رمان «شويک،» نوشتهي «ياروسلاو هاشک،» يک رمان ضد جنگ طنز است، رماني بسيار خواندني که ديگر در زمرهي آثار کلاسيک ادبيات جهان قرار گرفته و طرفداران بسياري دارد. اگر نظر من را بخواهيد، بهترين رمان طنزيست که تاکنون به فارسي ترجمه شده، و از بينظيرترين هجويههاييست که عليه جنگ آفريدهاند.
دستمايهي ماجراهاي «شويک» جنگ جهاني اول است، جنگي که به زوال امپراتوري قدرتمند اتريش ـ هنگري انجاميد. ياروسلاو هاشک با آفريدن شخصيت ديوانهنماي شويک و قراردادن او در بطن ارتش امپراتوري، ضمن خلق موقعيتهاي کميک، ميکوشد عمق پوچي و مسخرهگي جنگي به عظمت جنگ بزرگ اول، و فساد گسترده در بخشهاي مختلف حکومت «فرانتس يوزف،» را نمايان کند.
شويک در کشورهاي اروپا
ي شرقي، از جمله مجارستان، محبوبيت فراواني دارد و مدام در برنامههاي راديويي روخواني ميشود. اينسو و آنسو، رستورانها و انجمنهاي هواداران آن به چشم ميخورند و فرهنگدوستان چک، سرزمين ياروسلاو هاشک، آنرا «دن کيشوت» سرزمين خود مينامند. همچوناين، اين اثر دستمايهي آفرينش شخصيتها و ماجراهاي مشابه بسيار بوده و چندين نفر تلاش کردهاند دنبالهاي براي آن بنويسند. معروفترين اين افراد، «برتولت برشت،» نمايشنامهنويس نامي آلماني، ست.
برشت در سالهاي جنگ بزرگ دوم در امريکا، در تبعيد، به سر ميبرد و در همآن سالها ـ ۱۹۴۱ تا ۱۹۴۴ ـ به نوشتن نمايشنامهي «شويک در جنگ جهاني دوم» پرداخت، اثر خلاقانهاي که هر چند برداشتي از شاهکار ياروسلاو هاشک در شمار ميآيد اما به خلاصهنويسي اين رمان بزرگ نپرداخته و اثر قريحهي برشت است.
رمان ياروسلاو هاشک در جنگ جهاني اول ميگذرد و نمايشنامهي برتولت برشت در جنگ جهاني دوم. اثر هاشک با ترور و قتل آرشيدوک فردينان، وليعهد اتريش، توسط يک دانشجوي آنارشيست صرب ميآغازد و نوشتهي برشت با خبر سوءقصد ناکام به جان «هيتلر» در مونيخ. شويک، سگفروش پراگي، شخصيت اصلي هر دو اثر است. نيمي عاقل و نيمي ديوانه. ابله و زيرک. شخصيتي که با او همراه ميشويم تا رويدادها و اتفاقات زمان جنگ را مرور کنيم. رويدادهايي که برشت با روايت آنها موفق ميشود فضاي هراسناک و به شدت تيرهي دوران هيتلر و سلطهي او بر کشور چک را بازسازي کند، همآنطور که هاشک توانسته بود فساد و ظلم بياندازه در قلمروي امپراتوري را نمايان سازد و چهرهاي عريان از جنگ پيش روي خواننده قرار دهد.
صحنهي اصلي نمايشنامهي برشت مهمانخانهي «باده» در پراگ است. اين نمايشنامه، برخلاف رمان هاشک، کاراکترهاي مهم کمشماري دارد: شويک، دوستاش بالون، صاحب مهمانخانه: خانم کوپتسکا، پروخاسکا، و چند مامور «اس اس» و «گشتاپو.» شويک اينجا هم با حماقتهاياش دردسرهاي فراواني براي خود و ديگران ميآفريند. باده نمادي از جامعهي چک است. اس اس و گشتاپو کوچکترين وقايع اين ميخانه را زير نظر دارند. هيچکس حق انتقاد از هيچچيز را ندارد و افراد با کوچکترين نافرماني بازداشت و به اردوگاههاي مرگ يا کار اجباري فرستاده ميشوند. وضع اقتصادي بسيار وخيم است و آلمانيها مردم و کشور چک را زير چکمههاي خود دارند. همه از هيتلر متنفرند اما کسي جرات ندارد موضع خود را بيان کند. تظاهر به دوستي با «پيشوا» و وفاداري به آرمانهاي او يگانه راه نجات از اين است که، بهقول شويک، «کوزهي خاکسترت رو تحويل بيوهات بدن.»
اين فضاي سياه با روايتي طنزآميز و با چاشني خلبازيهاي شويک تصوير شده است. تقابل تلخي واقعيت و شيريني طنز کنتراست موفقيست که هم در رمان ياروسلاو هاشک و هم در نمايشنامه برشت وجود دارد. برشت در اين نمايشنامه، با هنرمندي، غالب درونمايههاي رمان ۹۰۸ صفحهاي ياروسلاو هاشک را بازسازي کرده است. او، بهعنوان يک نويسندهي آلماني، بسيار بيطرفانه و چيرهدستانه، نفرت مردم چک از آلمانها و هيتلر، و روزگار غمانگيز چک در جنگ جهاني دوم، را نشان ميدهد، روزگاري که در آن قتل کمتر از جرم سياسي قباحت داشت: «کاري کنين با اونهاي ديگه نره زندون، براش ناگواره که گمون ببرن با ما سياسيها همنشين شده. اونو فقط واسهي قتل عمد آوردهان اينجا.» (ص ۴۶ کتاب)
«شويک در جنگ جهاني دوم» نخستين اثر از «دورهي آثار برتولت برشت» است، دورهاي که انتشارات خوارزمي تصميم به چاپ آن داشت و ناتمام باقي ماند. نسخهاي که من از اين کتاب دارم نسخهاي از چاپ اول آن است که در سال ۱۳۵۸ منتشر شده و ۱۶۱ برگ دارد. نگران نباشيد! گمان ميکنم خوارزمي در سالهاي اخير اين کتاب را تجديد چاپ کرده است. به همهي دوستداران ادبيات توصيه ميکنم مطالعهي رمان «شويک» ـ ترجمهي «کمال ظاهري»، نشر چشمه ـ و نمايشنامهي «شويک در جنگ جهاني دوم» را در برنامهي کتابخوانيشان قرار دهند.
در پايان يادداشت، شايسته ميبينم اشارهاي بکنم به برگردان بسيار خوب «دکتر فرامرز بهزاد» از اين نمايشنامهي دوستداشتني برتولت برشت. دکتر بهزاد، رييس سابق گروه زبان و ادبيات آلماني دانشگاه تهران، اين اثر را مستقيمن از آلماني ترجمه کرده است. لحن طنز شويک بسيار خوب درآمده و فارسي کتاب هم در نهايت ذوق و دقت است. براي اينکه به گفتهي من برسيد کافيست ترجمهي دکتر بهزاد را با ترجمهي ديگري از کار برشت، يعني ترجمهي «حميد علوي» که نشر انديشه آن را در سال ۱۳۵۳ منتشر کرده، مقايسه کنيد. دکتر بهزاد هماکنون در آلمان روزگار ميگذراند. عمرش دراز باد.
* از اين پس برخي از نوشتههاي کتابلاگ، با اجازهي من، در سايت خانهي کتاب اشا بازنشر ميشوند.