<?xml version="1.0" encoding="utf-8"?>
<rss version="2.0"
  xmlns:dc="http://purl.org/dc/elements/1.1/"
  xmlns:sy="http://purl.org/rss/1.0/modules/syndication/"
  xmlns:admin="http://webns.net/mvcb/"
  xmlns:rdf="http://www.w3.org/1999/02/22-rdf-syntax-ns#">

  <channel>
    <title>K E T A B L O G - Blogs</title>
    <link>http://www.ketablog.ir/</link>
    <description>کتابلاگ</description>
    <dc:language>en-us</dc:language>
    <dc:creator></dc:creator>
    <dc:date>2010-09-07T02:21:26+03:30</dc:date>
    <admin:generatorAgent rdf:resource="" />
    <sy:updatePeriod>hourly</sy:updatePeriod>
    <sy:updateFrequency>1</sy:updateFrequency>
    <sy:updateBase>2000-01-01T12:00+00:00</sy:updateBase>

  <item>
    <title>تسليت به مصطفا</title>
    <link>http://www.ketablog.ir/blogs/blog.php?code=73</link>
    <description><![CDATA[<p><span style="font-size: 11pt; mso-bidi-language: FA"><span style="font-family: Times New Roman">دوست نازنين&zwnj;ام <a href="http://soodaroo.blogfa.com/">مصطفا رضيئي</a> به سوگ مادر نشسته است. تنها کاري که از دست برمي&zwnj;آيد نوشتن هم&zwnj;اين چند خط بي&zwnj;خاصيت است و يک تسليت خشک و خالي، که مي&zwnj;دانم هيچ دردي را دوا نمي&zwnj;کند و هيچ غمي را نمي&zwnj;کاهد، آن هم اندوه از دست دادن عزيزترين کسان. </span></span></p><p><span style="font-size: 11pt; mso-bidi-language: FA"><span style="font-family: Times New Roman">مصطفا جان، اميدوارم صبر گذشتن از اين اتفاق تلخ را داشته باشي. کاش مي&zwnj;شد کاري کرد...</span></span></p>]]></description>
    <guid isPermaLink="false">73@http://www.ketablog.ir/</guid>
    <dc:subject>روزنوشت‌</dc:subject>
    <dc:date>2010-09-04T14:04:19+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>سيماي يزد در «شمايل تاريک کاخ‌ها»</title>
    <link>http://www.ketablog.ir/blogs/blog.php?code=72</link>
    <description><![CDATA[<span /><span /><span style="font-family: Times New Roman"><img height="179" alt="شمايل تاريک کاخ&zwnj;ها" src="/upload/content/ShamayeleTaarikeKaakhha.jpg" width="120" align="left" border="0" />&laquo;شمايل تاريک کاخ&zwnj;ها&raquo; آخر اثر داستاني منتشرشده&zwnj;ي &laquo;حسين سناپور&raquo; است. سناپور در اين اثر، برخلاف نوشته&zwnj;هاي قبلي&zwnj;اش ـ &laquo;نيمه&zwnj;ي غايب&raquo; و &laquo;ويران مي&zwnj;آيي&raquo; که اتفاقات دهه&zwnj;ي هفتاد را روايت مي&zwnj;کنند، ـ ديگر به وقايع سياسي و اجتماعي معاصر نپرداخته و با پرشي چندين و چند ساله به گذشته&zwnj;هاي دورتر رفته&zwnj; است، يعني به روزگاران بسيار دور يزد و اصفهان در&nbsp;اعصار قاجاريه و صفويه. کتاب دو داستان بلند دارد، اولي &laquo;آتش&zwnj;بندان&raquo; و ديگري &laquo;شمايل تاريک کاخ&zwnj;ها.&raquo; &laquo;آتش&zwnj;بندان&raquo; محاکاتي&zwnj;ست از زنده&zwnj;گي و تاريخ زرتشتيان يزد، و مملو از تصويرآفريني&zwnj;هاي زيبا از اين شهر باستاني. در &laquo;آتش&zwnj;بندان&raquo; شهر يزد به&zwnj;عنوان يک عنصر داستاني حضور دارد و مدام نقش&zwnj;آفريني مي&zwnj;کند. فضاسازي&zwnj;هاي سناپور از يزد مرا دوباره با خاطرات دوران سربازي&zwnj;ام ـ که مدتي از آن در يزد&nbsp;گذشت - پيوند داد و بدک نديدم زيبايي&zwnj;هاي يزد را از دريچه&zwnj;ي توصيفات سناپور با شما شريک شوم. به خود کتاب هم بعدتر خواهم پرداخت.<br /></span><p><span style="font-family: Times New Roman" /></p><p><span style="font-family: Times New Roman" /></p><span style="font-family: Times New Roman">باغ دولت آباد<br /></span><p><span style="font-family: Times New Roman"><img height="380" alt="باغ دولت آباد" src="/upload/content/450px-Bad_Gir_Yazd_Dolat_Abad.jpg" width="297" align="middle" border="0" />&nbsp;</span></p><span style="font-family: Times New Roman">از ميان درخت&zwnj;ها کمي که جلوتر رفتم عمارت بلند و نورافشان را ديدم. از هر پنجره&zwnj;اش پرتوهاي قرمز، زرد، سبز، يا نارنجي بيرون مي&zwnj;زد. از زير سروهايي بلند و حوضي دراز سردرآوردم. حوض کمي جلوتر از عمارت چندضلعي وسط باغ شروع مي&zwnj;شد و انتهاش خيلي پايين&zwnj;تر توي تاريکي گم مي&zwnj;شد...هر گوشه&zwnj;اش ورودي و پنجره&zwnj;هايي بود به قد يک آدم. در طبقه&zwnj;ي بالا هم باز هم&zwnj;آن&zwnj;طور پنجره&zwnj;هاي چوبي چسبيده به هم بود با شيشه&zwnj;هاي رنگي و با شکل&zwnj;هايي خورشيدي و مخروطي و منشوري. و بالا سر عمارت ستون آجري چهارگوش و بلند و دودکش&zwnj;مانند بادگير بود که چند برابر سروها بالا رفته بود و در آن آخر شکاف&zwnj;هايي عمودي در کنار هم داشت که هر کدام نزديک قد يک آدم بود.<br /></span><p><span style="font-family: Times New Roman" /></p><p dir="rtl"><span style="font-family: Times New Roman">آتش&zwnj;کده&zwnj;ي ورهام</span></p><p><span style="font-family: Times New Roman"><img height="299" alt="آتش&zwnj;کده&zwnj;ي ورهام يزد" src="/upload/content/800px-Yazd_fire_temple.jpg" width="400" align="middle" border="0" />&nbsp;</span></p><span style="font-family: Times New Roman">بر فراز ديوارها پيش از همه نقش بزرگ فروهر را روي پيشاني ساختمان ديدم و قلب&zwnj;ام شروع کرد به تندتر زدن. پيرمرد نقش فروهر فقط نيم&zwnj;رخ&zwnj;اش پيدا بود و آن هم دور و با چشماني فروافتاده... ساختمان آتش&zwnj;کده هم مثل همه&zwnj;ي ساختمان&zwnj;هاي قديمي وسط حياط بزرگي بود و جلوش حوض بزرگي، که اما مثل حوض&zwnj;هاي باغ&zwnj;هاي ايراني مستطيلي نبود و بيضوي بود. اطراف&zwnj;اش هم باغچه&zwnj;هايي و درخت&zwnj;هاي سبز و قهوه&zwnj;اي کاج&zwnj;هاي بلند تهران و چند درخت ديگر مثل بيد. پير فرزانه&zwnj;ي فروهر بال&zwnj;هاي آبي&zwnj; آجري&zwnj;اش را در دو سوي پيشاني ساختمان پهن کرده بود و حلقه&zwnj;ي وصل&zwnj;اش را بالاتر از بام و در پهنه&zwnj;ي آسمان، رو به يک&zwnj;سو، نگه داشته بود.<br /></span><p><span style="font-family: Times New Roman" /></p><p dir="rtl"><span style="font-family: Times New Roman">مسجد جامع</span></p><p><span style="font-family: Times New Roman"><img height="380" alt="مسجد جامع يزد" src="/upload/content/559px-YazdJameMosque.jpg" width="297" align="middle" border="0" />&nbsp;</span></p><span style="font-family: Times New Roman">با دوربين&zwnj;ام از مناره&zwnj;هاي خيلي بلند سر در مسجد جامع و کاشي&zwnj;کاري&zwnj;هاي پر از نقش&zwnj;هاي اسليمي و حروف عربي، که همه بر زمينه&zwnj;اي از رنگ لاجوردي بود، عکس گرفتم... تک و توکي گردش&zwnj;گرهاي ايراني ديگر هم بودند که بيش&zwnj;تر به گروه ما توجه داشتند و کم&zwnj;تر مجذوب بناي مسجد بودند. شايد چون در اصفهان يا شهرهاي ديگر گنبد و مناره&zwnj;هاي بزرگ&zwnj;تر و کاشي&zwnj;کاري&zwnj;اي زيباتري ديده بودند. اما به هر حال براي من و بيش&zwnj;تر اعضاي گروه محراب و گنبد بلند مسجد جامع، و به&zwnj;خصوص نقش&zwnj;هاي پيچ و تابي کاشي&zwnj;هايي که در عين شباهت از هم متفاوت بودند، زيبا بود. براي من که مي&zwnj;دانستم معبدهاي زرتشتي پس از سلطه&zwnj;ي اسلام ديگر همه&zwnj;گي کوتاه و ساده ساخته شده بودند، نه مثل معبد باستاني آناهيتا در همدان يا معبد کنگاور و آتش&zwnj;کده&zwnj;ي شيز، جلوه&zwnj;ي مسجد جامع و سردر بلندش بيش&zwnj;تر مرعوب&zwnj;کننده و گيج&zwnj;کننده بود. &nbsp;<br /></span><p><span style="font-family: Times New Roman" /></p><span style="font-family: Times New Roman">آب&zwnj;انبار پنج&zwnj;بادگيره&zwnj;ي اميرچخماق<br /></span><p><span style="font-family: Times New Roman"><img height="300" alt="آب انبار پنج بادگيره" src="/upload/content/800px-Gym.jpg" width="400" align="middle" border="0" />&nbsp;</span></p><span style="font-family: Times New Roman">گروه قرار بود برود به سوي زورخانه که تا چند ده سال پيش از بزرگ&zwnj;ترين آب&zwnj;انبارهاي شهر بود با پنج بادگير که کارشان خنک کردن آن همه آبي بود که مي&zwnj;گفتند زماني بخش زيادي از مردم شهر ازش استفاده مي&zwnj;کرده&zwnj;اند.<br /></span><p><span style="font-family: Times New Roman" /></p><span style="font-family: Times New Roman">برج سکوت<br /></span><p><span style="font-family: Times New Roman"><img height="300" alt="برج سکوت يا دخمه&zwnj;ي سکوت" src="/upload/content/800px-Tower_of_silence.jpg" width="400" align="middle" border="0" />&nbsp;</span></p><span style="font-family: Times New Roman">پياده که شدم، برج&zwnj;ها را زير نور آفتاب ديدم. دو تا بودند، خاکي و پهن، هر کدام روي تپه&zwnj;اي بلند، و به فاصله&zwnj;ي پنج شش دقيقه راه از هم...در باور زرتشتي&zwnj;ها، که به&zwnj;دينان هم به&zwnj;شان مي&zwnj;گفتند، جسد را ناپاک مي&zwnj;دانستند و چون نمي&zwnj;خواستند با آن زمين را، که يکي از عناصر چهارگانه است، آلوده کنند، به جاي دفن کردن، در معرض آفتاب مي&zwnj;گذاشتندش، يا حتا در معرض خورده&zwnj;شدن توسط پرنده&zwnj;گان و حيوانات ديگر.<br /></span><p><span style="font-family: Times New Roman" /></p><span /><span /><span style="font-family: Times New Roman">*</span><span /><span /><span style="font-family: Times New Roman"> &nbsp;&laquo;شمايل تاريک کاخ&zwnj;ها&raquo; را نشر چشمه سال گذشته به چاپ رساند و اخيرن چاپ دوم&zwnj;اش به بازار عرضه شده است. عکس&zwnj;ها را از ويکي&zwnj;پدياي فارسي برداشته&zwnj;ام.</span>]]></description>
    <guid isPermaLink="false">72@http://www.ketablog.ir/</guid>
    <dc:subject>معرفی کتاب (ادبیات معاصر ایران)</dc:subject>
    <dc:date>2010-09-02T15:40:01+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>گفت‌وگو با دکتر يوسف عالي عباس‌آباد، مولف «فرهنگ درست‌نويسي سخن»</title>
    <link>http://www.ketablog.ir/blogs/blog.php?code=71</link>
    <description><![CDATA[<p align="center"><span style="font-family: Times New Roman"><span style="color: #cc0000">غلط مشهور از درست مهجور به&zwnj;تر است!<br /></span></span><span style="font-family: Times New Roman"><span style="color: #0000ff">حسين جاويد<br /></span></span></p><p><span style="font-family: Times New Roman" /></p><span style="font-family: Times New Roman"><img height="228" alt="فرهنگ درست&zwnj;نويسي سخن" src="/upload/content/farhangesokhan.jpg" width="182" align="left" border="0" />کوشش براي درست&zwnj;گويي و درست&zwnj;نويسي از اهم مسائلي&zwnj;ست که ما فارسي&zwnj;زبانان، به عنوان ميراث&zwnj;داران بيش از هزار سال ادبيات غني و شکوه&zwnj;مند فارسي، بايد هم&zwnj;واره به آن توجه داشته باشيم. با وجود اين، کتاب&zwnj;هايي که درباره&zwnj;ي درست&zwnj;نويسي نوشته شده&zwnj;اند شايد به تعداد انگشتان دست هم نرسند و سال&zwnj;هاست که تنها کتاب مرجع در اين زمينه &laquo;غلط ننويسيم&raquo; <strong>ابوالحسن نجفي</strong>&zwnj;ست. با گذشت قريب به دو دهه از انتشار &laquo;غلط ننويسيم&raquo; به نظر مي&zwnj;رسيد اندک اندک زبان زنده بخشي از مسائلي را که در اين کتاب مطرح شده از اعتبار انداخته و حالا نيازمند بازنگري اساسي درباره&zwnj;ي درست و نادرست&zwnj;هاي نوشتاري و گفتاري&zwnj;ست. زمستان سال گذشته، نشر سخن از سري فرهنگ&zwnj;هايي که به&zwnj;طور مداوم نشر مي&zwnj;دهد &laquo;فرهنگ درست&zwnj;نويسي سخن&raquo; نوشته&zwnj;ي &laquo;<strong>دکتر يوسف عالي&zwnj;عباس&zwnj;آباد</strong>&raquo; را منتشر کرد که زيرنظر <strong>دکتر حسن انوري</strong> ـ از استادان مبرز ادبيات فارسي و سرپرست فرهنگ بزرگ سخن ـ تاليف شده است.&nbsp; دکتر يوسف عالي عباس&zwnj;آباد متولد سال ۱۳۵۲ و داراي مدرک دکتري در زبان و ادبيات فارسي&zwnj;ست. او، علاوه بر هم&zwnj;کاري در تاليف مجموعه فرهنگ&zwnj;هاي سخن و انتشار مقالاتي در نشريات مختلف، تصحيح &laquo;ختم&zwnj;الغرايب&raquo; ـ که درواقع هم&zwnj;آن &laquo;تحفة&zwnj;العراقين&raquo; <strong>خاقاني</strong>&zwnj;ست ـ و کتابي با عنوان &laquo;فرهنگ شعر نو&raquo; ـ که به بررسي آثار ده نفر از شاعران برتر معاصر مي&zwnj;پردازد ـ را هم در دست کار و چاپ دارد. انتشار &laquo;فرهنگ درست&zwnj;نويسي سخن&raquo; بهانه&zwnj;اي بود که يک عصر گرم تابستاني در دفتر فرهنگ بزرگ سخن ميهمان <strong>دکتر عالي عباس&zwnj;آباد</strong> باشم و محصور در کتاب&zwnj;ها و مجله&zwnj;ها و فيش&zwnj;هاي متعدد با او درباره&zwnj;ي درست&zwnj;نويسي زبان فارسي و &laquo;فرهنگ درست&zwnj;نويسي سخن&raquo; گفت&zwnj;وگو کنم. خوش&zwnj;بختانه اين شانس را داشتم که هنگام بازنگري نهايي متن گفت&zwnj;وگو، <strong>دکتر انوري</strong> نيز در دفتر فرهنگ سخن حضور داشت و متن اين گفت&zwnj;وگو را پيش از انتشار از نظر گذراند<span /><span />.<br /></span><p><span style="font-family: Times New Roman" /></p><p dir="rtl"><span /><span /><span style="font-family: Times New Roman"><u>- آقاي دکتر! من هم در لغت&zwnj;نامه&zwnj;ي دهخدا و هم در فرهنگ فارسي معين به تعريف لغوي کلمه&zwnj;ي &laquo;فرهنگ&raquo; مراجعه کردم. در هر دو از &laquo;فرهنگ&raquo; به عنوان &laquo;کتابي که شامل لغات يک يا چند زبان و شرح آن&zwnj;هاست&raquo; نام برده شده است. آيا استفاده از کلمه&zwnj;ي &laquo;فرهنگ&raquo; براي کتابي که راجع به پاره&zwnj;اي از درست و نادرست&zwnj;هاي نوشتاري زبان فارسي&zwnj;ست يا اساسن کتاب&zwnj;هايي که کتاب لغت نيستند نادرست نيست؟</u></span><span /><span /><span style="font-family: Times New Roman"> </span></p><p dir="rtl"><span /><span style="font-family: Times New Roman">خير، من اين&zwnj;طور فکر نمي&zwnj;کنم. درست است که ما پيش از اين فرهنگ را معادل ديکشنري و کتابي که در آن لغت&zwnj;ها را معني مي&zwnj;کنند به کار مي&zwnj;برديم اما اخيرن اين واژه بسط معنايي پيدا کرده است و به تمام کتاب&zwnj;هايي که در علوم مختلف و در موضوع خاصي نوشته و به صورت الفبايي تنظيم شده&zwnj;اند اطلاق مي&zwnj;شود. درواقع، کاربرد جديد کلمه&zwnj;ي فرهنگ در زمره&zwnj;ي تحول معنايي واژه&zwnj;گان است و نمي&zwnj;توانيم آن&zwnj;را غلط بدانيم</span><span style="font-family: Times New Roman">.</span></p><p dir="rtl"><span style="font-family: Times New Roman"><u>- نزديک به دو دهه است که کتاب &laquo;غلط ننويسيم&raquo; استاد ابوالحسن نجفي مهم&zwnj;ترين منبع درست&zwnj;نويسي در زبان فارسي&zwnj;ست. چه خلايي احساس مي&zwnj;کرديد که با وجود تجديد چاپ مداوم اين کتاب مفصل به تاليف &laquo;فرهنگ درست&zwnj;نويسي سخن&raquo; اقدام کرديد و تفاوت اين کتاب با &laquo;غلط ننويسيم&raquo; چيست؟</u> </span></p><p dir="rtl"><span /><span style="font-family: Times New Roman">تعداد مدخل&zwnj;هاي &laquo;فرهنگ درست&zwnj;نويسي سخن&raquo; از مدخل&zwnj;هاي &laquo;غلط ننويسيم&raquo; بسيار بيش&zwnj;تر است و علاوه بر اين در اغلب موارد حکمي که ما کرده&zwnj;ايم بر خلاف حکمي بوده که استاد نجفي ارايه کرده&zwnj;اند. به اين علت که ما تحول زباني را در نظر گرفتيم و بر مبناي نظرات زبان&zwnj;شناسان و مطابق نيازهاي امروزي عمل کرديم. زبان يک امر ثابت نيست و هم&zwnj;واره در حال تغيير و تحول است. در کتاب &laquo;غلط ننويسيم&raquo; با بعضي واژه&zwnj;ها مواجه مي&zwnj;شويم که چون در متون گذشته به کار نرفته&zwnj;اند، يا مغاير قواعد و دستور زبان فارسي هستند، غلط پنداشته شده&zwnj;اند و به مخاطبان توصيه شده که از به کار بردن آن&zwnj;ها پرهيز کنند. در حالي که در اين&zwnj;گونه موارد حتمن بايد به يک نکته&zwnj;ي ظريف و مهم، که هم&zwnj;آن زنده بودن زبان و تحول آن است، توجه داشته باشيم. به عنوان مثال، به کلمه&zwnj;ي &laquo;سلامتي&raquo; اشاره مي&zwnj;کنم. استاد نجفي گفته&zwnj;اند که &laquo;سلامت&raquo; خودش مصدر است و نيازي نيست که ما يک &laquo;ي&raquo; مصدرساز به آن اضافه کنيم و به همين جهت اين کلمه را غلط دانسته&zwnj;اند. از نظر قواعد زبان کاملن حق با ايشان است، اما اين نکته در نظر گرفته نشده که ام&zwnj;روزه اين واژه شيوع عام دارد وعلاوه بر اين، در گفتار و نوشتار و نيز در آثار استادان برتر ادبيات فارسي ـ از جمله دکتر خانلري، دکتر زرين&zwnj;کوب و دکتر اسلامي ندوشن ـ به کرات به کار رفته است. پس چه&zwnj;طور مي&zwnj;توانيم حکم کنيم که کلمه&zwnj;ي &laquo;سلامتي&raquo; غلط است؟ يا مثلن، استاد نجفي کلمه&zwnj;ي &laquo;نوين&raquo; را غلط دانسته&zwnj;اند و دليل&zwnj;شان هم اين بوده که &laquo;نو&raquo; صفت است و نيازي به &laquo;يا&zwnj;ء&raquo;&nbsp; و &laquo;نون&raquo; صفت ساز ندارد، در حالي که ما ام&zwnj;روزه در گفتار و نوشتار &laquo;نوين&raquo; را استفاده مي&zwnj;کنيم و من از کاربرد اين کلمه در نوشته&zwnj;هاي استادان هم چهار نمونه در کتاب آورده&zwnj;ام. از همه مهم&zwnj;تر، اگر شما به يک کتاب&zwnj;خانه مراجعه و در رايانه&zwnj;اش کلمه&zwnj;ي &laquo;نوين&raquo; را جست&zwnj;وجو کنيد، دست کم صد کتاب به شما معرفي مي&zwnj;کند که در عنوان آن&zwnj;ها از اين کلمه بهره گرفته شده است. پس ما نمي&zwnj;توانيم حکم به نادرستي اين کلمه بدهيم. اختلاف نظرهاي اين&zwnj;چون&zwnj;ايني درباره&zwnj;ي روايي يا ناروايي واژه&zwnj;ها، اصطلاحات، ترکيب&zwnj;ها و عبارات در &laquo;فرهنگ درست&zwnj;&zwnj;نويسي سخن&raquo; و &laquo;غلط ننويسيم&raquo; فراوان است. ضمن اين&zwnj;که يکي ازتفاوت&zwnj;هاي اصلي اين است که ما از آثار معاصر، يعني نوشته&zwnj;هاي پانزده نويسنده&zwnj;ي برتر معاصر و زبان ام&zwnj;روزي، شاهد آورده&zwnj;ايم<span /><span />.&nbsp; </span></p><p dir="rtl"><span style="font-family: Times New Roman"><span /></span><span style="font-family: Times New Roman"><u>- استاد نجفي برخلاف شما بيش&zwnj;تر از متون کهن شاهدمثال آورده&zwnj;اند. علت اين&zwnj;که شما از متون نويسنده&zwnj;گان معاصر بهره گرفته&zwnj;ايد چه بود؟</u></span><span /><span /><span style="font-family: Times New Roman"> </span></p><p dir="rtl"><span /><span style="font-family: Times New Roman">به علت اين&zwnj;که ام&zwnj;روزه اگر کسي در نوشتن به شيوه&zwnj;ي سعدي بنويسد، قاعدتن نمي&zwnj;گوييم نويسنده&zwnj;ي ماهري&zwnj;ست يا بليغ مي&zwnj;نويسد، چون نثر سعدي متعلق به چند قرن پيش است. ما بايد به زبان ام&zwnj;روزي و هم&zwnj;آن&zwnj;گونه که حرف مي&zwnj;زنيم بنويسيم. شاهدمثال آوردن از متون قديم براي تاييد صحت واژه&zwnj;گان خوب است اما هميشه کارساز نيست، مثل مواردي که پيش از اين به آن&zwnj;ها اشاره کردم. البته من در بعضي جاها که نياز بوده از متون کهن هم شاهد آورده&zwnj;ام ولي اغلب محاوره و آثار استادان معاصر مدنظرم بوده و آن&zwnj;ها را به عنوان معيار و ملاک درست&zwnj;نويسي قرار داده&zwnj;ام. براي اين کار متون کساني انتخاب شده&zwnj; است که اهتمام خاصي به درست&zwnj;نويسي داشته&zwnj;اند و، علاوه بر اين&zwnj;که در نوشتن وسواس و حساسيت خاصي به خرج مي&zwnj;داده&zwnj;اند، مقالات متعددي درباره&zwnj;ي درست&zwnj;نويسي به چاپ رسانده&zwnj;اند. بنابراين، مي&zwnj;توان از آثار اين بزرگان به عنوان به&zwnj;ترين نمونه و معيار بهره گرفت. بزرگاني مثل دکتر پرويز ناتل خانلري، مجتبي مينوي، عباس اقبال آشتياني و<span /><span /> ...&nbsp; </span></p><p dir="rtl"><span style="font-family: Times New Roman"><span /></span><span style="font-family: Times New Roman"><u>- اين&zwnj;که يک يا چند استاد نام&zwnj;دار زبان فارسي از يک لغت يا عبارت در نوشته&zwnj;هاي&zwnj;شان بهره گرفته باشند، دليلي بر درست بودن آن عبارت است؟ يعني امکان ندارد که اين استادان هم در مواردي دچار اشتباه شده باشند و استناد به يادداشت&zwnj;هاي آن&zwnj;ها حکم به درستي يک عبارت غلط بدهد؟</u></span><span /><span /><span style="font-family: Times New Roman"> </span></p><p dir="rtl"><span /><span style="font-family: Times New Roman">حق با شماست. اتفاقن اين يکي از مشکلاتي بود که ما در هنگام تاليف کتاب با آن مواجه بوديم. يعني اين امکان وجود داشت که برخي از استادان يک واژه را اشتباهي به کار برده باشند. ما براي حل اين مشکل در اغلب موارد آثار تمامي استادان را بررسي کرديم و اگر حکم به روايي يک واژه داده&zwnj;ايم، مضاف بر اين&zwnj;که آن واژه در گفتار و نوشتار متداول است، قطعن با بسامد بالا در آثار استادان به کار رفته است. در بعضي از مدخل&zwnj;ها ما فقط به ذکر يک شاهد اکتفا کرده&zwnj;ايم اما اين&zwnj;طور نيست که آن واژه را فقط يک استاد و يک بار به کار برده است. اگر هم&zwnj;آن واژه را در آثار استادان ديگر نيز جست&zwnj;وجو کنيد، با موارد متعدد کاربرد آن مواجه مي&zwnj;شويد، اما ما براي رعايت اختصار اغلب بيش از يک شاهد نقل نکرده&zwnj;ايم<span /><span />. </span></p><p dir="rtl"><span style="font-family: Times New Roman"><span /></span><span style="font-family: Times New Roman"><u>- علاوه بر آثار اين استادان، چه معيارهاي ديگري را براي درست بودن لغات و عبارات مدنظر داشتيد؟ در &laquo;غلط ننويسيم&raquo; مبناي صحيح بودن کلمات و عبارات کاربرد آن&zwnj;ها در متون کهن، زبان گفتار ام&zwnj;روز، و زبان نوشتار ام&zwnj;روز قرار داده شده است. شما هم از هم&zwnj;اين اسلوب بهره گرفتيد؟</u> </span></p><p dir="rtl"><span /><span style="font-family: Times New Roman">به معيارهاي استاد نجفي توجه داشتم ولي اختلاف نظرهايي هم وجود داشت؛ مثلن، هم&zwnj;آن کلمه&zwnj;ي &laquo;نوين&raquo; نه در متون کهن به کار رفته و نه با قواعد دستور زبان فارسي سازگار است، اما واژه&zwnj;ي درستي&zwnj;ست و ما مي&zwnj;توانيم آن را به کار ببريم. من بيش از هر چيز به گفتار و نوشتار و آثار استادان بزرگ معاصر توجه داشته&zwnj;ام<span /><span />. </span></p><p dir="rtl"><span style="font-family: Times New Roman"><span /></span><span style="font-family: Times New Roman"><u>- معيارتان براي انتخاب لغات و اصطلاحاتي که به عنوان غلط و به هم&zwnj;راه شيوه&zwnj;ي صحيح نگارش آن&zwnj;ها در اين کتاب ذکر شده&zwnj;اند چه بود؟ مي&zwnj;توان ادعا کرد همه يا دست کم بخش قابل توجهي از اشتباهات نوشتاري رايج بين فارسي&zwnj;زبانان در اين کتاب&nbsp; ذکر شده است؟</u> </span></p><p dir="rtl"><span /><span style="font-family: Times New Roman">من مدخل&zwnj;هاي اين فرهنگ را با مراجعه به کتاب&zwnj;ها و مقاله&zwnj;هايي که طي هشتاد سال اخير درباره&zwnj;ي زبان فارسي نوشته شده بود جمع&zwnj;آوري و انتخاب کردم. با وجود اين، نمي&zwnj;شود ادعا کرد که اين فرهنگ از هر حيث کامل است و هيچ نقصي ندارد، کما اين&zwnj;که ما هنوز هم کار را ادامه مي&zwnj;دهيم و هر جا که به مدخل&zwnj;هاي جديد برخورد مي&zwnj;کنيم آن&zwnj;ها را مي&zwnj;نويسيم تا در چاپ&zwnj;هاي بعدي به کتاب افزوده شود. اين را هم بگويم که قرار است مقالاتي که براي استخراج مدخل&zwnj;ها و تاييد درستي&zwnj;ها و نادرستي&zwnj;ها مورد استفاده قرار داده&zwnj;ايم ـ بيش از پانصد مقاله ـ با عنوان &laquo;مجموعه مقالات درباره&zwnj;ي زبان فارسي&raquo; منتشر شود. در هنگام تاليف کتاب با توجه به محدوديت&zwnj;هايي که در ارايه&zwnj;ي خدمات در کتاب&zwnj;خانه&zwnj;ها وجود دارد، و نيز هم&zwnj;کاري نکردن برخي اولياي امور، براي جمع&zwnj;آوري مقالات مورد نياز بيش از شش ماه وقت صرف شد و انتشار اين مقاله&zwnj;ها به صورت کتاب به اين خاطر است که محققان بعدي که در زمينه&zwnj;ي درست&zwnj;نويسي زبان فارسي پژوهش خواهند کرد از مشکلات دست&zwnj;رسي به اين مقاله&zwnj;ها فارغ باشند<span /><span />. </span></p><span style="font-family: Times New Roman"><span /></span><span style="font-family: Times New Roman"><u>- بعضي از مدخل&zwnj;هاي کتاب ام&zwnj;روزه ديگر مهجور هستند، اما شما آن&zwnj;ها را نقل </u></span><span style="font-family: Times New Roman"><u>کرده&zwnj;ايد<span /><span />.</u></span> <p dir="rtl"><span style="font-family: Times New Roman"><span /></span><span style="font-family: Times New Roman">علت اين بود که ممکن است اين واژه&zwnj;گان هنوز براي قشر خاصي کاربرد داشته باشد. ما حدود پانصد مدخل را به دليل مهجور بودن کنار گذاشتيم، ولي آن&zwnj;هايي را که احتمال مي&zwnj;داديم هنوز هم به کار بروند آورديم<span /><span />.&nbsp; </span></p><p dir="rtl"><span style="font-family: Times New Roman"><span /></span><span style="font-family: Times New Roman"><u>- شما از آثار صادق هدايت، محمدعلي جمال&zwnj;زاده و جلال آل&zwnj;احمد براي به دست دادن نمونه&zwnj;هاي غيرمعيار سود جسته&zwnj;ايد. ما در بررسي نثر داستاني نمي&zwnj;توانيم به ساده&zwnj;گي حکم به غلط يا درست بودن لغات و جملات بدهيم؛ بايد ديد که آن لغت يا اصطلاح از زبان چه شخصيتي و در چه زمان و مکاني گفته شده است. نمي&zwnj;توانيم انتظار داشته باشيم نثري که صادق هدايت در داستان&zwnj;هاي&zwnj;اش به کار مي&zwnj;برد مثل نثر مقاله&zwnj;هاي استاد خانلري باشد. اين&zwnj;که ما نوشته&zwnj;هاي داستان&zwnj;نويسان را به عنوان نمونه&zwnj;ي غيرمعيار بياوريم و حکم به نادرستي&zwnj;اش بدهيم کار درستي&zwnj;ست؟</u> </span></p><p dir="rtl"><span /><span style="font-family: Times New Roman">ما اين مساله&zwnj;اي را که شما اشاره مي&zwnj;کنيد مورد توجه قرار داده&zwnj;ايم و اغلب نمونه&zwnj;هاي غيرمعيار که از آثار اين سه نويسنده نقل شده مواردي بوده که نه از زبان شخصيت&zwnj;هايي&zwnj;ست که محاوره&zwnj;اي صحبت مي&zwnj;کنند و نه داستاني&zwnj;ست که نويسنده در آن از نثر محاوره&zwnj;اي بهره گرفته است. مواردي بوده که نويسنده، به فرض، نشانه&zwnj;ي &laquo;را&raquo; را اشتباه به کار برده و نمي&zwnj;توانيم بگوييم که تعمدن اين&zwnj;کار را کرده است<span /><span />.&nbsp; </span></p><p dir="rtl"><span style="font-family: Times New Roman"><span /></span><span style="font-family: Times New Roman"><u>- اين موارد نمي&zwnj;تواند ويژه&zwnj;گي سبکي نويسنده باشد؟</u> </span></p><p dir="rtl"><span /><span style="font-family: Times New Roman">خير. اين&zwnj;ها مواردي بوده که ام&zwnj;روزه هم کساني که با قواعد زبان ناآشنا هستند وقتي دست به قلم مي&zwnj;برند اين اشتباهات را مرتکب مي&zwnj;شوند. دليل اين&zwnj;که ما اين سه نويسنده را براي ارايه&zwnj;ي نمونه&zwnj;هاي غيرمعيار انتخاب کرديم اين بود که هم از نظر حجم آثار نوشته&zwnj;هاي متعددي را به وجود آورده&zwnj;اند، و به هم&zwnj;اين دليل فرصت ويرايش آن را نداشته&zwnj;اند، و هم اين&zwnj;که اغلب در محيط&zwnj;هاي غيرفارسي&zwnj;زبان حضور داشته&zwnj;اند. وقتي آثار اين سه نويسنده را مطالعه مي&zwnj;کنيم مي&zwnj;بينيم که لغزش&zwnj;هاي زباني در آثار اين بزرگان زياد است، اما اين چيزي از ارزش&zwnj;هاي نويسنده&zwnj;گي و داستاني آن&zwnj;ها کم نمي&zwnj;کند. اين سه نويسنده بسيار پرمخاطب و مشهور هستند و اين احتمال وجود دارد که وقتي خواننده ـ به خصوص خواننده&zwnj;ي جوان ـ&nbsp; آثار آن&zwnj;ها را مطالعه مي&zwnj;کند اين شبهه براي&zwnj;اش ايجاد شود که ساخت نحوي يا شيوه&zwnj;ي ضبط واژه&zwnj;اي که هدايت يا جمالزاده به کار برده درست است. ما براي پرهيز از اين&zwnj;گونه اتفاقات از آثار اين نويسنده&zwnj;گان بهره گرفتيم، و البته براي انتخاب اين نويسنده&zwnj;ها هم بحث&zwnj;ها و مشورت&zwnj;هاي زيادي صورت گرفت تا در نهايت بر استفاده از آثار اين بزرگان اتفاق نظر حاصل شد<span /><span />. </span></p><p dir="rtl"><span style="font-family: Times New Roman"><span /></span><span style="font-family: Times New Roman"><u>- در کتاب مکرر با عباراتي نظير &laquo;به&zwnj;تر است از استفاده&zwnj; از اين لغت پرهيز کنيم&raquo; و &laquo;به&zwnj;تر است اين لغت را به اين شکل بنويسيم&raquo; برخورد مي&zwnj;کنيم. منظور از اين &laquo;به&zwnj;تر است&raquo; چيست و تا چه حد درست يا غلط بودن يک عبارت را مي&zwnj;رسانند؟ مثلن، وقتي اشاره مي&zwnj;کنيد که به&zwnj;تر است به جاي &laquo;سوقات&raquo; بنويسيم &laquo;سوغات،&raquo; حکم بر اين است که نوشتن اين کلمه با &laquo;قاف&raquo; اشتباه است و يا به هر دو صورت رواست و فقط يکي بر ديگري ترجيح دارد؟</u> </span></p><p dir="rtl"><span /><span style="font-family: Times New Roman">در برخي موارد به علت شيوعي که واژه يا اصطلاحي يافته است نمي&zwnj;توان به طور مطلق حکم به غلط بودن آن داد، اما نوعي از نگارش آن&zwnj;ها به نوع ديگر آن برتري دارد. ما موارد استحساني را با جمله&zwnj;هايي نظير &laquo;به&zwnj;تر است...&raquo; آورده&zwnj;ايم تا کساني که دقت خاصي در نوشتن دارند و مايل&zwnj;اند نوشته&zwnj;&zwnj;ي&zwnj;شان از هر حيث بي&zwnj;عيب و نقص باشد آن&zwnj;ها را در شيوه&zwnj;ي نگارش&zwnj;شان لحاظ کنند.<span /><span />&nbsp; </span></p><p dir="rtl"><span style="font-family: Times New Roman"><span /></span><span style="font-family: Times New Roman"><u>- اشاره کرديد به مخاطباني که تمايل به درست&zwnj;نويسي دارند. دکتر انوري در مقدمه&zwnj;ي اين کتاب ذکر کرده&zwnj;اند که مخاطبان فرهنگ درست&zwnj;نويسي سخن &laquo;عموم مردم&raquo; فرض شده&zwnj;اند. عموم مردم درواقع کساني هستند که نوشتار زبان فارسي را نه به صورت آکادميک و حرفه&zwnj;اي که بيش&zwnj;تر براي رفع نيازهاي روزمره، نظير مکاتبات و مناسبات اداري و تجاري و ...، استفاده مي&zwnj;کنند. اين&zwnj;ها هم کساني هستند که نه از اشتباهات نگارشي خود آگاه هستند ـ که حالا در صدد رفع آن بربيايند يا خيرـ ، و نه اصولن انگيزه&zwnj;اي براي رفع اين اشکالات دارند. فکر نمي&zwnj;کنيد مخاطب اين کتاب دقيقن قشر فرهيخته ـ اعم از دانشجويان، روزنامه&zwnj;نگاران، نويسنده&zwnj;گان و استاداني که در زمينه&zwnj;اي غير از ادبيات تخصص دارند و ...ـ باشند و نه &laquo;عموم مردم؟&raquo;</u></span><span /><span /><span style="font-family: Times New Roman"> </span></p><p dir="rtl"><span /><span style="font-family: Times New Roman">حکم کردن در اين&zwnj;باره به اين ساده&zwnj;گي نيست. جمله&zwnj;ي دکتر انوري که شما به آن اشاره کرديد به اين دليل است که ممکن است تعدادي از مدخل&zwnj;هاي &laquo;فرهنگ درست&zwnj;نويسي سخن&raquo; در نظر برخي بزرگان مدخل&zwnj;هاي پيش پا افتاده&zwnj;اي باشد. مثلن، ما واژه&zwnj;هاي متشابه ـ يعني واژه&zwnj;هايي که شکل&zwnj;شان يک&zwnj;سان است و باعث اشتباه کاربران زبان مي&zwnj;شوند ـ را در بين مدخل&zwnj;هاي کتاب آورده&zwnj;ايم. واژه&zwnj;هاي متشابه از مشکلات عمده&zwnj;ي درست&zwnj;نويسي نيستند و ممکن است بعضي&zwnj;ها ايراد بگيرند که اين مدخل&zwnj;هاي ساده چرا در کتاب قرار گرفته&zwnj;اند. ما مخاطب کتاب را عموم مردم فرض کرده&zwnj;ايم و محدوديتي قائل نشديم که فقط قشر خاصي بتوانند از اين کتاب بهره بگيرند. علت وجود مدخل&zwnj;هاي ساده نيز هم&zwnj;اين است. ممکن است شخصي حتا در نوشتن نامه&zwnj;ي خصوصي براي يافتن املاي درست يک کلمه به اين فرهنگ مراجعه و رفع اشکال کند.<span /><span />&nbsp; </span></p><p dir="rtl"><span style="font-family: Times New Roman"><span /></span><u><span style="font-family: Times New Roman">- فرمايش شما درست است. بسيار پيش مي&zwnj;&zwnj;آيد که کسي به املاي يک کلمه شک مي&zwnj;کند و با مراجعه به لغت&zwnj;نامه&zwnj;ها يا کتاب&zwnj;هاي درست&zwnj;نويسي نحوه&zwnj;ي صحيح نگارش آن واژه را مي&zwnj;يابد. حرف من اين است که خواننده&zwnj;ي عام به اشتباهاتي که املايي نيستند و در زمره&zwnj;ي غلط&zwnj;هاي دستوري و گرته&zwnj;برداري&zwnj;ها مي&zwnj;گنجند واقف نيست و، به هم&zwnj;اين دليل، اصلن متوجه اشتباه&zwnj;اش نيست که براي رفع آن به فرهنگ درست&zwnj;نويسي مراجعه کند. به اين علت من مي&zwnj;گويم که عامه&zwnj;ي مردم مخاطب اين اثر نيستند</span><span /><span /><span style="font-family: Times New Roman">.</span></u></p><p dir="rtl"><span /><span style="font-family: Times New Roman">خوب اين اتفاق گاهي براي خواص هم مي&zwnj;افتد. يعني موقعي به کتاب درست&zwnj;نويسي مراجعه مي&zwnj;کنند که در انتخاب بين دو واژه شک دارند. به فرض، مي&zwnj;خواهند بدانند که اشتراک مساعي درست است يا تشريک مساعي. مقداري فکر مي&zwnj;کنند و وقتي به نتيجه نمي&zwnj;رسند به کتاب درست&zwnj;نويسي مراجعه مي&zwnj;کنند. حرفي که شما مي&zwnj;زنيد هم درست است اما آن&zwnj;هايي که بدون اطلاع از غلط بودن چيزي آن را به کار مي&zwnj;برند خارج از بحث هستند. يک مساله&zwnj;اي که من فراموش کرده بودم و حالا با اشاره&zwnj;ي شما به خاطرم آمد اين است که ما در تاليف اين کتاب اين مساله را در نظر گرفتيم که کساني که علاقه&zwnj;مند درست&zwnj;نويسي هستند مي&zwnj;توانند اين کتاب را نه به عنوان يک فرهنگ که به عنوان يک کتاب معمولي مطالعه کنند<span /><span />. </span></p><p dir="rtl"><span style="font-family: Times New Roman"><span /></span><u><span style="font-family: Times New Roman">- اتفاقن من هم مي&zwnj;خواستم بپرسم که اصولن اين کتاب&zwnj; براي مراجعه است يا مطالعه</span><span /><span /><span style="font-family: Times New Roman">.</span></u></p><p dir="rtl"><span /><span style="font-family: Times New Roman">هر دو، چون اين فرهنگ به صورت الفبايي تنظيم شده و ما تمامي موارد مربوط به يک موضوع خاص را در قسمت معيني آورده&zwnj;ايم. به عنوان مثال، همه&zwnj;ي مباحث ويرايش ـ مثل نشانه&zwnj;هاي سجاوندي، نشانه&zwnj;هاي ويرگول، نقطه و .. ـ ذيل هم آورده شده&zwnj;اند و، هم&zwnj;آن&zwnj;طور که گفتم، ما تعمدن اين کار را کرديم تا امکان مطالعه&zwnj;ي کتاب به صورت يک کتاب معمولي نيز فراهم باشد<span /><span />. </span></p><p dir="rtl"><span style="font-family: Times New Roman"><span /></span><span style="font-family: Times New Roman"><u>- حالا بپردازيم به گرته&zwnj;برداري&zwnj;ها که از شايع&zwnj;ترين اشتباهات نوشتاري&zwnj;&zwnj;اند و در &laquo;فرهنگ درست&zwnj;نويسي سخن&raquo; هم مکررن به موارد نهي استفاده از پاره&zwnj;اي از آن&zwnj;ها بر مي&zwnj;خوريم. معيار درست يا غلط بودن گرته&zwnj;برداري&zwnj;ها چيست؟</u> </span></p><p dir="rtl"><span /><span style="font-family: Times New Roman">گرته&zwnj;برداري گاهي ترجمه&zwnj;ي لفظ به لفظ يک اصطلاح از زبان مبدا به مقصد اما با روح زبان فارسي سازگار است. مثلن، صفت و موصوف يا مضاف و مضاف&zwnj;اليه&zwnj; است. اين نوع گرته&zwnj;برداري&zwnj;ها باعث غني&zwnj;تر شدن زبان مي&zwnj;شود. راه&zwnj;آهن، آسمان&zwnj;خراش، تاريخ تولد و ... از زمره&zwnj;ي چون&zwnj;اين گرته&zwnj;برداري&zwnj;هايي هستند. نوع ديگري از گرته&zwnj;برداري هست که گرته&zwnj;برداري معنايي يا نحوي&zwnj;ست. اين دسته از گرته&zwnj;برداري&zwnj;ها غلط&zwnj;اند. مثل اصطلاح &laquo;روي کسي حساب کردن.&raquo; در زبان فارسي عبارت &laquo;روي شما حساب مي&zwnj;کنم&raquo; به اين معني&zwnj;ست که من روي بدن شما جمع و تفريق و ضرب انجام مي&zwnj;دهم! شيوع اين نوع گرته&zwnj;برداري بر اثر ناآگاهي مترجمان يا بي&zwnj;توجهي آن&zwnj;ها به زبان فارسي بوده است. وقتي ما معادل&zwnj;هاي به&zwnj;تري براي اصطلاحي که به اين شکل گرته&zwnj;برداري شده داريم، چرا نبايد از آن&zwnj;ها استفاده کنيم؟ به راحتي مي&zwnj;توانيم به جاي &laquo;روي شما حساب مي&zwnj;کنم&raquo; بگوييم &laquo;من به شما اعتماد دارم،&raquo; يا &laquo;به شما پشت&zwnj;گرمي دارم،&raquo; و جملات معادل ديگر. اشتباهات اين چو&zwnj;ن&zwnj;ايني مترجمان ما در معادل&zwnj;يابي&zwnj;ها شايد به اين علت باشد که ما در زبان فارسي فرهنگ &laquo;تزاروس&raquo; نداريم تا آن&zwnj;ها بتوانند به آ&zwnj;ن مراجعه کنند و اصطلاح يا واژه&zwnj;ي مورد نظرشان را بيابند<span /><span />. </span></p><p dir="rtl"><span style="font-family: Times New Roman"><span /></span><span style="font-family: Times New Roman"><u>- فرهنگ &laquo;تزاروس&raquo; چه فرهنگي&zwnj;ست؟</u> </span></p><p dir="rtl"><span /><span style="font-family: Times New Roman">&laquo;تزاروس&raquo; را اگر بخواهيم معنا کنيم، به&zwnj;ترين جاي&zwnj;گزين و معادلي که مي&zwnj;توان در زبان فارسي براي آن يافت &laquo;گنج&zwnj;واژه&raquo; است، يعني مجموعه&zwnj;اي که واژه&zwnj;ها را در آن جمع مي&zwnj;کنيم. فرهنگ &laquo;تزاروس&raquo; الان در همه&zwnj;ي کشورهاي پيش&zwnj;رفته وجود دارد. گاهي پيش مي&zwnj;آيد که ما معني يک واژه را نمي&zwnj;دانيم. به فرهنگ لغت مراجعه و معني آن را پيدا مي&zwnj;کنيم. اما گاهي معني يک واژه را مي&zwnj;دانيم اما خود آن واژه را نمي&zwnj;دانيم. آن وقت بايد چه کنيم؟ در زبان فارسي هيچ منبعي براي اين کار وجود ندارد، در حالي که در کشورهاي اروپايي &laquo;تزاروس&raquo; سابقه&zwnj;اي بسيار طولاني دارد و ام&zwnj;روزه نسل سوم و چهارم اين فرهنگ&zwnj;ها منتشر شده است. حتا کشورهاي عربي هم از نيم قرن پيش &laquo;تزاروس&raquo; دارند اما متاسفانه ما هنوز چون&zwnj;اين فرهنگي تاليف نکرده&zwnj;ايم، شايد به اين علت که &laquo;تزاروس&raquo; هنوز هم براي نويسنده&zwnj;ها، شعرا، دانشجوها و کلن کساني که با زبان سر و کار دارند، حتا آن&zwnj;ها که در کار تاليف فرهنگ هستند، کتاب ناآشنايي&zwnj;ست.<span /><span />&nbsp; </span></p><p dir="rtl"><span style="font-family: Times New Roman"><span /></span><span style="font-family: Times New Roman"><u>- اگر اجازه بدهيد من به بخش پيشين سخنان شما برگردم که از اصطلاح &laquo;روي کسي حساب کردن&raquo; به عنوان يک گرته&zwnj;برداري غلط نام برديد و معادل&zwnj;هاي مناسب فارسي مثل اعتماد داشتن و ... پيش&zwnj;نهاد کرديد. همه&zwnj;ي گرته&zwnj;برداري&zwnj;ها اين&zwnj;طور نيستند. &laquo;آفتاب گرفتن،&raquo; &laquo;بازار سياه،&raquo; و &laquo;بد دهن&raquo; را مثال مي&zwnj;زنم. اين اصطلاحات از فرط استفاده کاملن در زبان مردم جا افتاده و، علاوه بر اين&zwnj;که احتمالن امکان ساخت معادل&zwnj;هايي با ساختار محکم براي&zwnj;شان وجود ندارد، ديگر نمي&zwnj;توان آن&zwnj;ها را از زبان مردم خارج کرد. به&zwnj;تر نيست، به جاي طرد موارد اين&zwnj;گونه، آن&zwnj;ها را به عنوان غلط مصطلح، و ناگزير درست، بپذيريم؟</u> </span></p><p dir="rtl"><span /><span style="font-family: Times New Roman">اين اصطلاحات و نظاير آن&zwnj;ها اگر تا حدي پيش بروند که وارد آثار استادان معاصر هم بشوند، آن وقت ديگر از حالت غلط بودن خارج مي&zwnj;شوند، مصداق جمله&zwnj;ي مشهوري که مي&zwnj;گويند: به کار بردن غلط مشهور از درست مهجور به&zwnj;تر است. اما ما هنوز اميدواريم گرته&zwnj;برداري&zwnj;هاي غلط که هنوز شيوع عام پيدا نکرده&zwnj;اند با ساختن معادل&zwnj;هاي مناسب از طرف سازمان&zwnj;هاي ذي&zwnj;ربط، مثل فرهنگستان ادب فارسي، از زبان خارج بشوند<span /><span />. </span></p><p dir="rtl"><span style="font-family: Times New Roman"><span /></span><span style="font-family: Times New Roman"><u>- به نظر مي&zwnj;رسد رسم&zwnj;الخطي که به عنوان رسم&zwnj;الخط درست پيش&zwnj;نهاد داده&zwnj;ايد کمي محافظه&zwnj;کارانه و از تحولات روز دور است. مثلن، &laquo;ي&raquo; نسبت را نه با &laquo;ي&raquo; که به هم&zwnj;آن شيوه&zwnj;اي که ديگر رو به منسوخ شدن مي&zwnj;رود، يعني با همزه، درست دانسته&zwnj;ايد. چرا؟</u> </span></p><p dir="rtl"><span /><span style="font-family: Times New Roman">در رسم&zwnj;الخط ما فقط به شيوه&zwnj;&zwnj;نامه&zwnj;ي فرهنگستان نظر داشتيم و نخواستيم که تشتت آرا از اين&zwnj;که هست بيش&zwnj;تر بشود. در رسم&zwnj;الخط اختلاف نظرهاي فراواني وجود دارد. به عنوان مثال، در حال حاضر رسم&zwnj;الخط آموزش و پرورش، فرهنگستان، و رسم&zwnj;الخطي که استادان ادبيات دانشگاه تهران به کار مي&zwnj;برند، کاملن متفاوت است. اگر ما هم مي&zwnj;آمديم با استناد به چند مقاله يا آراي استادان رسم&zwnj;الخط جديدي پيش&zwnj;نهاد مي&zwnj;داديم نه تنها کمکي به درست&zwnj;نويسي نکرده بوديم که به اختلافات دامن زده بوديم. من معتقدم که حتا اگر ما به شيوه&zwnj;ي نگارش فرهنگستان انتقاد و يا اعتراض داريم بايد آن&zwnj;را به عنوان يک نهاد رسمي بپذيريم و به مصوبات&zwnj;اش احترام بگذاريم تا زمينه براي رسيدن به يک رسم&zwnj;الخط واحد فراهم شود. به هم&zwnj;اين خاطر، من هيچ موضوعي را که مخالف مصوبات فرهنگستان است در اين کتاب ذکر نکرده&zwnj;ا&zwnj;م<span /><span />. </span></p><p dir="rtl"><span style="font-family: Times New Roman"><span /></span><span style="font-family: Times New Roman"><u>- آقاي دکتر! مي&zwnj;توان انتظار داشت که زبان با بخش&zwnj;نامه يا تدوين درست&zwnj;ها و نادرست&zwnj;ها به شيوه&zwnj;ي کتاب&zwnj;هايي نظير اين کتاب به سمتي که استادان ادبيات مايل&zwnj;اند پيش برود و آن لغات و اصطلاحاتي را که گفته مي&zwnj;شود اشتباه است طرد کند؟</u> </span></p><p dir="rtl"><span /><span style="font-family: Times New Roman">اين هم از هم&zwnj;آن سئوال&zwnj;هايي&zwnj;ست که پاسخ دادن به آن سخت است. به هر حال ما يا مي&zwnj;پذيريم که در زبان غلط وجود دارد يا نمي&zwnj;پذيريم. اگر در زبان غلط وجود ندارد، که خوب، هر کس هر طور که مي&zwnj;خواهد مي&zwnj;نويسد و اصلن اين مباحث در ميان نمي&zwnj;آيد، اما اگر مي&zwnj;پذيريم که در زبان غلط هم وجود دارد، بايد تعيين کنيم که چه چيزهايي اشتباه هستند و چرا. در وهله&zwnj;ي دوم بايد مخاطب را با ذکر دليل از به کار بردن غلط&zwnj;هاي دستوري و نگارشي منع کنيم. هدف ما از نگارش &laquo;فرهنگ درست&zwnj;نويسي سخن&raquo; دقيقن همين بوده است<span /><span />. </span></p><p dir="rtl"><span style="font-family: Times New Roman"><span /></span><span style="font-family: Times New Roman"><u>- به عنوان سئوال آخر، مي&zwnj;خواهم بپرسم نقش دکتر انوري در نگارش اين کتاب چه بود؟ در داخل کتاب از شما به عنوان مولف نام برده شده اما روي جلد نام دکتر انوري هم آمده. علت اين امر چيست؟ اصرار ناشر؟</u> </span></p><span /><span style="font-family: Times New Roman">خير، ناشر اصلن نقشي نداشت. پيش&zwnj;نهاد تاليف اين کتاب را ابتدا آقاي دکتر انوري مطرح کردند. من يک طرح اوليه نوشتم و ايشان آن را ديدند و پسنديدند. از آغاز سال ۸۴ ، کار تاليف کتاب به طور جدي آغاز شد. در حين کار هم آقاي دکتر انوري تمامي فيش&zwnj;هايي را که من مي&zwnj;نوشتم مطالعه و اشکالات آن&zwnj;ها را گوش&zwnj;زد مي&zwnj;کردند و احيانن اگر موردي بود که من اشتباه نوشته بودم، آن را اصلاح مي&zwnj;کردند. دکتر انوري نقش مهمي در تاليف اين کتاب داشته&zwnj;اند و تمامي مراحل کار زيرنظر و به سرپرستي ايشان انجام شده است<span /><span />.<br /></span><p><span style="font-family: Times New Roman" /></p><p><span style="font-family: Times New Roman" /></p><span /><span /><span style="font-family: Times New Roman">*</span><span /><span /><span style="font-family: Times New Roman"> </span><span style="font-family: Times New Roman">اين گفت&zwnj;وگو، چند سال پيش، در روزنامه&zwnj;ي &laquo;<strong>تهران ام&zwnj;روز</strong>&raquo; به چاپ رسيد و حالا در مجله&zwnj;ي ادبي &laquo;<strong><a href="http://www.jenopari.com/article.aspx?id=1665">جن و پري</a></strong>&raquo; بازنشر شده است.</span>]]></description>
    <guid isPermaLink="false">71@http://www.ketablog.ir/</guid>
    <dc:subject>يادداشت‌هاي منتشرشده در سايت‌هاي ادبي</dc:subject>
    <dc:date>2010-08-28T11:58:56+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>گفت‌وگويي کوتاه با «مينو مشيري،» اولين مترجم آثار ساراماگو به فارسي</title>
    <link>http://www.ketablog.ir/blogs/blog.php?code=70</link>
    <description><![CDATA[<p dir="rtl" align="center"><span /><span /><span style="color: #cc0000; font-family: Times New Roman"><strong>&laquo;کوري&raquo; در نقد خشونت و ديکتاتوري است</strong></span></p><p><span /><span style="color: #0000ff; font-family: Times New Roman">&nbsp;حسين جاويد</span></p><p><span style="font-family: Times New Roman" /><span style="font-family: Times New Roman"><br /></span><span style="font-family: Times New Roman">&nbsp;</span><span style="font-family: Times New Roman">روزي که ساراماگو درگذشت، مينو مشيري ـ مترجمي که با ترجمه&zwnj;ي رمان &laquo;کوري&raquo; او را به فارسي&zwnj;زبانان شناساند، در حال بستن چمدان سفر بود. با اين&zwnj;که مي&zwnj;دانستم سخت گرفتار مقدمات سفر درازمدت&zwnj;اش به سوييس است با او تماس گرفتم و خواهش کردم گپي هرچند کوتاه درباره&zwnj;ي ساراماگو و آثارش بزنيم. بزرگ&zwnj;وارانه پذيرفت و گفت&zwnj;وگو انجام شد. سفارش گفت&zwnj;وگو را نشريه&zwnj;ي &laquo;نافه&raquo; داده بود و قرار شد متن هم&zwnj;آن&zwnj;جا به چاپ سپرده شود، اما به علت سخت&zwnj;گيري&zwnj;هاي من اين اتفاق رخ نداد. بعد هم که گرفتاري&zwnj;هاي شخصي پيش آمد و در اين کش و قوس خبر مرگ ساراماگو از تب و تاب افتاد؛ و اين توفيقي اجباري بود تا گفت&zwnj;وگو در هياهوي مصاحبه&zwnj;ها و يادداشت&zwnj;هاي انبوه روزنامه&zwnj;ها و مجلات درباره&zwnj;ي برنده&zwnj;ي نوبل ۱۹۹۸ گم نشود. مينو مشيري آخرين کتاب ساراماگو را هم در دست ترجمه دارد که در اين گفت&zwnj;وگو درباره&zwnj;ي اين اثر هم خواهيد خواند.<br /></span></p><p><span style="font-family: Times New Roman">&nbsp;<img height="157" alt="مشيري" src="/upload/content/moshiri.jpg" width="392" align="middle" border="0" /></span></p><p dir="rtl"><span style="font-family: Times New Roman"><span /></span></p><p dir="rtl"><span style="font-family: Times New Roman"><span /></span><span style="font-family: Times New Roman"><u>- خانم مشيري، وقتي خبر درگذشت ساراماگو را شنيديد، واکنش&zwnj;تان چه بود؟</u> </span></p><p dir="rtl"><span style="font-family: Times New Roman"><span /></span><span style="font-family: Times New Roman">مرگ پايان زندگي&zwnj;ست وروي&zwnj;دادي کاملن طبيعي. آن هم در سن ۸۷ ساله&zwnj;گي. شک ندارم اين هم&zwnj;آن ديد شخصيتي ساراماگو به مرگ بود. طبق گزارش &laquo;بيناد ژوزه ساراماگو&raquo; او روز جمعه ۲۸ خرداد ۱۳۸۹ از هم&zwnj;سرش پيلار، روزنامه&zwnj;نگار اسپانيايي، و دختري که از هم&zwnj;سر اول&zwnj;اش داشت و کنارش بودند، در نهايت آرامش و متانت خداحافظي کرد و خاموش شد. واکنش من ابراز احترام، اعجاب و تحسين فوق&zwnj;العاده به نويسنده&zwnj;اي&zwnj;ست که بي&zwnj;ترديد از تاثيرگذارترين و خلاق&zwnj;ترين نويسنده&zwnj;گان عصر حاضر است. اين&zwnj;که در ملک ما همه&zwnj;چيز &ndash; از موسيقي و فيلم گرفته تا ادبيات &ndash; بايد حتمن ملودارماتيک گردد را نمي&zwnj;پسندم. اين عمو، عمو گفتن&zwnj;ها راجع به ساراماگو، اين درد و دريغ و آه و آوخ گفتن&zwnj;ها، اين بغض و اشک&zwnj;هاي تمساح، هم&zwnj;آن ملودرامي&zwnj;ست که خوش ندارم، و نه فقط اداي احترام به ساراماگو نيست بل&zwnj;که بسيار لوس و املي و حتا مضحک است. ساراماگو عمري طولاني کرد، آثاري حيرت&zwnj;انگيز و ماندگار در تاريخ ادبيات از خود بر جا گذاشت، جايزه&zwnj;ي نوبل را برد و به شهرت جهاني دست يافت. دشوار بتوان گفت ناکام از دنيا رفت. </span></p><p dir="rtl"><span /><span style="font-family: Times New Roman"><u>- شما با ترجمه&zwnj;ي رمان &laquo;کوري&raquo; نخستين کسي بوديد که ساراماگو را در ايران معرفي کرديد. ترجمه&zwnj;ي شما از اين کتاب، با وجود انتشار چند برگردان ديگر از اين اثر، به چاپ پانزدهم رسيده و آن هم با شمارگان پنج هزار و پانصد نسخه. يعني تاکنون بيش از هشتاد هزار نسخه از ترجمه&zwnj;ي شما به فروش رفته است. فکر مي&zwnj;کنيد چه ويژه&zwnj;گي يا ويژه&zwnj;گي&zwnj;هايي باعث چنين استقبال شگفت&zwnj;انگيزي از رمان کوري شده است؟</u>&nbsp;</span></p><p dir="rtl"><span /><span style="font-family: Times New Roman">رمان کوري نه فقط در ايران که در سراسر جهان با استقبالي کم&zwnj;نظير مواجه شده و به خاطر همين يک رمان ـ و نه مجموعه آثارش ـ بود که ساراماگو (در سال ۱۹۹۸) اولين نوبليست پرتغالي شد. کوري زمان و مکان ندارد، به معناي تام کلام رماني&zwnj;ست جهاني و هر کس در هر جا مي&zwnj;تواند با آن ارتباط برقرار کند. کوري يک رمان معترضانه&zwnj;ي اجتماعي &ndash; سياسي &ndash; فلسفي&zwnj;ست که آشفته&zwnj;گي اجتماع و انسان&zwnj;هاي سردرگم را در دايره&zwnj;ي افکار خويش و مناسبات اجتماعي تصوير مي&zwnj;کند. در يک کلام ساده، دغدغه&zwnj;ي عمده&zwnj;ي ذهن ساراماگو در اين رمان فلسفي مسئله&zwnj;ي سرگشته&zwnj;گي انسان معاصر يا &laquo;انسان در موقعيت&raquo; است. از ديگر مايه&zwnj;هاي اصلي رمان نقد خشونت و ميليتاريسم، اطاعت کورکورانه، ديکتاتوري و سير تاريخي و فراگير آن است. ساراماگو در کوري تعهد و باور عميق خود را به عدالت اجتماعي، احترام به خرد و عقل سليم هم&zwnj;راه با تزکيه&zwnj;ي روح و جسم که تنها راه ضمانت پاي&zwnj;دار ماندن هر جامعه&zwnj;اي&zwnj;&zwnj;ست در غالب يک رمان به غايت هنرمندانه و شگفت&zwnj;انگيز به ما ارمغان مي&zwnj;دهد. </span></p><p dir="rtl"><span /><span style="font-family: Times New Roman">سبک ساراماگو خاص و &nbsp;شاعرانه است، و تخيل و تاريخ و انتقاد از سرکوب سياسي و فقر را با هم مي&zwnj;آميزد. شايد به همين دليل او را به نويسنده&zwnj;گان امريکاي لاتين، به ويژه گابريل گارسيا مارکز، تشبيه کرده&zwnj;اند. اما ساراماگو منکر اين شباهت است و گفته بيش&zwnj;تر از سروانتس و گوگول تاثير پذيرفته است. او بر اين باور بود که ادبيات اروپا نيازي به تقليد از ادبيات امريکاي لاتين ندارد و هر کشوري مي&zwnj;تواند از بطن فرهنگ&zwnj;اش به رئاليسم جادويي خاص خود دست يابد. منتقدان سرشناسي آثار ساراماگو را بيش از حد روشنفکرانه مي&zwnj;دانند و معتقدند آثارش با آثار ادبي امريکاي لاتين قابل قياس نيست. </span></p><p dir="rtl"><span /><span style="font-family: Times New Roman"><u>- مي&zwnj;دانم که شما در حال ترجمه&zwnj;ي آخرين اثر ساراماگو هستيد. اگر ممکن است، جزيياتي درباره&zwnj;ي اين کتاب بيان کنيد.</u> </span></p><p dir="rtl"><span /><span style="font-family: Times New Roman">هم&zwnj;اين&zwnj;طور است. آخرين اثر ساراماگو را که ترجمه&zwnj;ي انگليسي&zwnj;اش دو ماه پيش (آوريل ۲۰۱۰) در لندن منتشر شد در دست ترجمه دارم. عنوان کتاب &laquo;نوت بوک&raquo; است که درواقع يادداشت&zwnj;هاي او در وبلاگ شخصي&zwnj;اش است. اين يادداشت&zwnj;ها بحث&zwnj;انگيز و تغزلي&zwnj;ست. گزارش يک سال از زندگي&zwnj; ساراماگو. در آستانه&zwnj;ي انتخابات رياست جمهوري امريکا در سال ۲۰۰۸ ساراماگو به نوشتن گزارش&zwnj;گونه&zwnj;ي انديشه&zwnj;هاي&zwnj;اش درباره&zwnj;ي جهاني که در آن زنده&zwnj;گي مي&zwnj;کنيم پرداخت. از زنده&zwnj;گي در شهر محبوب&zwnj;اش ليسبون مي&zwnj;گويد، از گفت&zwnj;وشنود با دوستان&zwnj;اش، از تفکرات&zwnj;اش درباره&zwnj;ي نويسنده&zwnj;گان مورد علاقه&zwnj;اش، و اين&zwnj;ها تمام با جزييات و نکات تند و تيز، با اظهار نظرهاي دقيق و موشکافانه در مورد وقايع و حکايات جالب توجه و با اهميت زمان ما. ساراماگو طبق خصلت سازش&zwnj;ناپذير معمول&zwnj;اش با ديد انتقادي بحران اقتصادي را تشريح مي&zwnj;کند، بمباران غزه توسط اسرائيل را محکوم مي&zwnj;کند، درباره&zwnj;ي کشته&zwnj;شدن اشتباهي يک برزيلي در سانحه&zwnj;ي متروي لندن ( در سال ۲۰۰۸) تحقيق و کند و کاو مي&zwnj;کند، و به دوره&zwnj;ي انتقالي حکومت جرج بوش تا حکومت باراک اوباما مي&zwnj;پردازد. اين يادداشت&zwnj;هاي بسيار خواندني ساراماگو به ما اجازه مي&zwnj;دهد نگاهي درون ذهنيت يکي از برجسته&zwnj;ترين نويسنده&zwnj;گان عصر خودمان بيندازيم. </span></p><p dir="rtl"><span /><span style="font-family: Times New Roman"><u>- و حرف آخر؟</u> </span></p><span /><span style="font-family: Times New Roman">عقايد بحث&zwnj;انگيز و طرز فکر ساراماگو اغلب با حکومت و افکار عمومي کشورش در تضاد و تقابل بوده. اثر جنجالي&zwnj;اش &laquo;انجيل به روايت عيسي مسيح&raquo; در سال ۱۹۹۲ منتشر شد و وزير کشور وقت پرتغال آن&zwnj;چون&zwnj;آن از اين رمان برآشفت که نام ساراماگو را از فهرست نامزدهاي &laquo;جايزه&zwnj;ي ادبي اروپا&raquo; حذف کرد و گفت اين رمان توهين به کاتوليک&zwnj;هاي پرتغال است و موجب تفرقه&zwnj;افکني در کشور شده. ساراماگو نيز به نشانه&zwnj;ي اعتراض با هم&zwnj;سر اسپانيايي&zwnj;اش پرتغال را ترک گفت و به لانزاروته، جزيره&zwnj;اي آتش&zwnj;فشاني از جزاير قناري، به تبعيدي خودخواسته رفت و در هم&zwnj;آن&zwnj;جا از دنيا رفت. صراحت لهجه و رک&zwnj;گويي&zwnj;اش زبان&zwnj;زد خاص و عام بود: &laquo;من آدم شکاک و نجوشي هستم و قربان&zwnj;صدقه&zwnj;ي کسي نمي&zwnj;روم. نمي&zwnj;توانم لبخند بزنم، دوره بيفتم و اشخاص را در آغوش بفشارم و براي خودم دوست بتراشم.&raquo; ساراماگو قبل از هر چيز يک انسان&zwnj;گراي با شفقت بود، و در جهان&zwnj;بيني اغلب تلخ و بدبينانه&zwnj;اش هميشه روزنه&zwnj;اي براي اميد و جايي براي شفقت باقي مي&zwnj;گذاشت. براي درگذشت ساراماگو سه روز عزاي عمومي در پرتغال ـ کشوري که عميقن دوست داشت اما به نشانه&zwnj;ي اعتراض ترک گفت ـ اعلام شد. رئيس جمهور پرتغال او را يک نقطه&zwnj;ي مرجع در ادبيات پهناور کشورش خواند که نسل&zwnj;هاي آينده لازم است آثارش را مطالعه کنند. وزير فرهنگ برزيل مرگ ساراماگو را فقداني اعلام کرد که فراتر از زبان پرتغالي مي&zwnj;رود و او را چهره&zwnj;اي تاثيرگذار در ادبيات جهان ناميد. و نخست وزير اسپانيا او را نويسنده&zwnj;اي خواند که آثارش دنيا را درنورديد. از اين بيش&zwnj;تر مي&zwnj;شود به نويسنده&zwnj;اي ارج گذاشت؟<br /></span><p><span style="font-family: Times New Roman" /></p><span style="font-family: Times New Roman">اين گفت&zwnj;وگو در وب&zwnj;سايت هزار کتاب (<a href="http://www.1000ketab.com/story/39/1254">اين&zwnj;جا</a>) منتشر شده است.</span>]]></description>
    <guid isPermaLink="false">70@http://www.ketablog.ir/</guid>
    <dc:subject>يادداشت‌هاي منتشرشده در سايت‌هاي ادبي</dc:subject>
    <dc:date>2010-08-22T15:03:00+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>حسني در «پديده‌ي شانديز!»</title>
    <link>http://www.ketablog.ir/blogs/blog.php?code=69</link>
    <description><![CDATA[<span style="font-family: Times New Roman">کتابي را که مي&zwnj;بينيد، در رستوران &laquo;پديده&raquo; به خواهرزاده&zwnj;ي من داده&zwnj;اند. <br /></span><p><span style="font-family: Times New Roman"><img height="300" alt="حسني" src="/upload/content/PADIDE.jpg" width="381" align="middle" border="0" />&nbsp;</span></p><p><span style="font-family: Times New Roman">داستان کتاب از اين قرار است که حسني &laquo;ميره به روستاش&raquo; و &laquo;مملي&raquo; از او مي&zwnj;پرسد: &laquo;آي حسني کجا بودي؟&raquo; و: <br /></span><span style="font-family: Times New Roman">حسني مي&zwnj;گه پديده&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; اونجا جاي جديده<br /></span><span style="font-family: Times New Roman">عجب آب و هوايي&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; نه بوق و سر صدايي...<br /></span><span style="font-family: Times New Roman">از هر کجاي ايران&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; پديده داشت يه مهمان<br /></span><span style="font-family: Times New Roman">آشپزي داشت خوب و تميز&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; غذاهايي خوب و لذيذ<br /></span><span style="font-family: Times New Roman">هر دفعه تو پديده&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp;&nbsp; يه قسمتش جديده </span></p><p><span style="font-family: Times New Roman">خلاصه، &laquo;هم مملي هم جانعلي، هم مرغ زرد کاکلي، هم کدخدا هم بچه&zwnj;ها، هم بره&zwnj;ي زنگوله پا&raquo; شال و کلاه مي&zwnj;کنند و &laquo;همگي خوشحال و خندون، ميشن پديده مهمون!&raquo; </span></p><p><span style="font-family: Times New Roman">کتاب فيپا، نام نويسنده، نام تصويرگر و ناشر دارد، يعني بولتن نيست و با مجوز وزارت ارشاد، از راه رسمي و قانوني، منتشر شده است. </span></p><p><span style="font-family: Times New Roman">خوش&zwnj;حال&zwnj;ام که شرکت توسعه&zwnj;ي بين&zwnj;المللي صنعت گردش&zwnj;گري، مالک پديده، اولين شرکتي&zwnj;ست که متوجه شده در ايران کتاب به هيچ دردي نمي&zwnj;خورد جز کشاندن بچه&zwnj;ها به رستوران! اگر در آينده&zwnj;ي نزديک چشم&zwnj;تان به جمال کتاب&zwnj;هايي مثل &laquo;آليس در چلوکبابي نايب،&raquo; &laquo;سوپر استار و جوجه اردک زشت،&raquo; &laquo;شنل قرمزي در اژدهاي طلايي،&raquo; &laquo;ماجراهاي بوف با تن تن و ميلو&raquo; و &laquo;خاله سوسکه در آ. اس. پ&raquo; افتاد، خيلي تعجب نکنيد!</span></p>]]></description>
    <guid isPermaLink="false">69@http://www.ketablog.ir/</guid>
    <dc:subject>يادداشت‌هاي پراکنده</dc:subject>
    <dc:date>2010-08-20T14:26:03+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>تا چه کردم که چون‌اين کار به تاخير افتاد...</title>
    <link>http://www.ketablog.ir/blogs/blog.php?code=68</link>
    <description><![CDATA[<p><span style="font-family: Times New Roman">از انتشار آخرين يادداشت کتابلاگ روزها مي&zwnj;گذرد. در اين مدت، تقريبن به&zwnj;طور کامل، از خواندن و نوشتن به دور بوده&zwnj;ام. اين دومين دفعه&zwnj;اي&zwnj;ست که چون&zwnj;اين اتفاقي در زنده&zwnj;گي&zwnj;ام مي&zwnj;افتد. بار اول از اختيارم خارج بود و اين&zwnj;بار نه. آن زمان دوره&zwnj;ي آموزشي خدمت سربازي را مي&zwnj;گذراندم و دو ماه در دل يک پادگان تک&zwnj;افتاده در دل کوير نه از کتاب خبري بود و نه از فرهنگ. فقط کلاشينکف بود و رزم شبانه و پياده&zwnj;روي&zwnj;هاي طولاني&zwnj;مدت در دل شب و صداي انفجار فوگاز. اين&zwnj;بار اما ماجرا فرق مي&zwnj;کند؛ چند ماهي&zwnj;ست گرفتار دو، سه فعاليت اقتصادي و غير اقتصادي شده&zwnj;ام و فرصت چنداني براي پرداختن به دل&zwnj;مشغولي&zwnj;ها و دل&zwnj;بسته&zwnj;گي&zwnj;هاي&zwnj;ام ندارم. اين فضاي سرد و بي&zwnj;روح، و در عين حال احمقانه&zwnj;، که بر ادبيات و جامعه&zwnj;ي فرهنگي ايران حاکم است هم در اين انتخاب بي&zwnj;تاثير نيست.</span></p><p><span style="font-family: Times New Roman">با وجود اين، هرگز نمي&zwnj;توانم دوري طولاني&zwnj;مدت از خواندن و نوشتن را تاب بياورم. وقتي از مقابل کتاب&zwnj;فروشي مي&zwnj;گذرم، يا شب هنگام که ميان قفسه&zwnj;هاي کتاب، قفسه&zwnj;هايي که دور تا دور اتاق&zwnj;ام را در محاصره&zwnj;ي خود دارند، روي تخت دراز مي&zwnj;کشم، بي&zwnj;قرار مي&zwnj;شوم، مثل عاشقي که از معشوق جدا افتاده!</span></p><p><span style="font-family: Times New Roman">فعلن قرار نيست اوضاع به روال سابق برگردد. صادقانه بگويم: من پول درآوردن را به نوشتن ـ که نه نام دارد و نه نان ـ ترجيح مي&zwnj;دهم. محال است از ادبيات دل بکنم اما ديگر آن جوان آرمان&zwnj;گراي سابق هم نيستم. ادبيات کسب و کار من نيست، فقط يکي از چيزهايي&zwnj;ست که زنده&zwnj;گي را براي&zwnj;ام قابل تحمل مي&zwnj;کند. دوست ندارم، مثل خيلي&zwnj;هاي ديگر، دل به پول نوشتن ببندم و وابسته&zwnj;ي آن باشم. اين&zwnj;طوري نه هرگز حسرت خواهم خورد، که ديده&zwnj;ام کارکشته&zwnj;هاي ترجمه و نوشتن را که مدام در پشيماني&zwnj;اند، و نه مجبور مي&zwnj;شوم قلم&zwnj;ام را به اين ناشر و آن نهاد بفروشم.</span></p><p><span style="font-family: Times New Roman"><img height="280" alt="دفتر ششم نگره" src="/upload/content/Negare.jpg" width="187" align="left" border="0" />باري، با همه&zwnj;ي آن&zwnj;چه گفتم، آن بي&zwnj;قراري که وصف&zwnj;اش رفت آزارم مي&zwnj;دهد. قصد کرده&zwnj;ام باز، هرطور شده، زماني، هرچند اندک، از دل روز بيرون بکشم و خواندن و نوشتن را از سر بگيرم، و از جمله نوشتن در کتابلاگ را.</span></p><p><span style="font-family: Times New Roman">در مدت خاموشي من و کتابلاگ، به دليل هم&zwnj;آن کم&zwnj;بود وقت، گاهي ايميلي را بي&zwnj;جواب گذاشته&zwnj;ام يا عهدي را بي&zwnj;وفا. از دوستان&zwnj;ام بابت اين اتفاقات عذرخواهي مي&zwnj;کنم.</span></p><p><span style="font-family: Times New Roman">راستي، گرچه خبر چندان تازه&zwnj;اي نيست، نشر &laquo;فرهنگ کاوش&raquo; شماره&zwnj;ي جديد &laquo;نگره،&raquo; فصل&zwnj;نامه&zwnj;ي تخصصي نقد ادبيات داستاني، را به بازار فرستاده است. در اين شماره من نقدي بر رمان &laquo;جانورها&raquo; نوشته&zwnj;ي &laquo;جويس کرول اوتس&raquo; نوشته&zwnj;ام. اگر گذارتان به کتاب&zwnj;فروشي افتاد، بد نيست &laquo;نگره&raquo; را برداريد و حداقل تورقي بکنيد. در حال حاضر، تنها نشريه&zwnj;اي&zwnj;ست که به&zwnj;طور تخصصي به نقد کتاب مي&zwnj;پردازد.&nbsp;&nbsp;</span></p>]]></description>
    <guid isPermaLink="false">68@http://www.ketablog.ir/</guid>
    <dc:subject>روزنوشت‌</dc:subject>
    <dc:date>2010-08-16T19:50:48+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>واقعيتي شگفت‌تر از خيال: درباره‌ي کتاب «تاريخ‌چه‌ي زمان» نوشته‌ي استيون هاوکينگ</title>
    <link>http://www.ketablog.ir/blogs/blog.php?code=67</link>
    <description><![CDATA[<span style="font-family: Times New Roman"><span style="color: #ff0000">حسين جاويد &ndash; چاپ شده در مجله&zwnj;ي علمي &laquo;دانش&zwnj;گر&raquo; - شماره&zwnj;ي ۴۰<br /></span></span><p><span style="font-family: Times New Roman" /></p><p><span style="font-family: Times New Roman"><img height="193" alt="تاريخچه زمان" src="/upload/content/4z4pi79.jpg" width="140" align="left" border="0" />پروفسور استيون هاوکينگ يکي از مهم&zwnj;ترين فيزيک&zwnj;دان&zwnj;هاي تاريخ است. اين نابغه&zwnj;ي انگليسي در ۸ ژانويه ۱۹۴۲، درست در سيصدمين سال&zwnj;مرگ گاليله، به دنيا آمد و آن&zwnj;چنان بر علم فيزيک تاثير گذاشت که از او با نام انيشتين دوم نام مي&zwnj;برند. هاوکينگ مبتلا به نوعي بيماري بسيار نادر و درمان&zwnj;ناپذير به نام &laquo;اي ال اس&raquo; است. به همين دليل، سال&zwnj;هاست که روي صندلي چرخ&zwnj;دار زنده&zwnj;گي مي&zwnj;کند و از سخن گفتن و حرکت ناتوان است. او تنها به وسيله&zwnj;ي دو انگشت دست چپ خود و به کمک يک سيستم کامپيوتري پيش&zwnj;رفته با جهان خارج ارتباط برقرار مي&zwnj;کند، اما با همه&zwnj;ي اين دشواري&zwnj;ها موفق شده است تاثيري شگرف بر تاريخ علم فيزيک بگذارد و بشر را به شناختي کامل از دنياي پيرامون&zwnj; خود يک گام نزديک&zwnj;تر کند. نظريه&zwnj;ي سياه&zwnj;چاله&zwnj;هاي او را، در کنار نظريه&zwnj;هايي مثل نسبيت انيشتين و جاذبه&zwnj;ي نيوتون، از مهم&zwnj;ترين نظريه&zwnj;هاي تاريخ علم دانسته&zwnj;اند. </span></p><p><span style="font-family: Times New Roman">هاوکينگ در سال&zwnj;هاي آغازين دهه&zwnj;ي ۱۹۸۰ به فکر نوشتن کتاب مردم&zwnj;پسندي درباره&zwnj;ي جهان افتاد. او مي&zwnj;خواست تصويري روشن و همه&zwnj;فهم از هستي و زمان ارائه دهد که براي عامه&zwnj;ي مردم قابل درک باشد. دوست داشت کتابي بنويسد که پرفروش باشد و در عين حال هدف اصلي&zwnj;اش اين بود که &laquo;راه طي شده در راستاي فهم جهان را نشان&raquo; بدهد و توضيح دهد که &laquo;تا دست&zwnj;يابي به يک نظريه&zwnj;ي کامل که جهان و هرآن&zwnj;چه در آن است را توصيف کند چه فاصله&zwnj;اي مي&zwnj;تواند وجود داشته باشد.&raquo; اين کتاب &laquo;تاريخ&zwnj;چه&zwnj;ي زمان&raquo; نام گرفت و موفقيت بي&zwnj;نظير آن حتا براي خود هاوکينگ نيز تعجب&zwnj;آور بود. &laquo;تاريخ&zwnj;چه&zwnj;ي زمان&raquo; خيلي زود به فهرست بست سلرها راه يافت و به زبان&zwnj;هاي بسيار زيادي ترجمه شد. اين کتاب را يکي از مهم&zwnj;ترين آثار منتشرشده در زمينه&zwnj;ي کيهان&zwnj;شناسي دانسته&zwnj;اند و استقبال از آن چنان زياد بود که امروزه &laquo;تاريخ&zwnj;چه&zwnj;ي زمان&raquo; پرفروش&zwnj;ترين کتاب تاريخ علم لقب گرفته است. &laquo;تاريخ&zwnj;چه&zwnj;ي زمان،&raquo; با نام فرعي &laquo;از انفجار بزرگ تا سياه&zwnj;چاله&zwnj;ها،&raquo; با ترجمه&zwnj;هاي مختلف به فارسي هم منتشر شده و ترجمه&zwnj;ي &laquo;محمدرضا محجوب&raquo; (شرکت سهامي انتشار) از اين کتاب در سال جاري <span /><span /><span /><span />[<span /><span /><span /><span />۸۸<span /><span /><span /><span />]<span /><span /><span /><span /> براي سيزدهمين بار تجديد چاپ شده است، اتفاقي که نشان مي&zwnj;دهد علم&zwnj;دوستان ايراني هم از قافله&zwnj;ي توجه به آثار هاوکينگ عقب نمانده&zwnj;اند. </span></p><p><span style="font-family: Times New Roman">هاوکينگ در &laquo;تاريخ&zwnj;چه&zwnj;ي زمان&raquo; توضيح درباره&zwnj;ي جهان هستي را از تشريح باورهاي تاريخي آغاز مي&zwnj;کند. او ابتدا تصور عاميانه&zwnj;ي يک پيرزن از ساز و کار کيهان ـ که اعتقاد دارد &laquo;دنيا يک بشقاب تخت است که بر پشت يک سنگ&zwnj;پشت غول&zwnj;آسا قرار دارد!&raquo; ـ را مطرح مي&zwnj;کند و سپس به بررسي و بيان نظريات دانشمندان و خردمندان نسل&zwnj;هاي پيشين، از قبل از ميلاد مسيح تا سده&zwnj;هاي اخير، مي&zwnj;پردازد. او تاريخ&zwnj;چه&zwnj;ي کاملي از آن&zwnj;چه ارسطو و بعدها گاليله و نيوتون و دانش&zwnj;مندان بي&zwnj; نام و نشان&zwnj;تر قرون گذشته درباره&zwnj;ي زمين و آسمان مي&zwnj;پنداشتند ارائه مي&zwnj;کند. شايد جالب باشد که بدانيد بشر براي مدت&zwnj;هاي مديدي گمان مي&zwnj;کرده کره&zwnj;ي زمين مرکز جهان است! نيز بسياري از بزرگان فلسفه و علم تصوري بسيار نادرست و دور از واقعيت از زمين و دنيايي که آن&zwnj;را احاطه کرده داشته&zwnj;اند. در کنار اين باورهاي غلط، بعضي از کشفيات ستاره&zwnj;شناسان و فيزيک&zwnj;دانان در قروني که هيچ ابزار دقيق مشاهده و آزمايش علمي در دست&zwnj;رس نبوده است به&zwnj;طور شگفت&zwnj;انگيزي به واقعيت نزديک است. هاوکينگ تلاش&zwnj;هاي اين دانش&zwnj;مندان در تبيين جهان پيرامون را مطرح مي&zwnj;کند و مي&zwnj;ستايد و به درستي اشاره مي&zwnj;کند که يافته&zwnj;هاي آنان به شناخت دقيق امروزين ما کمک بسياري زيادي کرده است. پروفسور هاوکينگ سپس توضيحاتي با محوريت مباحث فيزيک نوين و جديدترين يافته&zwnj;هاي علمي دانشمندان قرن بيستم، از جمله نظريه&zwnj;ي کوانتوم و اصل عدم قطعيت، در اختيار خواننده مي&zwnj;گذارد و او را براي &nbsp;گشت و گذار در پهنه&zwnj;ي بي&zwnj;کران گيتي و آشنايي با واقعيات جهان لايتناهي، که از هر خيالي شگفت&zwnj;آورتر و باشکوه&zwnj;ترند، آماده&zwnj; مي&zwnj;کند. </span></p><p><span style="font-family: Times New Roman">&laquo;تاريخ&zwnj;چه&zwnj;ي زمان&raquo; کتابي&zwnj;ست که شامل اطلاعاتي بسيار شگرف و گاه باورنکردني از کائنات است و مي&zwnj;تواند به سئوالات بسيار زيادي که همه&zwnj;ي ما، به پيروي از اسلاف&zwnj;مان، درباره&zwnj;ي چيستي و چگونه&zwnj;گي پيدايش و عمل&zwnj;کرد کائنات داشته&zwnj;ايم پاسخ دهد. هاوکينگ به ما مي&zwnj;گويد که کره&zwnj;ي زمين نقطه&zwnj;&zwnj;اي بي&zwnj;اهميت و بدون هيچ ويژه&zwnj;گي خاص در پهنه&zwnj;ي بي&zwnj;کران جهان است، جهاني که چند صد هزار ميليون کهکشان دارد که هر يک از چند صد هزار ميليون ستاره تشکيل شده&zwnj;اند. نسبت زمين ما به کل کائنات مثل نسبت گردويي&zwnj;&zwnj;ست به کل زمين! او هم&zwnj;چنين به لحظه&zwnj;ي آغاز زمان مي&zwnj;پردازد و نظريات مختلف در اين&zwnj;باره را مطرح مي&zwnj;کند. از جمله، به&zwnj;طور مشروح تئوري انفجار بزرگ را تبيين مي&zwnj;کند که از پذيرفته&zwnj;ترين نظريه&zwnj;هاي مربوط به آغاز وجود است. بر پايه&zwnj;ي اين نظريه پيش از انفجار بزرگ زمان و مکان مفهومي نداشت، بين ده يا بيست هزار ميليون سال قبل، با رخ دادن انفجار بزرگ زمان آغاز شد و کائنات پديد آمد و شروع به بسط و گسترش کرد. کهکشان&zwnj;ها هنوز هم به سمت بي&zwnj;نهايت در حال انبساط&zwnj;اند و احتمالن جهان براي هميشه منبسط خواهد شد. حتا اگر روزي گسترش جهان به نهايت برسد و آن&zwnj;وقت کائنات شروع به انقباض و ميل به نابودي کند، جاي هيچ نگراني براي ما نيست! چون اين فرآيند دست&zwnj;کم ده هزار ميليون سال ديگر طول خواهد کشيد و مدت&zwnj;ها پيش از آن نژاد بشر، با خاموشي گرفتن خورشيد، نابوده شده است!</span></p><p><span style="font-family: Times New Roman">هاوکينگ در اين کتاب به تئوري معروف سياه&zwnj;چاله&zwnj;ها هم مي&zwnj;پردازد و نقش اين نقطه&zwnj;هاي در فضا زمان ـ که به علت گرانش نيرومندشان هيچ چيز، حتا نور، ياراي عبور از آن&zwnj;ها را ندارد ـ را در پهنه&zwnj;ي گيتي به&zwnj;طور مبسوط روشن مي&zwnj;سازد. &laquo;تاريخ&zwnj;چه&zwnj;ي زمان&raquo; پر است از اطلاعات حيرت&zwnj;آوري نظير اين&zwnj;ها. آن&zwnj;قدر حيرت&zwnj;آور و جذاب که گاه مخاطب را به شک مي&zwnj;اندازد که نکند مشغول خواندن يک رمان علمي &ndash; تخيلي است و نه يک اثر ناب در زمينه&zwnj;ي فيزيک نظري و کيهان&zwnj;شناسي. پروفسور هاوکينگ در سال ۱۹۹۹ در يک گفت&zwnj;وگوي تلويزيوني با لري کينگ به پرسشي درباره&zwnj;ي مهم&zwnj;ترين دست&zwnj;آورد زنده&zwnj;گي&zwnj;اش اين&zwnj;گونه پاسخ داد: &laquo; خوشحال&zwnj;ام که دانش بشري را از انفجار بزرگ و سياه&zwnj;چاله&zwnj;ها گسترش دادم. من فقط بر سياه&zwnj;چاله&zwnj;ها نوري تاباندم.&raquo; به راستي، شايد بدون هاوکينگ شناخت ما از اين پديده&zwnj;ها و بسياري پديده&zwnj;هاي ديگر فضا و زمان محدودتر بود. &laquo;تاريخچه&zwnj;ي زمان&raquo; کتابي&zwnj;ست که نوري بر هستي و زمان مي&zwnj;تاباند و شناخت خواننده را از دنياي بدون مرز، خارق&zwnj;العاده، منظم، و باورنکردني اطراف&zwnj;اش تا حد زيادي افزايش مي&zwnj;دهد. شايد حق با انيشتين باشد که مي&zwnj;گفت: &laquo;خداوند در اداره&zwnj;ي جهان تاس نمي&zwnj;ريزد!&raquo; فقط بايد به دنبال کشف اسرار نظم مستتر در بي&zwnj;نظمي صوري کائنات بود.&nbsp; </span></p>]]></description>
    <guid isPermaLink="false">67@http://www.ketablog.ir/</guid>
    <dc:subject>یادداشت‌های چاپ‌شده در مطبوعات</dc:subject>
    <dc:date>2010-06-07T22:56:21+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>گفت‌وگو با محسن حکيم معاني به مناسبت انتشار «ارواح مرطوب جنگلي»</title>
    <link>http://www.ketablog.ir/blogs/blog.php?code=66</link>
    <description><![CDATA[<p><span style="font-family: Times New Roman"><span style="color: #0000ff">حسين جاويد</span></span></p><span style="font-family: Times New Roman">محسن حکيم&zwnj;معاني متولد سال ۱۳۵۴ در شهر يزد است و ليسانس زبان و ادبيات فارسي دارد. او سال&zwnj;هاست که در مطبوعات نقد مي&zwnj;نويسد و براي راديو برنامه مي&zwnj;سازد. در آخرين ماه&zwnj;هاي سال گذشته، نشر ققنوس اولين مجموعه&zwnj;داستان اين نويسنده&zwnj;ي جوان را، با نام &laquo;ارواح مرطوب جنگلي،&raquo; به بازار فرستاد. اين داستان&zwnj;ها از لحاظ سبک نوشتن، فرم، درون&zwnj;مايه&zwnj; و پلا&zwnj;ت&zwnj;، و حتا ضعف و قدرت، با هم اختلاف زيادي دارند و به&zwnj;خوبي مي&zwnj;شود فهميد که حاصل دوره&zwnj;هاي مختلفي هستند. حکيم&zwnj;معاني مي&zwnj;گويد به اين خاطر بالاخره تصميم به چاپ اين داستان&zwnj;ها گرفته که بتواند با خيال آسوده&zwnj;تري روي طرح&zwnj;هايي که در دست نوشتن دارد تمرکز کند. به مناسبت انتشار مجموعه&zwnj;داستان &laquo;ارواح مرطوب جنگلي&raquo; با اين نويسنده گفت&zwnj;وگويي انجام داده&zwnj;ام که در ادامه خواهيد خواند.</span><span style="font-family: Times New Roman"> </span><span style="font-family: Times New Roman"><p><img height="155" alt="حکيم&zwnj;معاني" src="/upload/content/g-hakim-maani.jpg" width="388" align="middle" border="0" /></p></span><p><span style="font-family: Times New Roman" /></p><p><span style="font-family: Times New Roman"><u>- آقاي حکيم&zwnj;معاني، &laquo;ارواح مرطوب جنگلي&raquo; اولين مجموعه&zwnj;داستان شماست. اکنون، سي و چهار سال داريد. اجازه بدهيد با اين سئوال شروع کنم که داستان&zwnj;هاي اين کتاب محصول چند سال کار است و چرا اين&zwnj;قدر دير منتشر شده&zwnj;اند؟</u> </span></p><p><span style="font-family: Times New Roman">داستان&zwnj;ها محصول تمام سال&zwnj;هايي&zwnj;ست که من نوشته&zwnj;ام. ديدم زيادي دارد دير مي&zwnj;شود و بالاخره ديگر بايد يک کاري کرد. در تمام اين سال&zwnj;ها، من نوشتم و منتشر نکردم. از نوشته&zwnj;شدن بعضي از داستان&zwnj;هاي کتاب زمان زيادي گذشته. خيلي&zwnj;هاي&zwnj;شان با نگاه و ديد امروز من به ادبيات و نوشتن فاصله دارند. اگر قرار بود فلان داستان را امروز بنويسم، قاعدتن يک چيز ديگر از آب درمي&zwnj;آمد. با اين حال، هر کاري کردم نتوانستم خودم را راضي کنم اين&zwnj;ها را حذف کنم يا يک بازنويسي کلي انجام بدهم و اسکلت&zwnj;بندي&zwnj;&zwnj;شان را عوض کنم. ترجيح دادم داستان&zwnj;ها با همان نوع نگاهي که ۱۵ سال پيش نوشته&zwnj; شده&zwnj;اند و با حداقل ويرايش در اين مجموعه بيايند. لااقل شايد نمايان&zwnj;گر يک دوره&zwnj; از کار من را باشند. مجموعه&zwnj;ي بعدي من هم احتمالن شامل تعداد ديگري از داستان&zwnj;هايي خواهد بود که در سال&zwnj;هاي گذشته نوشته&zwnj;ام. بعد، به کل، ديگر از اين داستان&zwnj;ها فارغ &zwnj;مي&zwnj;شوم. اين دو تا مجموعه پرونده&zwnj;ي اين دوره از کار من را بايد ببندد و ديگر بنشينم و کارهاي جديدترم را بنويسم. </span></p><p><span style="font-family: Times New Roman"><u>- داستان&zwnj;هايي که مي&zwnj;گوييد پانزده سال پيش نوشته&zwnj;ايد چرا تا امروز منتشر نشده&zwnj; باقي مانده بودند؟ </u></span></p><p><span style="font-family: Times New Roman">بعضي ازآن&zwnj;ها در مطبوعات منتشر شد اما نتوانستم آن&zwnj;ها را به شکل مجموعه به چاپ برسانم، چون درگير خيلي کارهاي ديگر بودم و چاپ کردن کتاب براي&zwnj;ام دغدغه نبود. نه اين&zwnj;که مهم نباشد کتاب&zwnj;ام در معرض ديد ديگران قرار بگيرد، اما کم&zwnj;تر در اين فکر بودم که لازم است حتمن کتابي چاپ کنم. نمي&zwnj;دانم. شايد هم اشتباه کردم که اين همه دير آن&zwnj;ها را منتشر کردم. يکي از دلايلي که من اين داستان&zwnj;ها را به چاپ سپردم اين بود که نمي&zwnj;گذاشتند من بنشينم و کارهاي جديد بنويسم و رمان&zwnj;هاي نيمه&zwnj;کاره&zwnj;ام را تمام کنم. به خودم مي&zwnj;گفتم وقتي اين&zwnj;ها هنوز چاپ نشده چرا کار جديد مي&zwnj;نويسي؟ </span></p><p><span style="font-family: Times New Roman"><u>- مي&zwnj;گويند اگر کتاب اول نويسنده&zwnj;اي خوب باشد، راه آينده&zwnj;ي خود را هموار مي&zwnj;کند، اما اگر کار اول نويسنده&zwnj;اي ضعيف بود، در کتاب&zwnj;هاي بعدي&zwnj;اش خيلي سخت مي&zwnj;تواند ذهنيت خواننده&zwnj;ها را تغيير دهد. شما گفتيد داستان&zwnj;هاي کتاب را ـ که غالبن مربوط به دوره&zwnj;اي هستند که شما خام&zwnj;دست&zwnj;تر بوده&zwnj;ايد ـ با حداقل ويرايش به چاپ سپرده&zwnj;ايد. نمي&zwnj;ترسيديد، با اين وضع، کتاب اول&zwnj;تان در مخاطبان ذهنيت منفي نسبت به شما ايجاد کند؟ </u></span></p><p><span style="font-family: Times New Roman">نه. اين مال ما نيست. اين حرفي که مي&zwnj;زني براي جايي است مخاطب اهميت داشته باشد، جايي که نگران باشي کتاب دوم&zwnj;ات نسبت به کتاب اول&zwnj;ات فروش مي&zwnj;کند يا نمي&zwnj;کند. مال تيراژهاي ميليوني است. ۱۶۵۰ نسخه ـ که تيراژ کتاب من است ـ واقعن اين حرف&zwnj;ها را ندارد. اصلن نمي&zwnj;شود نگران بود براي ۱۶۵۰ تا. </span></p><p><span style="font-family: Times New Roman"><u>- و البته همين تيراژ مختصر کتاب&zwnj;ها هم به زحمت فروش مي&zwnj;رود و غالب مجموعه&zwnj;داستان&zwnj;ها حتا به چاپ دوم هم نمي&zwnj;رسند. اين نه تنها در مورد نويسنده&zwnj;هاي جواني چون شما صادق است، که نويسنده&zwnj;هاي معروف&zwnj;تر ما هم وضعيت به&zwnj;تري ندارند. با اين وصف اصلن نبايد داستان چاپ کرد! </u></span></p><p><span style="font-family: Times New Roman">اين&zwnj;که مي&zwnj;گويي حرف درستي است. واقعن چرا بايد در اين مملکت شعر چاپ بشود؟ شعري که هيچ&zwnj;کس نمي&zwnj;خواند؟ براي چه؟ فقط حس خودخواهي شاعر يا نويسنده ارضا مي&zwnj;شود. اگر همه&zwnj;ي نسخه&zwnj;هاي کتاب من فروش برود، مي&zwnj;توانم بگويم ۱۶۵۰ نفر مجموعه&zwnj;ام را خوانده&zwnj;اند، و اين واقعن گم است در هفتاد ميليون. چه توقعي داريم از تاثير ۱۶۵۰ جلد کتاب در جامعه؟ يا بايد کتاب&zwnj;ات پرفروش باشد و مثلن، فرهاد جعفري باشي ـ که نمي&zwnj;گويم بد است. خيلي هم خوب است. خوش&zwnj;حال&zwnj;ام از اين&zwnj;که فرهاد جعفري کتاب&zwnj;اش فروش رفت. لااقل، آن موقع خوش&zwnj;حال بودم - يا اين&zwnj;که مثل خيلي کسان ديگر همين&zwnj;طوري بپلکي! </span></p><p><span style="font-family: Times New Roman"><u>- يعني شما کلن از ادبيات قطع اميد کرده&zwnj;ايد؟! </u></span></p><p><span style="font-family: Times New Roman">قطع اميد نکرده&zwnj;ام اما معتقدم در کشور ما نگاه به ادبيات آن&zwnj;قدر غيرجدي است&nbsp; که ما بايد بادمان را خالي کنيم و اين&zwnj;جا بنشينيم. براي من خيلي عجيب است که مي&zwnj;بينم فلاني به بهانه&zwnj;ي اين&zwnj;که شاعر يا نويسنده است خودش را گرفته و فکر مي&zwnj;کند که يک سر و گردن از اجتماع&zwnj;اش بالاتر است. اجتماع کيست مگر؟ همان اجتماعي است که اصلن محل هم به تو نمي&zwnj;گذارد. کتاب تو را نگاه هم نمي&zwnj;کند. چرا تو فکر مي&zwnj;کني يک سر و گردن از اجتماع بالاتري؟ به صرف شاعر بودن&zwnj;ات؟ اجتماع براي&zwnj;اش مهم نيست. چرا وقتي براي خودت مهم است، فکر مي&zwnj;کني براي اجتماع هم بايد مهم باشد؟ مساله اين است. سئوال اين است. و آيا واقعن اجتماع ما براي اين&zwnj;که شعر نمي&zwnj;خواند، داستان نمي&zwnj;خواند، ادبيات نمي&zwnj;خواند، خيلي اجتماع بي&zwnj;خودي است؟ نه اجتماع ارزش&zwnj;هاي خودش را دارد. </span></p><p><span style="font-family: Times New Roman"><u>- اين مساله منحصر به اجتماع ما نيست. در همه&zwnj;ي دنيا همين است و اوضاع روز به روز هم بدتر مي&zwnj;شود. شايد &laquo;هري پاتر&raquo;ي پيدا بشود و چند ميليون فروش برود، يا يک &laquo;کد داوينچي&zwnj;،&raquo; اما به&zwnj;طور کلي تيراژ و تاثيرگذاري کتاب رو به کاهش است و فيلم&zwnj;هاي سينمايي، اينترنت، و بازي&zwnj;هاي کامپيوتري دارند جاي کتاب را مي&zwnj;گيرند. درواقع، شايد هم داريم به مرگ ادبيات نزديک مي&zwnj;شويم.</u>&nbsp; </span></p><p><span style="font-family: Times New Roman">من نمي&zwnj;خواهم بگويم مرگ ادبيات. تيراژ کم کتاب نشانه&zwnj;ي مرگ ادبيات و مرگ کتاب نيست. اگرچه تيراژ کتاب پايين است و من مي&zwnj;گويم براي مردم ما اهميتي ندارد که چه چاپ مي&zwnj;شود يا نمي&zwnj;شود، اما اين به معني نيست که ادبيات در ايران يا دنيا مرده يا در حال احتضار است. با اين حال، بايد قبول کنيم وضعيت کتاب و ادبيات در کشور ما خيلي خراب است. اين را بپذيريم و فکر نکنيم به خاطر نويسنده بودن يا شاعر بودن يا چاپ يک کتاب شاخ غول را شکسته&zwnj;ايم. </span></p><p><span style="font-family: Times New Roman"><u>- اجازه بدهيد با يک سئوال حاشيه&zwnj;اي از حاشيه&zwnj;ها خارج شويم و به خود کتاب بپردازيم! در منابع کتاب&zwnj;خانه&zwnj;ي ملي تعداد صفحات &laquo;ارواح مرطوب جنگلي&raquo; ۱۰۸ برگ ذکر شده اما کتاب در شکل کنوني ۹۸ صفحه است. آيا داستاني از کتاب حذف شده است، و اگر جواب مثبت است، چرا؟ </u></span></p><p><span style="font-family: Times New Roman">يک داستان از کتاب حذف شد. ارشاد حذف کرد. داستاني بود با نام &laquo;حتا با يک انگشت شست.&raquo; دليل حذف شدن&zwnj;اش را نمي&zwnj;دانم. چون هيچ&zwnj;وقت دليل اعلام نمي&zwnj;شود. </span></p><p><span style="font-family: Times New Roman"><u>- مايل&zwnj;ام صحبت&zwnj;مان را با بحث درباره&zwnj;ي زبان ادامه بدهيم. من هنگام خواندن مجموعه بين زبان داستان&zwnj;ها تفاوت چنداني نديدم. زبان شما يک زبان ساده است و از يک ريتم ثابت پيروي مي&zwnj;کند.</u>&nbsp;</span></p><p><span style="font-family: Times New Roman">&nbsp;به نظرتان زبان&zwnj; داستان &laquo;ارواح مرطوب جنگلي&raquo; با زبان داستان &laquo;هميشه سرباز&raquo; يکي است؟ </span></p><p><span style="font-family: Times New Roman"><u>- يکي نيست. اما ويژگي خاصي هم ندارد. اصولن ديدگاه شما نسبت به مساله&zwnj;ي زبان در داستان چيست؟ </u></span></p><p><span style="font-family: Times New Roman">زبان خيلي اهميت دارد. از اين نظر که يکي از عناصر داستان است و در کنار عناصر ديگر داستان آن فضا و حس کلي را به خواننده منتقل مي&zwnj;کند. اگر بنا باشد زبان يک اثر يا داستان را همه&zwnj;چيز آن داستان بدانيم، عملن بقيه چيزها را به نفع زبان فدا مي&zwnj;کنيم. من فکر نمي&zwnj;کنم که زبان همه&zwnj;چيز است و بايد باقي عناصر را قرباني آن کرد. </span><span style="font-family: Times New Roman">ديگر اين&zwnj;که خيلي چيزها موقع نوشتن از زير قلم&zwnj; نويسنده در مي&zwnj;رود. مخاطب يا منتقد او هست که متوجه مي&zwnj;شود نويسنده چه کرده و چه نکرده، يا به&zwnj;تر بوده چه کاري مي&zwnj;کرده و نکرده. اين کار ديگران است که نويسنده را متوجه بعضي چيزها بکنند. من قبول دارم که در اين مجموعه لغزش&zwnj;هاي زباني وجود دارد. اين&zwnj; را ديگران هم به من گفته&zwnj;اند. </span></p><p><span style="font-family: Times New Roman"><u>- البته مشکلات ويراستاري هم در مجموعه ديده مي&zwnj;شود. </u></span></p><p><span style="font-family: Times New Roman">من منظورم همين مشکلات ويراستاري بود. </span></p><p><span style="font-family: Times New Roman"><u>- مشکلات ويرايشي مربوط به نثر است. اجازه دهيد زبان و نثر را تفکيک کنيم. مي&zwnj;شود درباره&zwnj;ي نثر شما هم بحث کرد اما من در بحث&zwnj;ام زبان را مدنظر داشتم.</u> </span></p><p><span style="font-family: Times New Roman">من فکر مي&zwnj;کنم هر داستاني، همان&zwnj;جور که زاويه&zwnj;ديد و شخصيت&zwnj;هاي خاص خودش را دارد، زبان ويژه&zwnj;ي خودش را هم دارد، و اين زبان را به دست مي&zwnj;آورد يا نويسنده براي&zwnj;اش پيدا مي&zwnj;کند. از اين نظر است که من مي&zwnj;گويم زبان در کنار ساير عناصر اهميت دارد. براي من خيلي مهم است که زبان داستان &laquo;هميشه سرباز&raquo; زبان يک جوان شايد لاقيد يک مقدار عصبي درب و داغان باشد، زبان شخصيت اصلي يا راوي &laquo;ارواح مرطوب جنگلي&raquo; يک زبان پريشان تکرارکننده&zwnj;ي آزار&zwnj;دهنده&zwnj;ي رواني، و زبان داستان &laquo;ديگر نمي&zwnj;خواهم روزنامه بخوانم&raquo; يک زبان گزارشي&zwnj; باشد. اين&zwnj;ها براي&zwnj;ام اهيمت دارد. </span></p><p><span style="font-family: Times New Roman"><u>- مساله&zwnj;ي ديگري که من در داستان&zwnj;هاي شما ديدم اين بود که گاهي سخت مي&zwnj;توان به درون&zwnj;مايه يا آن چيزي که داستان مي&zwnj;خواهد مخاطب را به آن رهنمون کند راه پيدا کرد. داستان&zwnj;هاي &laquo;قلعه&raquo; و &laquo;ابرهاي صورتي بر زمين سياه&raquo; را مثال مي&zwnj;زنم. من احساس کردم نشانه&zwnj;هايي که نويسنده در داستان&zwnj;ها گذاشته راه&zwnj;گشا نيست يا شايد ناکافي است. مثلن، آن شغال مرده در داستان &laquo;قلعه&raquo; چه نقشي داشت؟ </u></span></p><p><span style="font-family: Times New Roman">در هر داستاني ممکن است که مخاطب، به دلايل متفاوت، نتواند با بعضي المان&zwnj;ها ارتباط برقرار کند. تعبير من براي اين&zwnj;جور موارد اين است که نويسنده نورافکن&zwnj;هاي داستان را جاي بدي کار گذاشته يا اين نورافکن&zwnj;ها ناکافي&zwnj;اند. اگر نشانه&zwnj;هايي که نويسنده به کار مي&zwnj;گيرد با مجموعه&zwnj;ي فرهنگي که آن نشانه&zwnj;ها در آن واجد معني است هماهنگ نباشد، باز همين مشکل پيش مي&zwnj;آيد. </span><span style="font-family: Times New Roman">بعضي وقت&zwnj;ها هم هست که ما توقع داريم بعضي چيزها زبان نشانه باشند و به&zwnj;عنوان نشانه عمل کنند، در حالي که آن&zwnj;ها نشانه نيستند. اين يک چالش ديگر است. گاهي ما به&zwnj;خاطر همين دچار بدخواني مي&zwnj;شويم. براي خود من بارها اين اتفاق افتاده و وقتي که داستان را فارغ از اين سئوال که فلان چيز نشانه&zwnj;ي چيست دوباره خواندم، ديدم که راحت&zwnj;تر با آن ارتباط برقرار مي&zwnj;کنم. </span></p><p><span style="font-family: Times New Roman"><u>ـ ببينيد، مثلن، در داستان &laquo;قلعه&raquo; بعد از ديدن آن شغال است که همه&zwnj;ي اتفاقات رخ مي&zwnj;دهد و سردي رابطه&zwnj;&zwnj;ي زن و مرد مشخص مي&zwnj;شود و آن دعوا بين&zwnj;شان شکل مي&zwnj;گيرد. نمي&zwnj;توان نقش و نشانه&zwnj;اي براي آن شغال قائل نشد و، آن&zwnj;طور که شما مي&zwnj;گوييد، داستان را بدون تلاش براي رمزگشايي از نشانه خواند. </u></span></p><p><span style="font-family: Times New Roman">منظور من اين نبود. حرف من يک حرف کلي راجع به تمام داستان&zwnj;ها بود، وگرنه در داستان &laquo;قلعه&raquo; آن شغال خيلي مهم است. من نمي&zwnj;دانم چه&zwnj;قدر حق دارم درباره&zwnj;ي داستان خودم توضيح بدهم، اما شغال در داستان نقش يک کاتاليزور را ايفا مي&zwnj;کند، کاتاليزوري براي براي نشان دادن روحيه&zwnj;ي آدم&zwnj;هاي داستان و به منصه&zwnj;ي ظهور رساندن آن چه که پس و پشت ذهن آن&zwnj;هاست. زن و شوهر آماده&zwnj;اند که با يک جرقه آتش بگيرند. از همان صحنه&zwnj;ي اول بي&zwnj;ربطي اين دو آدم به هم معلوم است، يا حداقل مشکلي که اين دو با هم دارند. </span><span style="font-family: Times New Roman">من قبل از اين&zwnj;که کارهاي &laquo;هارولد پينتر&raquo; را بخوانم اين داستان را نوشته بودم اما وقتي که نوشته&zwnj;هاي پينتر را خواندم، نحوه&zwnj;ي برخوردي که او با ديالوگ دارد براي&zwnj;ام خيلي جالب و عجيب بود. پينتر معتقد است که ما دو نوع سکوت داريم، يکي آن سکوتي که در آن من و شما حرفي نمي&zwnj;زنيم و ديالوگي برقرار نمي&zwnj;شود، و ديگر نوعي سکوت که کاملن برعکس است، يعني در آن ديالوگ برقرار مي&zwnj;شود، اتفاقن پرگويي هم هست، اما چون يکي از دو طرف ديالوگ نمي&zwnj;خواهد حرف اصلي را بزند، حرف&zwnj;هاي بي&zwnj;ربط مي&zwnj;زند. دو طرف ديالوگ با هم حرف مي&zwnj;زنند اما بين آن&zwnj;ها ارتباطي برقرار نمي&zwnj;شود. در داستان &laquo;قلعه&raquo; ما شاهد اين نوع از ارتباط هستيم. زن و مرد با هم&zwnj;اند و حرف مي&zwnj;زنند، اما فقط يک جرقه کافي است تا ارتباط آن&zwnj;ها از هم بپاشد و از بين برود. </span></p><p><span style="font-family: Times New Roman"><u>- توضيحات اضافي خود شما منجر به رفع ابهامات داستان مي&zwnj;شود و آن چيزي را که مي&zwnj;خواستيد نشان دهيد روشن مي&zwnj;کند، اما آن&zwnj;چه که متن در زمينه&zwnj;ي دال و مدلول&zwnj;ها در اختيار خواننده قرار مي&zwnj;دهد، في&zwnj;نفسه، اين توانايي را ندارد. </u></span></p><p><span style="font-family: Times New Roman">اگر اين&zwnj;طور باشد که شما مي&zwnj;گوييد، جاي کار بيش&zwnj;تري دارد. اجراي ضعيف داستان&zwnj;هاست که باعث مي&zwnj;شود اين اتفاق بيفتد. </span></p><p><span style="font-family: Times New Roman"><u>- اکثر کاراکترهاي شما کاراکترهاي مساله&zwnj;دارند و با آدم&zwnj;هاي شاد و عادي که دور و برمان مي&zwnj;بينيم تفاوت دارند. شما هم معتقديد که داستان کوتاه داستان آدم&zwnj;هاي مساله&zwnj;دار است؟ </u></span></p><p><span style="font-family: Times New Roman">نه فقط داستان کوتاه که اين ذات ادبيات است. بگذاريد اين موضوع را توسع بدهم: اصلن هنر همين است. هنر ابزار دست آدم&zwnj;هاي مساله&zwnj;دار است براي بيان حرف&zwnj;هاي مساله&zwnj;دار راجع به آدم&zwnj;هاي مساله&zwnj;دار و براي آدم&zwnj;هاي مساله&zwnj;دار. تمام اين مجموعه مساله است! </span></p><p><span style="font-family: Times New Roman"><u>- شما سابقه&zwnj;اي طولاني در نقدنويسي داريد. آموخته&zwnj;هاي تئوريک و ديدگاه منتقدانه نسبت به داستان باعث نشده در داستان&zwnj;نويسي با دشواري مواجه شويد؟</u> </span></p><p><span style="font-family: Times New Roman">اين دو ساحت&zwnj;هاي مختلفي دارند، ما در ساحت نقد يک منتقديم و در ساحت نوشتن يک نويسنده.<br /></span><span style="font-family: Times New Roman">من اين مشکل را نداشته&zwnj;ام، وقتي نقد مي&zwnj;کرده&zwnj;ام منتقد بوده&zwnj;ام و وقتي داستان مي&zwnj;نوشته&zwnj;ام داستان&zwnj;نويس. شايد هم به اين دليل با چنين مشکلي رو به رو نشده&zwnj;ام که خودم را هيچ&zwnj;وقت يک منتقد حرفه&zwnj;اي ندانسته&zwnj;ام، اگر چه هميشه نقد مي&zwnj;خوانده&zwnj;ام و مسائل نظري ادبيات را دنبال کرده&zwnj;ام و دنبال مي&zwnj;کنم. براي من بيش&zwnj;تر کار داستان اهميت داشته تا نقد. </span></p><p><span style="font-family: Times New Roman"><u>- و سئوال آخر. در اين مدت نه چندان طولاني که &laquo;ارواح مرطوب جنگلي&raquo; به بازار آمده، استقبال از کار چه&zwnj;طور بوده؟<span /><span /> از بازخوردها راضي هستيد؟ </u></span></p><p><span style="font-family: Times New Roman">به&zwnj;رغم اين&zwnj;&zwnj;که سه ماه از انتشار کتاب مي&zwnj;گذرد، هنوز بازخورد زيادي نداشته&zwnj;ام. به&zwnj;خاطر اين&zwnj;که کتاب بدموقع منتشر شد. کتاب اواخر بهمن چاپ شد، زماني که مردم درگير پايان سال و عيد و خريد و ... بودند و &nbsp;همه&zwnj;چيز واجب&zwnj;تر از کتاب بود. بعد هم که پانزده روز تعطيلي داشتيم. الان، تازه کار دارد ديده مي&zwnj;شود. کساني که کتاب را خوانده بودند و من خودم با آن&zwnj;ها صحبت کردم معمولن کليت کار را پسنديده بودند. نظرات منفي هم داده شد، اما در مجموع بازخوردها مثبت بود.<br /></span></p><p dir="rtl"><span style="font-family: Times New Roman">اين گفت&zwnj;وگو در دو قسمت (<strong><a href="http://www.1000ketab.com/index.php?option=com_content&amp;view=article&amp;id=952&amp;Itemid=82">بخش اول</a></strong>، <strong><a href="http://www.1000ketab.com/index.php?option=com_content&amp;view=article&amp;id=984:1389-03-09-06-44-05&amp;catid=39:1388-04-06-11-03-00&amp;Itemid=82">بخش پاياني</a></strong>) در وب&zwnj;سايت هزار کتاب منتشر شده است.</span></p>]]></description>
    <guid isPermaLink="false">66@http://www.ketablog.ir/</guid>
    <dc:subject>يادداشت‌هاي منتشرشده در سايت‌هاي ادبي</dc:subject>
    <dc:date>2010-06-03T13:47:28+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>گفت‌وگوي انتقادي درباره‌ي کتاب محبوب وبلاگ‌نويس‌ها</title>
    <link>http://www.ketablog.ir/blogs/blog.php?code=65</link>
    <description><![CDATA[<p><span style="font-size: 11pt; mso-bidi-language: FA"><span style="font-family: Times New Roman">چند روز پيش، دوست و هم&zwnj;کار عزيزم، ياسر نوروزي تماس گرفت و پيش&zwnj;نهاد داد درباره&zwnj;ي طرح انتخاب محبوب&zwnj;ترين کتاب داستاني سال توسط وبلاگ&zwnj;نويس&zwnj;ها گفت&zwnj;وگو کنيم. نظر من را خواست، که خوب مخالف بودم. نه بنا به مشکلات شخصي با برگزارکننده&zwnj;ي اين نظرسنجي &ndash; که هيچ&zwnj;گاه منکرش نشده&zwnj;ام. دلايل&zwnj; ديگري داشتم که گفتم. گفتم از نظر من انتخاب کتاب برگزيده در حوزه&zwnj;ي ادبيات توسط وبلاگ&zwnj;نويس&zwnj;ها به چيزي مي&zwnj;ماند شبيه انتخاب کتاب سال حوزه&zwnj;ي فيزيک توسط موتورسوارها! و انتقادهايي را که به اين طرح وارد مي&zwnj;دانستم، مطرح کردم. براي شنيدن اين گفت&zwnj;وگوي راديويي مي&zwnj;توانيد صفحه&zwnj;ي زير را ببينيد: </span></span></p><p><span style="font-size: 11pt; mso-bidi-language: FA"><a href="http://www.iranseda.ir/FullItem/?g=706934"><span style="font-family: Times New Roman">http://www.iranseda.ir/FullItem/?g=706934</span></a> </span></p><p><span style="font-size: 11pt; mso-bidi-language: FA"><span style="font-family: Times New Roman">يا فايل را مستقيمن از اين آدرس دانلود کنيد: </span></span></p><p><span style="font-family: Times New Roman"><span style="font-size: 11pt; mso-bidi-language: FA"><a href="http://www.iranseda.ir/Download/?Attid=550319&amp;q=3">http://www.iranseda.ir/Download/?Attid=550319&amp;q=3</a></span><span style="font-size: 11pt; mso-bidi-language: FA"> </span></span></p><span style="font-family: Times New Roman"><span style="font-size: 11pt; mso-bidi-language: FA"><span style="font-size: 11pt; mso-bidi-language: FA"><span style="font-family: Times New Roman">در اين&zwnj; برنامه، پس از صحبت&zwnj;هاي من، آقاي علي&zwnj;اصغر سيدآبادي هم به عنوان موافق اين طرح نظرات&zwnj;شان را بيان کرده&zwnj;اند. قضاوت با شما. </span></span><span style="font-size: 11pt; mso-bidi-language: FA"><span style="font-family: Times New Roman" /></span></span></span><span style="font-family: Times New Roman"><span style="font-size: 11pt; mso-bidi-language: FA"><span style="font-size: 11pt; mso-bidi-language: FA"><span style="font-family: Times New Roman"><p><span style="font-size: 11pt; mso-bidi-language: FA"><span style="font-family: Times New Roman" /></span></p></span></span><p>&nbsp;</p></span></span><p><span style="font-size: 11pt; mso-bidi-language: FA"><span style="font-family: Times New Roman">پي&zwnj;نوشت: </span></span></p><p><span style="font-size: 11pt; mso-bidi-language: FA"><span style="font-family: Times New Roman">مدتي اين مثنوي تاخير شد! به اين دليل که تمام&zwnj;وقت گرفتار امورات شغلي&zwnj;ام هستم و مجال کافي براي فعاليت&zwnj;هاي ادبي ندارم. بايد کمي بگذرد تا کارهاي&zwnj;ام روي روال بيفتد و دوباره فرصت بيش&zwnj;تري براي خواندن و نوشتن داشته باشم. </span></span></p>]]></description>
    <guid isPermaLink="false">65@http://www.ketablog.ir/</guid>
    <dc:subject>يادداشت‌هاي پراکنده</dc:subject>
    <dc:date>2010-06-01T15:22:39+03:30</dc:date>
  </item>
  <item>
    <title>پیش‌نهاد ۱۵ کتاب تازه منتشرشده‌ی خوب</title>
    <link>http://www.ketablog.ir/blogs/blog.php?code=64</link>
    <description><![CDATA[<p><span style="font-family: Times New Roman" /></p><span style="font-family: Times New Roman">نبودن خیلی راحت&zwnj;تره (مجموعه&zwnj;شعر)<img height="150" alt="آلن بسکه" src="/upload/content/k1.jpg" width="100" align="left" border="0" /><br /></span><span style="font-family: Times New Roman">آلن بسکه<br /></span><span style="font-family: Times New Roman">ترجمه&zwnj;ی سهند آقایی - محمدمهدی شجاعی<br /></span><span style="font-family: Times New Roman">نشر مشکی - ۱۳۸۹- ۱۰۰۰ تومان<br /></span><span style="font-family: Times New Roman">آلن بسکه (۱۹۱۹ &ndash; ۱۹۹۷) از معروف&zwnj;ترین شاعران فرانسوی&zwnj;ست. البته او در اکراین به دنیا آمده اما به فرانسه شعر گفته و تعدادی زیادی نشان و جایزه&zwnj;ی ادبی به دست آورده است، از جمله&zwnj;ی جایزه&zwnj;ی مهم گنکور. &laquo;نبودن خیلی راحت&zwnj;تره&raquo; مجموعه&zwnj;ای&zwnj;&zwnj;ست از شعرهای کتاب &laquo;فردا، بی&zwnj; من،&raquo; و اولین اثری&zwnj;ست که از بسکه به فارسی منتشر می&zwnj;شود. برگردان کتاب کار دوست خوب من سهند آقایی&zwnj;ست که خودش شاعر است و به خوبی از پس درآوردن زبان شعری بسکه برآمده. &laquo;نبودن خیلی راحت&zwnj;تره&raquo; کتاب کم&zwnj;حجم و بسیار خوش&zwnj;خوانی&zwnj;ست و می&zwnj;توان در یک ساعت همه&zwnj;ی شعرهای&zwnj;اش را خواند.<br /></span><p><span style="font-family: Times New Roman">&nbsp;</span></p><span style="font-family: Times New Roman">باغ اناری (مجموعه&zwnj;داستان)<img height="150" alt="باغ اناری" src="/upload/content/k2.jpg" width="100" align="left" border="0" /><br /></span><span style="font-family: Times New Roman">محمد شریفی<br /></span><span style="font-family: Times New Roman">نشر آموت - ۱۳۸۹ - ۳۰۰۰ تومان<br /></span><span style="font-family: Times New Roman">محمد شریفی&nbsp; ـ متولد سال ۱۳۴۰ در رفسنجان ـ با چاپ مجموعه&zwnj;داستان &laquo;باغ اناری&raquo; راه صد ساله را یک شبه پیمود و شهرت و محبوبیت زیادی بین نسل کتاب&zwnj;خوان دهه&zwnj;ی هفتاد به دست آورد. این کتاب جایزه&zwnj;ی قلم زرین گردون را برای نویسنده&zwnj;اش ارمغان داشت و در حالی که همه در انتظار انتشارکارهای بعدی شریفی بودند او ناگهان کنار کشید و سال&zwnj;های سال داستانی منتشر نکرد. &laquo;باغ اناری&raquo; نایاب شد اما فراموش نه. حالا نشر آموت این کتاب مهم را پس از سال&zwnj;ها دوباره به بازار فرستاده و خبر خوب این&zwnj;که دو رمان &laquo;سرجوخه آمین&raquo; و &laquo;باغ خرفه&raquo;ی شریفی را هم در دست انتشار دارد. شریفی از این به بعد تمام&zwnj;قد در داستان&zwnj;نویسی معاصر ایران حضور خواهد داشت.<br /></span><p><span style="font-family: Times New Roman">&nbsp;</span></p><span style="font-family: Times New Roman">به وقت بهشت (رمان - چاپ دوم)<img height="150" alt="به وقت بهشت" src="/upload/content/k4.jpg" width="100" align="left" border="0" /><br /></span><span style="font-family: Times New Roman">نرگس جورابچیان<br /></span><span style="font-family: Times New Roman">نشر آموت - ۱۳۸۹ - ۷۰۰۰ تومان<br /></span><span style="font-family: Times New Roman">نرگس جورابچیان با رمان &laquo;به وقت بهشت&raquo; معادلات بازار نشر را به هم زد. این نویسنده با اولین رمان&zwnj;اش به فهرست پرفروش&zwnj;ترین&zwnj;های بازار راه یافت و هم&zwnj;چون&zwnj;آن در لیست محبوب&zwnj;ترین نویسنده&zwnj;های این روزها در کتاب&zwnj;فروشی&zwnj;های مختلف حضور دارد. &laquo;به وقت بهشت&raquo; در اندک&zwnj;زمانی به چاپ دوم رسیده و با استقبالی که از آن شده دور از انتظار نیست که به&zwnj;زودی فروش خیره&zwnj;کننده&zwnj;تری در انتظارش باشد.<br /></span><p><span style="font-family: Times New Roman">&nbsp;</span></p><span style="font-family: Times New Roman">دیدا (رمان)<img height="150" alt="دیدا" src="/upload/content/k3.jpg" width="101" align="left" border="0" /><br /></span><span style="font-family: Times New Roman">ابراهیم میرقاسمی<br /></span><span style="font-family: Times New Roman">نشر آموت - ۱۳۸۹ - ۵۵۰۰ تومان<br /></span><span style="font-family: Times New Roman">&laquo;دیدا&raquo; رمانی&zwnj;ست تاریخی بر اساس زنده&zwnj;گی &laquo;طاهر ذوالیمینین.&raquo; کسانی که سریال &laquo;امام رضا&raquo; را دیده&zwnj;اند احتمالن با این شخصیت آشنا هستند. طاهر سرداری ایرانی بود که توانست با شکست دادن امین ـ برادر مامون ـ مامون را به خلافت برساند. رمان میرقاسمی اما رمانی&zwnj;ست که عشق را دست&zwnj;مایه دارد، عشق طاهر به دختری به نام &laquo;دیدا.&raquo;<br /></span><p><span style="font-family: Times New Roman">&nbsp;</span></p><span style="font-family: Times New Roman">مردان بدون زنان (مجموعه&zwnj;داستان)<img height="150" alt="مردان بدون زنان" src="/upload/content/k5.jpg" width="100" align="left" border="0" /><br /></span><span style="font-family: Times New Roman">ارنست همینگ&zwnj;وی<br /></span><span style="font-family: Times New Roman">ترجمه&zwnj;ی اسد امرایی<br /></span><span style="font-family: Times New Roman">نشر افق - ۱۳۸۸ - ۴۵۰۰ تومان<br /></span><span style="font-family: Times New Roman">&laquo;مردان بدون زنان&raquo; دومین کتاب از مجموعه&zwnj;ی &laquo;میراث همینگ&zwnj;وی&raquo; است. نشر افق تصمیم دارد آثار مهم همینگ&zwnj;وی را تحت این نام و با ترجمه&zwnj;ها و سر و شکلی مطلوب در اختیار دوست&zwnj;داران این نویسنده&zwnj;ی امریکایی قرار دهد. از این مجموعه تاکنون &laquo;پیرمرد و دریا&raquo; و &laquo;مردان بدون زنان&raquo; منتشرشده و &laquo;داشتن و نداشتن،&raquo; &laquo;زیر آفتاب هیچ&zwnj;چیز تازه نیست،&raquo; &laquo;در زمان ما،&raquo; و &laquo;این ناقوس مرگ کیست&raquo; هم در دست انتشار است. &laquo;مردان بدون زنان&raquo; تعدادی از معروف&zwnj;ترین داستان&zwnj;های کوتاه همینگ&zwnj;وی نظیر &laquo;آدم&zwnj;کش&zwnj;ها،&raquo; &laquo;تپه&zwnj;هایی مثل فیل سفید،&raquo; و &laquo;ده نفر سرخ&zwnj;پوست&raquo; را شامل است. حسن کتاب این است که ترجمه&zwnj;ی کامل متن اورژینال کتاب همینگ&zwnj;وی است و نه یک آنتولوژی با سلیقه&zwnj;ی شخصی.<br /></span><p><span style="font-family: Times New Roman">&nbsp;</span></p><span style="font-family: Times New Roman">روباه و لحظه&zwnj;های عربی (مجموعه&zwnj;داستان)<img height="148" alt="روباه و لحظه&zwnj;های عربی" src="/upload/content/k6.jpg" width="100" align="left" border="0" /><br /></span><span style="font-family: Times New Roman">مرتضا کربلایی&zwnj;لو<br /></span><span style="font-family: Times New Roman">نشر افراز - ۱۳۸۸ - ۲۲۰۰ تومان<br /></span><span /><span /><span style="font-family: Times New Roman">***</span><br /><span style="font-family: Times New Roman">نوشیدن مه در باغ نارنج (رمان)<img height="149" alt="نوشیدن مه" src="/upload/content/k7.jpg" width="100" align="left" border="0" /><br /></span><span style="font-family: Times New Roman">مرتضا کربلایی&zwnj;لو<br /></span><span style="font-family: Times New Roman">نشر افراز - ۱۳۸۸ - ۲۵۰۰ تومان<br /></span><span style="font-family: Times New Roman">مرتضا کربلایی&zwnj;لو یکی از به&zwnj;ترین نویسنده&zwnj;گان نسل جدید داستان&zwnj;نویسی ایران است. او علاوه بر این&zwnj;که نویسنده&zwnj;&zwnj;ای کارآزموده و چیره&zwnj;دست است، برخلاف بسیاری از نویسنده&zwnj;گان ایرانی، پر کار است و تقریبن هر سال کتاب تازه منتشر می&zwnj;کند. &laquo;روباه و لحظه&zwnj;های عربی&raquo; و &laquo;نوشیدن مه در باغ نارنج&raquo; تازه&zwnj;ترین آثاری&zwnj;&zwnj;ست که از این نویسنده&zwnj;ی جوان به بازار آمده. &laquo;روباه و لحظه&zwnj;های عربی&raquo; نام&zwnj;زد دریافت جایزه&zwnj;ی &laquo;روزی روزگاری&raquo;ست.<br /></span><p><span style="font-family: Times New Roman">&nbsp;</span></p><span style="font-family: Times New Roman">سگ&zwnj;ها و آدم&zwnj;ها (مجموعه&zwnj;داستان)<img height="150" alt="سگ&zwnj;ها و آدم&zwnj;ها" src="/upload/content/k8.jpg" width="100" align="left" border="0" /><br /></span><span style="font-family: Times New Roman">فرشته مولوی<br /></span><span style="font-family: Times New Roman">نشر ققنوس - ۱۳۸۸ - ۲۱۰۰ تومان<br /></span><span /><span /><span style="font-family: Times New Roman">***</span><br /><span style="font-family: Times New Roman">دو پرده&zwnj;ی فصل (رمان)<img height="150" alt="دو پرده&zwnj;ی فصل" src="/upload/content/k9.jpg" width="100" align="left" border="0" /><br /></span><span style="font-family: Times New Roman">فرشته مولوی<br /></span><span style="font-family: Times New Roman">نشر افراز - ۱۳۸۸ - ۳۵۰۰ تومان<br /></span><span style="font-family: Times New Roman">&laquo;فرشته مولوی&raquo; را من با ترجمه&zwnj;های خوب&zwnj;اش ـ &laquo;دشت مشوش&raquo; خوان رولفو و &laquo;باد می&zwnj;وزد&raquo; ـ شناختم. مولوی البته داستان&zwnj;نویس پرسابقه&zwnj;ای هم هست و چند رمان و مجموعه&zwnj;داستان از او، در ابتدای دهه&zwnj;ی هفتاد، منتشر شده. با سفر خانم مولوی به خارج از کشور مدتی کار تازه&zwnj;ای از ایشان چاپ نشد و حالا به&zwnj;صورت هم&zwnj;زمان یک رمان و یک مجموعه&zwnj;داستان منتشر کرده&zwnj;اند. امیدوارم انتشار این دو کتاب آغاز دوباره&zwnj;ا&zwnj;ی برای حضور پررنگ&zwnj;تر خانم مولوی در بازار کتاب ایران باشد.<br /></span><p><span style="font-family: Times New Roman">&nbsp;</span></p><span style="font-family: Times New Roman">ببر سفید (رمان)<img height="150" alt="ببر سفید" src="/upload/content/k10.jpg" width="100" align="left" border="0" /><br /></span><span style="font-family: Times New Roman">آراویند آدیگا<br /></span><span style="font-family: Times New Roman">ترجمه&zwnj;ی مژده دقیقی<br /></span><span style="font-family: Times New Roman">نشر نیلوفر - ۱۳۸۹ - ۵۸۰۰ تومان<br /></span><span style="font-family: Times New Roman">&laquo;ببر سفید&raquo; برای &laquo;آراویند آدیگا&raquo; جایزه&zwnj;ی &laquo;من &ndash; بوکر&raquo; سال ۲۰۰۸ را به ارمغان آورد و آوازه&zwnj;ی این نویسنده&zwnj;ی جوان هندی را جهان&zwnj;گیر کرد. شک نکنید که &laquo;ببر سفید&raquo; یکی از به&zwnj;ترین رمان&zwnj;هایی&zwnj;ست که در سال&zwnj;های اخیر به فارسی ترجمه شده&zwnj;اند و از آن دست کتاب&zwnj;هایی&zwnj;ست که می&zwnj;توان با خیال راحت خواندن&zwnj;اش را به همه پیش&zwnj;نهاد داد. ترجمه&zwnj;ی &laquo;مژده دقیقی&raquo; هم که دیگر نیازی به تعریف ندارد. این کتاب هنوز پخش نشده و اگر می&zwnj;خواهید آن را بخرید، باید تا آغاز نمایش&zwnj;گاه کتاب صبر کنید.<br /></span><p><span style="font-family: Times New Roman">&nbsp;</span></p><span style="font-family: Times New Roman">ما یک سر و گردن از تفنگ&zwnj;ها بلندتریم&zwnj; (رمان)<img height="150" alt="تفنگ&zwnj;ها" src="/upload/content/k11.jpg" width="100" align="left" border="0" /><br /></span><span style="font-family: Times New Roman">شاهرخ تندرو صالح<br /></span><span style="font-family: Times New Roman">نشر ققنوس - ۱۳۸۸ - ۵۸۰۰ تومان<br /></span><span /><span /><span style="font-family: Times New Roman">***</span><br /><span style="font-family: Times New Roman">دزد (مجموعه&zwnj;داستان)<img height="150" alt="دزد" src="/upload/content/k12.jpg" width="100" align="left" border="0" /><br /></span><span style="font-family: Times New Roman">شاهرخ تندرو صالح<br /></span><span style="font-family: Times New Roman">نشر افراز - ۱۳۸۸ - ۲۰۰۰ تومان<br /></span><span style="font-family: Times New Roman">شاهرخ تندرو صالح هم از آن دسته نویسنده&zwnj;گانی&zwnj;ست که در سکوت و دور از هیاهوی خبری کار می&zwnj;کند. او کتاب&zwnj;های زیادی در حوزه&zwnj;ی نقد و داستان دارد و حالا با انتشار یک رمان و یک مجموعه&zwnj;داستان تازه حضور خود را در ادبیات داستانی معاصر ایران تثبیت کرده است.<br /></span><p><span style="font-family: Times New Roman">&nbsp;</span></p><span style="font-family: Times New Roman">جنگل پنیر (رمان)<img height="150" alt="جنگل پنیر" src="/upload/content/k13.jpg" width="100" align="left" border="0" /><br /></span><span style="font-family: Times New Roman">فرشته احمدی<br /></span><span style="font-family: Times New Roman">نشر ققنوس - ۱۳۸۸ - ۳۸۰۰ تومان<br /></span><span style="font-family: Times New Roman">از فرشته احمدی پیش از این مجموعه&zwnj;داستان &laquo;سارای همه&raquo; و رمان &laquo;پری فراموشی&raquo; منتشر شده بود و &laquo;جنگل پنیر&raquo; دومین رمان اوست که به بازار می&zwnj;آید. خود او معتقد است &laquo;جنگل پنیر&raquo; با کارهای قبلی&zwnj;اش تفاوت زیادی دارد. باید منتظر ماند و دید &laquo;جنگل پنیر&raquo; با چه بازخوردهایی از مخاطبان و منتقدان رو به رو خواهد شد.<br /></span><p><span style="font-family: Times New Roman">&nbsp;</span></p><span style="font-family: Times New Roman">من آقام یا الاغ؟! (مجموعه&zwnj;داستان &ndash; چاپ چهارم)<img height="148" alt="فرزاد حسنی" src="/upload/content/k14.jpg" width="100" align="left" border="0" /><br /></span><span style="font-family: Times New Roman">فرزاد حسنی<br /></span><span style="font-family: Times New Roman">نشر افراز - ۱۳۸۹ - ۲۵۰۰ تومان<br /></span><span style="font-family: Times New Roman">این فرزاد حسنی آن فرزاد حسنی که شما می&zwnj;شناسید نیست! یک روزنامه&zwnj;نگار مودب و باتجربه است که وبلاگ هم می&zwnj;نویسد. البته این تشابه اسمی به کمک ایشان آمده و ـ در کنار جذابیت قصه&zwnj;هاـ احتمالن از عواملی&zwnj;ست که باعث شده کتاب&zwnj;&zwnj;شان در هم&zwnj;این مدت محدودی که از انتشارش می&zwnj;گذرد به چاپ چهارم برسد. نام جذاب کتاب هم در فروش خوب آن بی&zwnj;تاثیر نبوده. &laquo;من آقام یا الاغ؟!&raquo; ستایش&zwnj;گرانی هم&zwnj;چون &laquo;مرضیه برومند،&raquo; &laquo;تهمینه میلانی،&raquo; &laquo;توکا نیستانی،&raquo; &laquo;رضا ناجی،&raquo; و &laquo;فاطمه گودرزی&raquo; دارد. <br /></span><p><span style="font-family: Times New Roman">&nbsp;</span></p><span style="font-family: Times New Roman">مرد تشویش همیشه (رمان)<img height="149" alt="مرد تشویش همیشه" src="/upload/content/k15.jpg" width="100" align="left" border="0" /><br /></span><span style="font-family: Times New Roman">محمد ایوبی<br /></span><span style="font-family: Times New Roman">نشر افراز - ۱۳۸۸ - ۳۳۰۰ تومان<br /></span><span style="font-family: Times New Roman">در روزهایی که با روزنامه&zwnj;ی &laquo;اعتماد ملی&raquo; هم&zwnj;کاری می&zwnj;کردم، قرار شد گفت&zwnj;وگویی با محمد ایوبی درباره&zwnj;ی رمان &laquo;صورتک&zwnj;های تسلیم&raquo; ـ که در آن زمان تازه منتشر شده بود ـ انجام دهم. در گرفتاری&zwnj;ها، کار را به تعویق انداختم و بعد که خبر درگذشت ایوبی رسید واقعن حسرت خوردم. این نویسنده&zwnj;ی قدر و البته بی&zwnj;هیاهو سال&zwnj;های سال در سکوت نوشت و منتشر کرد و البته هیچ&zwnj;وقت، آن&zwnj;چون&zwnj;آن که شایسته&zwnj;گی&zwnj;اش را داشت، شناخته نشد. &laquo;مرد تشویش همیشه&raquo; یکی از آخرین رمان&zwnj;های ایوبی&zwnj;ست. این رمان با نگاهی به زنده&zwnj;گی ابوالقاسم فردوسی نوشته شده و هدف آن این است که مخاطبان را بیش&zwnj;تر و به&zwnj;تر با زنده&zwnj;گی این خداوند سخن آشنا کند. متاسفانه، خود ایوبی فرصت نکرد از به&zwnj;دست&zwnj;گرفتن و ورق&zwnj;زدن &laquo;مرد تشویش همیشه&raquo; لذت ببرد و پیش از انتشار این رمان درگذشت. نشر افراز رمان &laquo;آب&zwnj;بازی&raquo; این نویسنده را هم در دست انتشار دارد.<br /></span><p><span style="font-family: Times New Roman">&nbsp;</span></p><span /><span /><span style="font-family: Times New Roman">*</span><span /><span /><span style="font-family: Times New Roman"> به دلیل لطف زیاد دست&zwnj;اندرکاران کتاب و محدودیت حجم ستون تبلیغ رایگان در کتابلاگ (حداکثر ۸ کتاب)، ناگزیر، مدت نمایش کتاب&zwnj;هایی که از این به بعد به دست من برسند از یک&zwnj; ماه به ۱۵ روز کاهش خواهد یافت. <br /></span>]]></description>
    <guid isPermaLink="false">64@http://www.ketablog.ir/</guid>
    <dc:subject>تازه‌های نشر</dc:subject>
    <dc:date>2010-04-29T11:21:58+03:30</dc:date>
  </item>

  </channel>
</rss>