شوخي با ژانر وحشت!
حسين جاويد – چاپ شده در روزنامهي بهار – ۱۵ اسفند ۸۸
کاوه ميرعباسي را همهي ما با ترجمههاي خوبي که سالهاي سال از نويسندهها و نوشتههاي نامدار خارجي چاپ کرده ميشناسيم، کارهايي از مارکز، لارنس، آندره برتون، ژرژ سيمنون، سيمون دو بوار، بورخس و ... . اخيرن، ميرعباسي تمرکز خود را روي نوشتن گذاشته و از عرصهي ترجمه دور شده است. او ابتدا کتاب «چه کردند ناموران» را منتشر کرد و حالا کوتاهزمانيست که نشر نيک مجموعهداستان «هفت روز نحس» او را هم به بازار فرستاده است. اين مجموعه چهار داستان بلند دارد که از اولين تجربههاي نويسندههاي ايراني در ژانر وحشت محسوب ميشوند و در عين حال رگههاي پررنگ طنز نيز در آنها مشهود است. ميرعباسي معتقد است رويکردي پاروديک به ژانر وحشت داشته است. گفتوگوي ما با او را بخوانيد.
- آقاي ميرعباسي، پشت جلد «هفت روز نحس» نوشته شده که داستانهاي اين کتاب تجربههايي در «ژانر وحشت» هستند، و اشاره شده که اين گونهي ادبي در ايران مهجور است. براي ورود به بحث، خواهش ميکنم شما خيلي کوتاه تعريفي از ژانر وحشت و مولفههاي آن ارائه دهيد و تفاوتهاياش با ژانر جنايي را تبيين کنيد. احساس ميکنم ممکن است اين دو ژانر با هم اشتباه گرفته شوند.
من فکر ميکنم که نميشود يک تعريف جامع و مانع از ژانر وحشت ارائه داد، چون ـ همآنطور که گفتيد ـ حيطههاي مشترکي با روايت جنايي – معمايي دارد. قاعدتن، سادهترين تعريف ژانر وحشت اين است که روايتيست که آدم را بترساند! اما اين خيلي سطحي و دم دستيست. در ژانر وحشت بايد يک تقسيمبندي اصلي انجام داد: اول، روايتهايي که در آنها عنصر ماوراطبيعي هست، و ديگر، روايتهايي که در آنها عنصر ماوراطبيعي نيست. اگر به عقب برگرديم، داستان پليسي و داستان ترسناک، به نوعي، يک خاستگاه و نياي مشترک دارند که آن رمان گوتيک است. مشخصهي رمان گوتيک فضاهاي آن بود، يعني محيطهايي که در آنها وقايع رخ ميداد. عبارت گوتيک هم که براياش به کار رفته از معماري گوتيک ميآيد، چون معماري گوتيک يک معماري سنگين است، بهقدر باروک شلوغ نيست، پيچيدهگيهاي باروک را ندارد و، در عين حال، زيورآلات هم ندارد. يکجور ابهت خشک دارد و مشخصن در قلعهها ديده ميشود. داستان «دراکولا» به جهت فضاياش نمونهي ناب رمان گوتيک است و از جهت پيرنگاش رمان ترسناک، ترسناک از نوع ماوراطبيعياش، يعني پرسوناژ اصلي ـ که کنت دراکولا باشد ـ يک موجود فراواقعيست. آنچه روايت ترسناک را از روايت گوتيک يا جنايي جدا ميکند عنصر خرافه است. مثلن، دراکولا از باورهايي خرافي ناشي شده که قبلن دربارهي خونآشام وجود داشته است. داستان جنايي ممکن است از خرافه استفاده کند اما از دل خرافات درنميآيد. الان، ژانر وحشت بسياربسيار تنوع پيدا کرده و آنقدر شاخههاي متعدد دارد که ديگر نميشود آنرا در يک قالب خاص محدود کرد، اما ميشود داستانهاي ترسناک را، بهطور کلي، به دو گروه عمده تقسيم کرد. اول، داستانهايي که در آنها يک سري وقايع عادي رخ ميدهد و در يک نقطه يک اتفاق ترسناک ميافتد، اتفاقي که، بهخصوص در داستانهاي کوتاه، پايان ماجراست. خيلي از داستانهاي «ادگار آلن پو» نمونهي تمامعيار اين نوع است، هماينطور فيلمهاي هيچکاک. يک نوع ديگر از روايت ترسناک شامل داستانهايي است که رويداد ترسناک در ابتداي آنها قرار دارد و رويدادهاي ترسناک ديگر بر پايهي آن شکل ميگيرند. در مجلاتي که داستان ترسناک چاپ ميکنند و گلچينهاي داستانهاي ترسناک زياد به اين نوع داستانها برميخوريم. ژانر ترسناک در کشور ما مهجور است اما در دنيا ژانر شناخته شده و پرمخاطبيست.
- البته، به تعريف خيلي مشخصي از داستان ترسناک نرسيديم اما با مصداقها و بررسي تفاوتهاياش با روايت جنايي تاحدودي مرزها و ويژهگيهاي آنرا روشن کرديم. حالا، برسيم به خود کتاب. داستانهاي مجموعهي «هفت روز نحس» قرار است ترسناک باشند، اما اينطور نيستند. بهعنوان مثال، داستان دوم کتاب يک داستان فانتزيک است و داستان آخر هم داستان چندان ترسناکي نيست و در پايان آن ميفهميم آنچه قرار بوده ترس ايجاد کند يک سوءتفاهم کميک است. من هنگامي که به صحنهي خواستگاري در داستان آخر کتاب رسيدم، بسيار خنديدم! اشتباه کردن روح در داستان «ن. ن. ن.» هم به هماين اندازه خندهدار است.
کاملن درست است! هدف من در داستانهاي کتاب «هفت روز نحس» و داستانهاي بعدي که خيال داشتم در اين ژانر تجربه کنم يکجور رويکرد پاروديک بود، يعني ميخواستم با ادبيات ترسناک شوخي کنم. اين موضوع در هر چهار داستان وجود دارد و در داستان آخر مشخصتر است.
- پس شما حضور عنصر طنز در داستانهايتان را ميپذيريد؟
بله، رويکرد من پاروديک بوده. به قول فرانسويها، ميخواستم قرائت دومي از يک ژانر داشته باشم.
- فکر نميکنيد ژانر وحشت جايي براي طنزپردازي و رويکرد پاروديک باقي نميگذارد؟
پارودي هر ژانري را ميتوان ساخت. من، چون رشتهي تحصيليام سينماست، از سينما فاکت ميآورم. «مل بروکس» از زماني که شروع به کارگرداني کرد آثاري پديد آورد که پارودي ژانرهاي مختلف بودند. با «زينهاي داغ» وسترن را پارودي کرد، با «سرگيجه» فيلمهاي هيچکاک را، و با «فرنکشتاين جونيور» ژانر ترسناک را. معمولن، شرط پارودي کردن يک ژانر استفاده از کليشههاي آن ژانر است. هر ژانري کليشه دارد، يک سري قواعد دارد که به مرور زمان کليشه شدهاند. با هماين کليشهها ميشود به شکلهاي مختلف برخورد پاروديک داشت.
- آخر، طنز و ترس دو چاشني ناهمسازند. همانطور که گفتيد، اولين هدف داستان ترسناک اين است که بترساند اما هنگامي که فضا کميک ميشود خواننده را از اتمسفر هراسآميز دور ميکند. اين قضيه به داستانها لطمه نميزند؟
اگر نيت من ترساندن به معني اخص کلمه بود، قطعن هماينطور است که شما ميگوييد. رويکرد پاروديک الزامن کميک نيست. من روايتهايي ننوشتهام که مملو از عناصر کميک باشند، حداقل خودم که فکر نميکنم همچو کاري کرده باشم. يک جاهايي با يک سري قواعد شوخي و آنها را دستکاري کردهام اما قواعد کلي ژانر هم رعايت ميشود. مثلن، در داستان دوم يک شي شوم داريم که از مولفههاي قديمي ژانر وحشت است، چيزي که روايت را کميک ميکند راوي سادهلوحيست که دارد ماجراها را تعريف ميکند، يا در داستان «ن.ن.ن» اگر روح بر اثر تشابه اسمي سراغ مقصر اشتباهي نرفته بود، ساير مولفهها مولفههاي ترسناک است. قصد من اين نبوده که کسي بترسد!
- سينما و ادبيات وحشت در غرب سابقهاي دهها ساله دارد و آنها حالا به نقطهاي رسيدهاند که اين ژانر را دست مياندازد و پارودي آن را ارائه ميکنند. وقتي ما هنوز در ايران ژانر وحشت و حتا ادبيات پليسي فاخري نداريم، چهطور ميشود رويکرد پاروديکمان به اين ژانر را توجيه کرد؟
نويسندههاي ايراني هنوز ژانر وحشت را تجربه نکردهاند اما اينطور نيست که خوانندهي ايراني اين ژانر را نشناسد. نزديک به هفتاد، هشتاد سال است که آثار آلن پو ترجمه شدهاند. اکنون هم به برکت سينما خوانندهگان ايراني ژانر وحشت را به خوبي ميشناسند. در هر چهار داستان اين مجموعه، نگاه من بيشتر به سينماي وحشت بوده و کمتر به ادبيات ترسناک. من يک رمان پليسي هم نوشتهام که منتشر خواهد شد. آنجا من نميتوانستم با توجه با اينکه ما سنت ادبيات پليسي نداريم تمام دانستههاي خودم را ناديده بگيرم و به شيوهي «آرتور کانن دويل» بنويسم. آن معماها ديگر معما نيستند و جذابيتشان را از دست دادهاند.
- البته اينکه تلفيق طنز و ترس براي من مساله ايجاد کرده شايد به هماين موضوع برگردد که ما سابقهي داستان ترسناک نداشتهايم، و شما، ناگهان، به جاي يک قدم، ده قدم جلو آمدهايد.
نظر شما را قبول دارم، اما روند نوشتن سفارشي و کارخانهاي نيست. روايت ترسناک بيشتر از دو قرن سابقه دارد و من، به عنوان کسي که سالهاست روايت ترسناک ميخوانم، وقتي ميخواهم بنويسم نميتوانم سراغ چيزهايي بروم که دستمالي شدهاند. نويسنده بايد نوآوري داشته باشد و يک شکل جديد ارائه دهد.
- شما از نوآوري سخن ميگوييد، در حالي که «هفت روز نحس» شامل داستانهايي بر پايهي فيلمهاي سينماييست. «گريز در خزان» وامدار «درخشش» کوبريک و «پرستيژ» کريستوفر نولان است، «ن. ن . ن» برگرفته از فيلم «آنچه در زير نهفته است،» و «الون» متاثر از فيلمي همنام خودش. کتاب قبلي شما، «چه کردند ناموران،» هم تقليدي از «چوناين کنند بزرگان» با ترجمهي «نجف دريابندري» بود. از اين نميترسيد که منتقدانتان شما را متهم کنند که خلاقيت نداريد؟
اين يک حرف تکراريست، اما واقعيت است که قصهي ناگفتهاي در زمين نمانده است. همهي قصهها به شکلهاي مختلف گفته شده، نحوهي بازگفتن اين قصههاست که اهميت دارد. ادبيات حتا به پيشواز اتفاقاتي که هنوز نيفتاده هم رفته و آنها را پيشبيني کرده است. من ادعاي پست مدرن بودن ندارم اما يکي از ويژهگيهاي ادبيات پسامدرنيستي هم اين است که به داستانهايي روي ميآورد که گفته شدهاند، و پر است از ارجاعات ادبي. اولين اثر من، «سين مثل سودابه،» که هنوز چاپ نشده، هم يک هفت گانه است بر پايهي روايت سودابه و سياوش شاهنامه. با همآن پرسوناژها هفت روايت پليسي تعريف ميکند که هر کدام از آنها بر پايهي يک روايت پليسي شناخته شده ادبيات غرب است. اين سبک کار من است.
- در داستانهاي «هفت روز نحس» مخاطب عام را در نظر داشتيد يا مخاطب خاص؟ چون انگار زياد در قيد و بند ضوابط داستاننويسي مدرن (زاويه ديد، نثر و ...) نبودهايد و کوشيدهايد داستان بگوييد و داستانتان جذاب باشد.
از نظر خود من مخاطب اين داستانها عامتر از مخاطبان کتاب «چه کردند ناموران» است، چون آنجا تعداد فراواني شوخي هست که پايهي فرهنگي دارد، و اگر خواننده آنها را نداند، آن شوخي را نميگيرد، در حالي که «هفت روز نحس» اين چيزها را ندارد. طيف کساني که ديدهام آنرا خواندهاند گستردهتر از هر کتاب ديگر من است، حتا بيشتر از ترجمههايام. يک تعداد از کساني که حوصلهشان نميآمد هيچ يک از ترجمههاي من را بخوانند آنرا خواندهاند، حتا آنهايي که ادبيات عامهپسند ناب ميخوانند.