نوشته‌ها
لیست نوشته ها
جستجو

جمعه - ۶ فروردین ۱۳۸۹

چندلرریموند چندلر (۱۸۸۸ – ۱۹۵۹)، رمان‌‌نویس معروف امریکایی، فقط بیست و سه داستان کوتاه نوشته است. از این بیست و سه داستان تعدادی در زمان حیات خود او به‌صورت کتاب منتشر شدند، اما هشت داستان سرنوشت عجیبی یافتند. آن‌ها، به دلیلی عجیب، تا سال‌ها پس از مرگ چندلر ناشناخته بودند. چندلر از این داستان‌های کوتاه در پرداختن رمان‌های‌اش، از جمله «خواب طولانی،» بهره‌ی بسیاری گرفته بود و به هم‌این دلیل آن‌ها را«اوراق‌شده» می‌پنداشت و مایل نبود که دوباره چاپ شوند. پس این هشت داستان در لابه‌لای صفحات کاهی مجلاتی که برای اولین‌بار منتشرشان کرده بودند باقی ماندند و اندک‌اندک از یاد رفتند. نزدیک به بیست و پنج سال پس از مرگ چندلر، این داستان‌ها کشف شدند و در قالب کتابی با نام «قاتل در باران» در دست‌رس دوست‌داران فراوان این پلیسی‌نویس نام‌دار قرار گرفتند. «قاتل در باران،» «مردی که سگ‌ها را دوست داشت،» «پرده،» «دختر را محاکمه کن،» «سنگ یشم ماندارین،» «بی‌سیتی بلوز،» «بانوی دریاچه،» و «جنایتی در کوهستان رخ نداده» نام این هشت داستان است.

در سال ۸۷، نشر خجسته، سه داستان از این هشت داستان را ـ با عناوین «قاتلی در باران،» «مردی که به سگ‌ها علاقه داشت،» و «پرده می‌افتد» ـ در کتابی با نام «قاتلی در باران» و با ترجمه‌ی «کاظم اسماعیلی» به بازار فرستاد. اخیرن، نشر چشمه هم ترجمه‌ی داستان بلند «قاتل در باران» را به هم‌راه ترجمه‌ی یک داستان دیگر از چندلر، با نام «منتظر می‌مونم،» در کتابی با نام «قاتل در باران» منتشر کرده است. ترجمه‌ی این کتاب را«امید نیک‌فرجام» انجام داده. غرض از نوشتن یادداشت حاضر، پیش‌نهاد مطالعه‌ی کتاب دوم است، اما پیش از آن یک انتقاد از مترجم را روا می‌دانم.

در کتاب هیچ توضیحی داده نشده که چرا از بین هشت داستان کتاب «قاتل در باران» فقط یک داستان برای ترجمه انتخاب شده و از ترجمه‌ی باقی داستان‌ها خبری نیست. افزون بر این، داستان «منتظر می‌مونم» بر چه پایه‌ای کنار داستان «قاتل در باران» نشسته است، آن هم در حالی که در گروه آن هشت داستان قرار ندارد. درواقع، «قاتل در باران» در حال حاضر معجونی ناهم‌سا‌ز و دم‌دستی از دو داستان کوتاه چندلر است که مترجم کاهلانه آن‌ها را گردآورده و به چاپ سپرده است. با وجود این، ترجمه‌ی کار واقعن خوب است و کتاب در هم‌این شکل کنونی‌اش هم جذابیت کافی برای فراهم آوردن چند ساعت لذت را داراست.

«قاتل در باران» یک داستان پلیسی – معمایی کلاسیک است. این را به ساده‌گی از نام آن هم می‌توان فهمید. داستان مردی به نام «تونی دراوک» که از هرزه‌گی‌های دخترش، کارمن، به تنگ آمده و سراغ یک کارآگاه خصوصی می‌رود تا از او بخواهد به رابطه‌ی مرد کتاب‌فروشی به نام «استاینر» و دخترش پایان دهد. ماجرا قدری جالب‌تر از آن است که در نظر اول درمی‌یابیم. درواقع، کارمن دختر حقیقی تونی نیست و این مرد قوی هیکل دخترک را، وقتی نوزاد بوده، در کنار خیابان یافته و بزرگ کرده است و حالا قصد ازدواج با او را دارد. این است که روی روابط کارمن حساس است و سعی می‌کند به طرق مختلف، از تطمیع تا تهدید، مردهایی که را با او رابطه دارند وادار کند که ترک‌اش کنند. دراوک کارآگاه خصوصی داستان را ـ که نامی از او نمی‌دانیم ـ راضی می‌کند  تا مسئولیت از میدان به در کردن استاینر را قبول کند. استاینر در کار اجاره‌ی کتاب‌های مستهجن است و درآمد خوبی دارد. کارآگاه وارد ماجرا می‌شود و به‌زودی اتفاقاتی رخ می‌دهد که گره‌های داستان را زیاد می‌کند. از جمله، کارآگاه استاینر را در حالی که از بدن عریان کارمن عکس می‌گرفته غافل‌گیر می‌کند اما کمی دیر، برای این‌که پیش از او یک قاتل در عصری بارانی با سه گلوله دخل استاینر را آورده است.

«قاتل در باران» با آن‌که رمان نیست و یک داستان کوتاه پرحجم محسوب می‌شود ماجراهای فراوانی در دل خود جا داده و گره‌افکنی‌ها و گره‌گشایی‌های جذابی دارد. تعریف کردن تمام ماجرای آن نه ممکن است و نه معقول، برای این‌که ـ به واسطه‌ی ویژه‌گی داستان‌های پلیسی ـ از جذابیت آن برای مخاطبانی که هنوز کتاب را نخوانده‌اند می‌کاهد. «قاتل در باران» یک داستان پلیسی کم نقص است، از آن‌جا که تا انتهای آن نمی‌توان معمای قتل و نقشی که افراد در اتفاقات دارند را حدس زد و تازه احتمال زیادی وجود دارد که خواننده در تشخیص قاتل به اشتباه بیفتد.

داستان دوم کتاب، «منتظر نمی‌مونم،» از نظر پلات و از نظر سبک کار با «قاتل در باران» تفاوت دارد. این‌جا دیگر معمایی در کار نیست. حتا می‌توان آن‌را داستان پلیسی ندانست، به این دلیل که خیلی کم از مولفه‌های این ژانر بهره گرفته است. «منتظر می‌مونم» اتمسفری شبیه به داستان معروف «آدم‌کش‌ها» نوشته‌ی «ارنست همینگ‌وی» دارد، هرچند که ماجراهای این دو داستان کاملن با هم متفاوت است. «تونی ریسک،» کارمند هتل «ویندرمیر،» درگیر یک ماجرای ناخواسته می‌شود. او با یک باند تبه‌کار سر و کار پیدا می‌کند که دنبال یک طعمه که در هتل او اقامت دارد هستند. تونی با این‌که می‌داند هم‌کاری نکردن با این آدم‌های خطرناک ممکن است دردسرهای بزرگی برای‌اش به هم‌راه داشته باشد تن به آدم‌فروشی نمی‌دهد. به مردی که تحت تعقیب است کمک می‌کند که فرار کند و هوای زن او را هم دارد. هرچند که مرد نهایتن کشته می‌شود اما این چیزی از بزرگی کار تونی نمی‌کاهد. «منتظر می‌مونم،» برخلاف «قاتل در باران،» درون‌مایه‌ای زیبا و تفکربرانگیز دارد و جذابیت خود را از کنش‌محوری صرف نمی‌گیرد. این داستان ستایشی‌ست از انسان‌دوستی و محبت، آن هم در دل فضایی خشن و سرد.

داستان‌های کتاب بسیار خوش‌خوان و جذاب هستند و می‌توان آن‌ها را با لذت فراوان و بدون خسته‌گی دنبال کرد. نیز «قاتل در باران» دری‌ست برای ورود به دنیای زیبا و پرماجرای رمان‌های ریموند چندلر. این کتاب را نشر چشمه در ۱۱۵ برگ و با بهای ۲۲۰۰ تومان منتشر کرده است.

امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 0 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.ketablog.ir/blogs/blog.php?code=50
ثبت نظر
برای ثبت نظر جدید در ارتباط با نوشته فرم زیر را کامل کنید.
وارد کردن مواردی که با علامت v مشخص شده‌اند الزامی است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونیک:
سایت اینترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصی
در صورت انتخاب این گزینه، نظر بصورت خصوصی ثبت خواهد شد و فقط توسط مدیر سایت قابل مشاهده خواهد بود.
تاییدیه: v
برای تایید اطلاعات فرم متن داخل تصویر را مجددا وارد نمایید.

 
نوشته‌های مرتبط

RSS 2.0

javied1364@gmail.com

امکانات
خبرنامه سایت
گزارش‌ها
مطالب سایت
نوشته ها: ۲۸۰
نظرات: ۹۸۳
دنبالکها: ۰
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۲۶۸۰۱۶۲ صفحه
مشاهده امروز: ۶۵۱ صفحه
بیشترین مشاهده:
جمعه - ۴ فروردین ۱۳۹۶
تعداد: ۲۶۶۷۴ صفحه
بازدید همزمان
در حال حاضر: ۳ نفر
بیشترین بازدید همزمان:
چهارشنبه - ۱۷ شهریور ۱۳۹۵
تعداد: ۳۶۱ نفر
مراجعه به: