفته و طرف&zwnj;داران بسياري دارد. اگر نظر من را بخواهيد، به&zwnj;ترين رمان طنزي&zwnj;ست که تاکنون به فارسي ترجمه شده، و از بي&zwnj;نظيرترين هجويه&zwnj;هايي&zwnj;ست که عليه جنگ آفريده&zwnj;اند. <br /></span><span style="font-family: Times New Roman">دست&zwnj;مايه&zwnj;ي ماجراهاي &laquo;شويک&raquo; جنگ جهاني اول است، جنگي که به زوال امپراتوري قدرت&zwnj;مند اتريش ـ هنگري انجاميد. ياروسلاو هاشک با آفريدن شخصيت ديوانه&zwnj;نماي شويک و قراردادن او در بطن ارتش امپراتوري، ضمن خلق موقعيت&zwnj;هاي کميک، مي&zwnj;کوشد عمق پوچي و مسخر&zwnj;ه&zwnj;گي جنگي به عظمت جنگ بزرگ اول، و فساد گسترده در بخش&zwnj;هاي مختلف حکومت &laquo;فرانتس يوزف،&raquo; را نمايان کند. <br /></span><span style="font-family: Times New Roman">شويک در کشورهاي اروپا<img height="196" alt="&laquo;شويک در جنگ جهاني دوم&raquo; " src="/upload/content/Schweyk.jpg" width="123" align="left" border="0" />ي شرقي، از جمله مجارستان، محبوبيت فراواني دارد و مدام در برنامه&zwnj;هاي راديويي روخواني مي&zwnj;شود. اين&zwnj;سو و آن&zwnj;سو، رستوران&zwnj;ها و انجمن&zwnj;هاي هواداران آن به چشم مي&zwnj;خورند و فرهنگ&zwnj;دوستان چک، سرزمين ياروسلاو هاشک، آن&zwnj;را &laquo;دن &zwnj;کيشوت&raquo; سرزمين خود مي&zwnj;نامند. هم&zwnj;چون&zwnj;اين، اين اثر دست&zwnj;مايه&zwnj;ي آفرينش شخصيت&zwnj;ها و ماجراهاي مشابه بسيار بوده و چندين نفر تلاش کرده&zwnj;اند دنباله&zwnj;اي براي آن بنويسند. معروف&zwnj;ترين اين افراد، &laquo;برتولت برشت،&raquo; نمايش&zwnj;نامه&zwnj;نويس نامي آلماني، ست.<br /></span><span style="font-family: Times New Roman">برشت در سال&zwnj;هاي جنگ بزرگ دوم در امريکا، در تبعيد، به سر مي&zwnj;برد و در هم&zwnj;آن سال&zwnj;ها ـ ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۴ ـ به نوشتن نمايش&zwnj;نامه&zwnj;ي &laquo;شويک در جنگ جهاني دوم&raquo; پرداخت، اثر خلاقانه&zwnj;اي که هر چند برداشتي از شاه&zwnj;کار ياروسلاو هاشک در شمار مي&zwnj;آيد اما به خلاصه&zwnj;نويسي اين رمان بزرگ نپرداخته و اثر قريحه&zwnj;&zwnj;ي برشت است. &nbsp;<br /></span><span style="font-family: Times New Roman">رمان ياروسلاو هاشک در جنگ جهاني اول مي&zwnj;گذرد و نمايش&zwnj;نامه&zwnj;ي برتولت برشت در جنگ جهاني دوم. اثر هاشک با ترور و قتل آرشيدوک فردينان، ولي&zwnj;عهد اتريش، توسط يک دانش&zwnj;جوي آنارشيست صرب مي&zwnj;آغازد و نوشته&zwnj;ي برشت با خبر سو&zwnj;&zwnj;ء&zwnj;قصد ناکام به جان &laquo;هيتلر&raquo; در مونيخ. شويک، سگ&zwnj;فروش پراگي، شخصيت اصلي هر دو اثر است. نيمي عاقل و نيمي ديوانه. ابله و زيرک. شخصيتي که با او هم&zwnj;راه مي&zwnj;شويم تا روي&zwnj;دادها و اتفاقات زمان جنگ را مرور کنيم. روي&zwnj;دادهايي که برشت با روايت آن&zwnj;ها موفق مي&zwnj;شود فضاي هراس&zwnj;ناک و به شدت تيره&zwnj;ي دوران هيتلر و سلطه&zwnj;ي او بر کشور چک را بازسازي کند، هم&zwnj;آن&zwnj;طور که هاشک توانسته بود فساد و ظلم بي&zwnj;اندازه در قلم&zwnj;روي امپراتوري را نمايان سازد و چهره&zwnj;اي عريان از جنگ پيش روي خواننده قرار دهد. <br /></span><span style="font-family: Times New Roman">صحنه&zwnj;ي اصلي نمايش&zwnj;نامه&zwnj;ي برشت مهمان&zwnj;خانه&zwnj;ي &laquo;باده&raquo; در پراگ است. اين نمايش&zwnj;نامه، برخلاف رمان هاشک، کاراکترهاي مهم کم&zwnj;شماري دارد: شويک، دوست&zwnj;اش بالون، صاحب مهمان&zwnj;خانه: خانم کوپتسکا، پروخاسکا، و چند مامور &laquo;اس&zwnj; اس&raquo; و &laquo;گشتاپو.&raquo; شويک اين&zwnj;جا هم با حماقت&zwnj;هاي&zwnj;اش دردسرهاي فراواني براي خود و ديگران مي&zwnj;آفريند. باده نمادي از جامعه&zwnj;ي چک است. اس اس و گشتاپو کوچک&zwnj;ترين وقايع اين مي&zwnj;خانه را زير نظر دارند. هيچ&zwnj;کس حق انتقاد از هيچ&zwnj;چيز را ندارد و افراد با کوچک&zwnj;ترين نافرماني بازداشت و به اردوگاه&zwnj;هاي مرگ يا کار اجباري فرستاده مي&zwnj;شوند. وضع اقتصادي بسيار وخيم است و آلماني&zwnj;ها مردم و کشور چک را&nbsp; زير چکمه&zwnj;هاي خود دارند. همه از هيتلر متنفرند اما کسي جرات ندارد موضع خود را بيان کند. تظاهر به دوستي با &laquo;پيش&zwnj;وا&raquo; و وفاداري به آرمان&zwnj;هاي او يگانه راه نجات از اين است که، به&zwnj;قول شويک، &laquo;کوزه&zwnj;ي خاکسترت رو تحويل بيوه&zwnj;ات بدن.&raquo;<br /></span><span style="font-family: Times New Roman">اين فضاي سياه با روايتي طنزآميز و با چاشني خل&zwnj;بازي&zwnj;هاي شويک تصوير شده است. تقابل تلخي واقعيت و شيريني طنز کنتراست موفقي&zwnj;ست که هم در رمان ياروسلاو هاشک و هم در نمايش&zwnj;نامه برشت وجود دارد. برشت در اين نمايش&zwnj;نامه، با هنرمندي، غالب درون&zwnj;مايه&zwnj;هاي رمان ۹۰۸ صفحه&zwnj;اي ياروسلاو هاشک را بازسازي کرده است. او، به&zwnj;عنوان يک نويسنده&zwnj;ي آلماني، بسيار بي&zwnj;طرفانه و چيره&zwnj;دستانه، نفرت مردم چک از آلمان&zwnj;ها و هيتلر، و روزگار غم&zwnj;انگيز چک در جنگ جهاني دوم، را نشان مي&zwnj;دهد، روزگاري که در آن قتل کم&zwnj;تر از جرم سياسي قباحت داشت: &laquo;کاري کنين با اون&zwnj;هاي ديگه نره زندون، براش ناگواره که گمون ببرن با ما سياسي&zwnj;ها هم&zwnj;نشين شده. اونو فقط واسه&zwnj;ي قتل عمد آورده&zwnj;ان اين&zwnj;جا.&raquo; (ص ۴۶ کتاب)<br /></span><span style="font-family: Times New Roman">&laquo;شويک در جنگ جهاني دوم&raquo; نخستين اثر از &laquo;دوره&zwnj;ي آثار برتولت برشت&raquo; است، دوره&zwnj;اي که انتشارات خوارزمي تصميم به چاپ آن داشت و ناتمام باقي ماند. نسخه&zwnj;اي که من از اين کتاب دارم نسخه&zwnj;اي از چاپ اول آن است که در سال ۱۳۵۸ منتشر شده و ۱۶۱ برگ دارد. نگران نباشيد! گمان مي&zwnj;کنم خوارزمي در سال&zwnj;هاي اخير اين کتاب را تجديد چاپ کرده است. به همه&zwnj;ي دوست&zwnj;داران ادبيات توصيه مي&zwnj;کنم مطالعه&zwnj;ي رمان &laquo;شويک&raquo; ـ ترجمه&zwnj;ي &laquo;کمال ظاهري&raquo;، نشر چشمه ـ و نمايش&zwnj;نامه&zwnj;ي &laquo;شويک در جنگ جهاني دوم&raquo; را در برنامه&zwnj;ي کتاب&zwnj;خواني&zwnj;شان قرار دهند.<br /></span><span style="font-family: Times New Roman">در پايان يادداشت، شايسته مي&zwnj;بينم اشاره&zwnj;اي بکنم به برگردان بسيار خوب &laquo;دکتر فرامرز به&zwnj;زاد&raquo; از اين نمايش&zwnj;نامه&zwnj;ي دوست&zwnj;داشتني برتولت برشت. دکتر به&zwnj;زاد، رييس سابق گروه زبان و ادبيات آلماني دانش&zwnj;گاه تهران، اين اثر را مستقيمن از آلماني ترجمه کرده است. لحن طنز شويک بسيار خوب درآمده و فارسي کتاب هم در نهايت ذوق و دقت است. براي اين&zwnj;که به گفته&zwnj;ي من برسيد کافي&zwnj;ست ترجمه&zwnj;ي دکتر به&zwnj;زاد را با ترجمه&zwnj;ي ديگري از کار برشت، يعني ترجمه&zwnj;ي &laquo;حميد علوي&raquo; که نشر انديشه آن را در سال ۱۳۵۳ منتشر کرده، مقايسه کنيد. دکتر به&zwnj;زاد هم&zwnj;اکنون در آلمان روزگار مي&zwnj;گذراند. عمرش دراز باد. </span></p><p><span style="font-family: Times New Roman" /></p><p><span style="font-family: Times New Roman">* از این پس برخی از نوشته&zwnj;های کتابلاگ، با اجازه&zwnj;ی من، در <a href="http://www.asha.ir/">سایت خانه&zwnj;ی کتاب اشا</a> بازنشر می&zwnj;شوند.</span></p>]]></description>
    <guid isPermaLink="false">19@http://www.ketablog.ir/</guid>
    <dc:subject>معرفی کتاب (ادبیات آلمانی)</dc:subject>
    <dc:date>2010-01-10T20:41:52+03:30</dc:date>
  </item>

  </channel>
</rss>