نوشته‌ها
ليست نوشته ها
تبليغات
رگ سرخي به تن بوم

رگ سرخي به تن بوم/ مليحه صباغيان/ ۱۳۸۹/ انتشارات ققنوس/ ۵۲۰۰ تومان
دسامبر رييس دانش‌کده

دسامبر رييس دانش‌کده/ سال بلو/ ترجمه‌ي سهيل سمي/ ۱۳۸۹/ انتشارات ققنوس/ ۶۵۰۰ تومان
تبليغ رايگان کتاب
نويسنده‌ها، مترجم‌ها و ناشران مي‌توانند براي معرفي و تبليغ رايگان کتاب‌هاي‌ جديدشان در سايت کتابلاگ يک نسخه از آن‌را به آدرس حسين جاويد پست کنند. کتاب‌هاي رسيده به مدت ۱۵ روز در اين ستون نمايش داده خواهند شد. براي دريافت آدرس با Javied1364@gmail.com تماس بگيريد.
نگره (دفتر ششم)

نگره/ نقد ادبيات داستاني/ ۱۳۸۹/ نشر فرهنگ کاوش/ با آثاري از: حسين جاويد، فتح‌اللاه بي‌نياز، سعيد سبزيان، جواد اسحاقيان، فرشته نوبخت و ...
پنج‌شنبه - ۱۵ بهمن ۱۳۸۸

 «جي. دي. سلينجر» هفته‌ي گذشته مرد و به تمام حرف و حديث‌ها درباره‌ي زنده‌گي خصوصي‌اش پايان داد. پيش از اين، مهم‌ترين نکته‌اي که درباره‌ي او وجود داشت عزلت‌نشيني و گوشه‌گيري‌اش بود. هيچ يادداشتي درباره‌ي سلينجر و آثارش نوشته نمي‌شد مگر اين‌که نويسنده نقبي هم به زنده‌گي اسرارآميز و پنهاني او بزند. او خود عقيده‌ي داشت: «احساس گم‌نامي و ابهام دومين دارايي ارزش‌مندي‌ست که به نويسنده به عاريت داده شده.» باري، هر چيز که پوشيده باشد، لاجرم، کنج‌کاوي برانگيز است - و، به‌جرات، مي‌توان ادعا کرد که اين تز عجيب و غريب به شهرت و محبوبيت سلينجر کمک بزرگي کرد.
اکنون، اين پيرمرد امريکايي ديگر نه نفس مي‌‌کشد و نه مي‌نويسد. ديوارهاي آن خانه‌ي معروف، در شهر کورنيش ايالت نيوهمپشاير، هم ديگر کسي را نخواهند ديد که از آن‌ها بالا مي‌کشد تا بل‌که براي لحظه‌اي کاشانه‌ي نويسنده‌ي محبوب‌اش ـ يا، شايد، خود او ـ را برانداز کند. ما هستيم و سي و اندي داستان کوتاه و بلند و يک رمان دوست‌داشتني، مگر اين‌که معجزه‌اي رخ دهد و آقاي نويسنده مرده‌ريگي داشته باشد که به دست هواخواهان پرشور او برسد.
از قضا، مرگ سلينجر مصادف شد با انتشار برگردان فارسي جديدي از ده داستان کوتاه او: «من ديوونه‌ام،» «طغيان عليه خيابان مديسون،» «آخرين روز آخرين مرخصي،» «سربازي در فرانسه،» «غريبه،» «برادران واريوني،» «ملودي بلو،» «دختري که مي‌شناختم،» «اين ساندويچ مايونز ندارد،» و «گروه‌بان احساساتي.» اين داستان‌ها در کتابي با نام «اين ساندويچ مايونز ندارد،» توسط نشر افق، در ۲۳۵ برگ، و با بهاي ۵۵۰۰ تومان منتشر شده‌اند. ترجمه‌ي کتاب کار دو خانم جوان است: «سارا آرامي» و «مرجان حسني‌راد.»
هم‌اين ابتدا خيال‌تان را راحت کنم! همه‌ي داستان‌هاي اين کتاب، پيش از اين، به فارسي ترجمه و منتشر شده بودند. اگر «نغمه‌ي غم‌گين» (با ترجمه‌ي امير امجد و بابک تبرايي) و «هفته‌اي يه بار آدمو نمي‌کشه» (با ترجمه‌ي اميد نيک‌فرجام و ليلا نصيري‌ها) را داريد، لازم نيست اين کتاب را بخريد، اما چون‌آن‌چه غير از اين است، «اين ساندويچ مايونز ندارد»  پيش‌نهاد خوبي براي اين روزهاست که سلينجرخواني وسوسه‌برانگيزتر شده است.
بيش‌تر داستان‌هاي کتاب ـ اگر دقيق‌تر بگويم، شش داستان آن ـ حول زنده‌گي دو نفر از اعضاي خانواده‌ي «کالفيلد» مي‌گذرد، يعني «هولدن» و «وينسنت.» کساني که «ناتور دشت» را خوانده‌اند ممکن است گمان کنند که اين داستان‌ها مربوط به بعد از نشر اين رمان هستند ـ خواهم گفت چرا ـ اما چون‌اين نيست! همه‌ي آن‌ها پيش از انتشار رمان معروف سلينجر در نشريات ادبي منتشر شده‌اند و مي‌توان اين‌طور گفت که سلينجر با نوشتن آن‌ها، درواقع، براي نوشتن «ناتور دشت» زورآزمايي و تجربه‌اندوزي مي‌کرده است. به‌‌ترين گواه براي اين ادعا دو داستان نخستين کتاب هستند. کاراکتر اصلي «من ديوونه‌ام» و «طغيان عليه خيابان مديسون» هولدن کالفيلد است. دقيقن، هم‌آن هولدني که بعدها سر و کله‌اش در «ناتور دشت» پيدا مي‌شود. البته، شخصيت او در اين‌جا هنوز يک شخصيت ديناميک و کامل نيست و بيش‌تر به يک طرح اوليه از هولدن «ناتور دشت» شباهت دارد. جالب اين‌جاست که اتفاقات اين دو داستان کوتاه هم در رمان سلينجر پرداخته‌تر و گسترده‌تر مورد استفاده قرار گرفته‌اند.
«من ديوونه‌ام» شرح اخراج هولدن از مدرسه‌ي شبانه‌روزي‌ست، روي‌دادي که استارت و پي‌ريزنده‌ي تمام پلات «ناتور دشت» است. او به ديدن «اسپنسر» پير، معلم تاريخ‌اش، مي‌رود و پس از آن سوار قطار مي‌شود و به خانه‌ي‌شان در نيويورک بازمي‌گردد. در «ناتور دشت» هم چون‌اين اتفاقي مي‌افتد و هولدن در سرگرداني‌هاي‌اش سري به خانه‌ي يکي از معلم‌هاي‌اش مي‌زند. البته اين دو معلم و ماجراهايي که در خانه‌ي هر يک براي او رخ مي‌دهد تفاوت‌هايي دارند، اما چارچوب پيش‌آمدها هم‌سان است، هم‌آن‌طور که جزييات ديگري هم با آن‌‌چه در «ناتور دشت» نقل مي‌شود فرق دارند. «طغيان عليه خيابان مديسون» هم شرح يکي از سبک‌سري‌هايي‌ست که در «ناتور دشت،» به‌و‌فور، از هولدن سر مي‌زند.
چهار داستان ديگر، مستقيم و غيرمستقيم، به کالفيلدها مربوط‌اند، بيش‌تر به وينسنت و کم‌تر به هولدن. اين داستان‌ها «آخرين روز آخرين مرخصي،» «سربازي در فرانسه،» «غريبه،» و «اين ساندويچ مايونز ندارد،» هستند. در سه داستان اول «بيب،» دوست و هم‌رزم وينسنت، نقش مهمي دارد. به روايتي، از ديد اوست که به‌زنده‌گي وينسنت پرداخته و ماجراهاي عشق‌ها و، نهايتن، کشته‌شدن او روايت مي‌شود. در «اين ساندويچ مايونز ندارد،» خود وينسنت راوي داستان است و به شرح ماجرايي در بحبوحه‌ي جنگ مي‌پردازد.
در بازه‌ي بزرگ‌تر، پررنگ‌ترين درون‌مايه‌اي که در داستان‌هاي کتاب ديده مي‌شود نشان دادن زشتي‌هاي جنگ و انتقاد از آن است. به غير از داستان‌هاي مربوط به کالفيلدها، «گروه‌بان احساساتي» و «دختري که مي‌شناختم» هم پلات‌هاي مرتبط با جنگ دارند و، با ايجاد کنتراست تکراري اما هميشه‌ زيبا بين عشق و جنگ، تلاش مي‌کنند هول‌ناکي و پوچي آن‌را عريان‌تر و تاثيرگذارتر به نمايش بگذارند.
در داستان‌هاي مربوط به کالفيلدها وينسنت در جنگ کشته مي‌شود و هولدن مفقودالاثر، در حالي که هر دوي آن‌ها در «ناتور دشت» حضور دارند و هولدن در رمان کم‌تر از آن‌چه در اين داستان‌ها مي‌بينيم سن دارد. از اين جهت گفتم که خواننده‌‌ي ناآگاه ممکن است گمان کند اين داستان‌هاي کوتاه مربوط به پس از نگارش رمان «ناتور دشت» هستند.
«برادران واريوني» و «ملودي بلو» نه به جنگ ارتباط دارند و نه به کالفيلدها، اما از زيباترين داستان‌هاي کتاب هستند. «ملودي بلو» نغمه‌ي غم‌گيني‌ست از زماني که در ايالات متحده ميان سياه و سفيدها تبعيض فراواني وجود داشت و بيمارستان‌هاي خصوصي حتا از پذيرش سياه‌پوستان رو به موت خودداري مي‌کردند. «برادران واريوني» ماجراي دو برادر است که در موسيقي شهرتي به هم مي‌زنند و يکي از آن‌ها قرباني آن ديگري مي‌شود، هم در رسيدن به علاقه‌هاي‌اش و هم در اين‌که، به اشتباه، به تاوان شيادي برادرش کشته مي‌شود.
اگر بخواهم يک نظر کلي درباره‌ي داستان‌هاي کتاب بدهم، بايد بگويم که داستان‌هايي متوسط هستند و، به‌ هيچ وجه، به پاي شاه‌کاري مثل «ناتور دشت» نمي‌رسند. اين نکته، در تناقض با اين واقعيت نيست که اين داستان‌‌ها فضاسازي، لحن و پلات‌هاي قدرت‌مند و بسيار دوست‌داشتني دارند و خواندن‌شان براي مخاطبان لذت‌بخش است. به‌خصوص، براي آن‌ها که سلينجر را چون يک اسطوره مي‌پندارند.
من درباره‌ي دقت ترجمه‌ي کتاب صاحب صلاحيت نظر دادن نيستم، اما فارسي کتاب مي‌توانست بسيار به‌تر از آن‌چه اکنون هست باشد. متاسفانه، ويراستار کتاب از اصول نگارشي و ويرايشي آگاهي نداشته و تاثير منفي خود را به کار دو مترجم جوان تزريق کرده است. نقطه‌گذاري کتاب سرتاسر غلط و ناهم‌گون است و زبان آن، بي‌دليل، بين زبان گفتار و نوشتار نوسان مي‌کند. پانويس‌ها شعور خواننده را دست‌کم گرفته‌اند و هر نکته‌ي بديهي را براي او توضيح مي‌دهند، از جمله يادآوري مي‌کنند که «وين» پاي‌تخت اتريش است و «اس اس» نيروهاي حزب نازي‌اند، «جين» نوشيدني‌ست و «بلندي‌هاي بادگير» را «اميلي برونته» نوشته است! بگذريم از گرته‌برداري‌ها و اين‌که حتا تعداد داستان‌هاي سلينجر در پشت کتاب به اشتباه ذکر شده است. در اصل، اين‌ خطاها کار مترجمان جوان کتاب است، اما چون نام يک ويراستار در شناس‌نامه‌ي کتاب ذکرشده بايد همه‌ي آن‌ها را به پاي او نوشت. واقعن، حيف است که کتابي چون‌اين خواندني قرباني بي‌سوادي ويراستار شود.

::: يادداشت بعدي کتابلاگ:  معرفي «سرزمين هرز» با ترجمه‌ي «بهمن شعله‌ور.»


تعداد مشاهده: ۵۰۵ - ديدگاه‌ها: ۰
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 0 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.ketablog.ir/blogs/blog.php?code=27
ثبت نظر
براي ثبت نظر جديد در ارتباط با نوشته فرم زير را کامل کنيد.
وارد کردن مواردي که با علامت v مشخص شده‌اند الزامي است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونيک:
سايت اينترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصي
در صورت انتخاب اين گزينه، نظر بصورت خصوصي ثبت خواهد شد و فقط توسط مدير سايت قابل مشاهده خواهد بود.
تاييديه: v
براي تاييد اطلاعات فرم متن داخل تصوير را مجددا وارد نماييد.

 
نوشته‌هاي مرتبط

RSS 2.0

javied1364@gmail.com

امکانات
جستجو
خبرنامه سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
گزارش‌ها
مطالب سايت
نوشته ها: ۶۰
نظرات: ۱۴۹
دنبالکها: ۰
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۹۹۳۹۸ صفحه
مشاهده امروز: ۸ صفحه
بيشترين مشاهده:
يک‌شنبه - ۵ ارديبهشت ۱۳۸۹
تعداد: ۱۹۸۲ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۱ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
سه‌شنبه - ۳ فروردين ۱۳۸۹
تعداد: ۱۷ نفر
مراجعه به: