نوشته‌ها
لیست نوشته ها
جستجو

دوشنبه - ۱۵ اسفند ۱۳۹۰

The Man Who Knew Too Muchمردی که زیاد می‌دانست

(فیلم‌نامه‌ی فیلمی از آلفرد هیچکاک)

جان مایکل هیز/ ترجمه‌ی پرویز نوری

انتشارات کارگاه فیلم ایران/ چاپ اول/ ۱۳۶۹

گمان می‌کنم آلفرد هیچکاک نامی‌تر از آن است که نیاز باشد درباره‌ی او توضیح بدهم و معرفی‌اش کنم. من همه‌ی آثار کارنامه‌ی هیچکاک را دوست دارم و اغلب آن‌ها را بارها دیده‌ام. «سرگیجه» نه تنها یکی از به‌ترین فیلم‌ها که از برترین و خلاقانه‌ترین آثار هنری‌ست که تاکنون از آن‌ها لذت برده‌ام. هیچکاک را هم، مثل بیلی وایلدر، آن‌قدر دوست دارم که نمی‌توانم از خواندن فیلم‌نامه‌های آثارش صرف‌نظر کنم، حتا وقتی سکانس به سکانس فیلم را حفظ‌ام!

«مردی که زیاد می‌دانست،» علاوه بر این‌که یکی از ده فیلم برتر کارنامه‌ی هیچکاک به شمار می‌آید، از معروف‌ترین آثار او هم هست. دلیل این شهرت به نام بسیار جذاب و خاص این فیلم بازمی‌گردد. هیچکاک سلیقه‌ی فوق‌العاده‌ای در نام‌گذاری آثارش داشت و یکی از به‌ترین نام‌هایی که روی فیلم‌های‌اش گذاشته هم‌این «مردی که زیاد می‌دانست» است. این عنوان، از سال ۱۹۳۴ تا به حال، هزاران بار روی مطالب و مقاله‌ها گذاشته شده و در موقعیت‌های گوناگونی از آن بهره برده‌اند. در نتیجه، اسم این فیلم از خودش مشهورتر است!

«مردی که زیاد می‌دانست» را باید محصول خلاقیت چند نفر دانست و نمی‌توان فیلم‌نامه‌ی آن‌را فقط به یک نفر نسبت داد. هیچکاک یک بار در سال ۱۹۳۴ این فیلم را در انگلستان ساخت و بار دیگر در سال ۱۹۵۶ در امریکا. فیلم‌نامه‌ی نسخه‌ی اول را، که فیلمی ۷۵ دقیقه‌ای بود، «چارلز بنت،» با هم‌کاری خود هیچکاک، نوشته بود. نسخه‌ی دوم، که به فیلمی ۱۲۰ دقیقه‌ای بسط داده شد و تغییرات عمده‌ای در جزییات داشت، نوشته‌ی «جان مایکل هیز،» با هم‌کاری «آنگوس مک‌فیل،» است.

دست‌مایه‌ی «مردی که زیاد می‌دانست» یکی از مضامین مورد علاقه‌ی هیچکاک است: بازشدن پای کاراکتر اصلی به ماجرایی که از آن بی‌خبر است و قاعدتن ربطی هم به او ندارد. این مضمون در بسیاری از فیلم‌های هیچکاک ـ خواه در قالب هویت اشتباه و خواه غیر از آن ـ بارها تکرار می‌شود، از «شمال به شمال غربی» و «مرد عوضی» و حتا «سرگیجه» گرفته تا «فرنزی.»

«دکتر بن مک‌کنا،» پزشک امریکایی، به هم‌راه هم‌سرش «جو» (ژوزفین) و پسر کوچک‌اش «هنک» برای یک سفر تفریحی به مراکش آمده‌اند. هم‌زمان با این خانواده‌ی امریکایی، یک زن و شوهر انگلیسی، به نام خانم و آقای «دریتن،» هم به مراکش سفر کرده‌اند و در هم‌آن هتلی که این دو اقامت دارند سکنا گزیده‌اند. این زوج انگلیسی به مراکش آمده‌اند تا نقشه‌ی ترور نخست‌وزیر یک کشور اروپایی در لندن را کامل کنند و یک قاتل حرفه‌ای مراکشی را که برای این‌کار اجیر کرده‌اند با خود ببرند. از دیگر سو، اسکاتلندیارد ـ که از این توطئه اطلاعات بسیار مبهمی دارد ـ مردی فرانسوی به نام «لویی برنار» را برای جاسوسی به مغرب روانه کرده است.

لویی برنار ابتدا مک‌کناها را با دریتن‌ها اشتباه می‌گیرد و زمانی به اشتباه‌اش پی می‌برد که دیگر لو رفته و توطئه‌کننده‌گان در پی کشتن او هستند. برنار فرصتی برای مخابره‌ی اطلاعات ذی‌قیمت‌اش به لندن نمی‌یابد و، لحظاتی پیش از آن‌که به قتل برسد، فقط فرصت می‌کند رازی را که دریافته به دکتر مک‌کنا بگوید: «یه مرد، یه سیاست‌مدار، قراره ترور بشه، تو لندن، زود، خیلی زود، "آمبروس چپل" رو پیدا...»

بن‌مک‌کنا اکنون مردی‌ست که زیاد می‌داند، بسیار بیش از آن‌چه که باید. بنابراین، دریتن‌ها فرزند او را می‌دزدند و با خود به لندن می‌برند و او را تهدید می‌کنند که اگر درباره‌ی آن‌چه که فهمیده به پلیس حرفی بزند دیگر پسرش را نمی‌بیند.

ماجرای فیلم، با همه‌ی پیچیده‌گی‌ها و کش و قوس‌های‌اش، تنها در ۳ روز اتفاق می‌افتد. روایت وقایع فراوان در زمانی محدود باعث شده فیلم ریتمی تند و هیجانی داشته باشد و از ابتدا تا انتها مخاطب را کنج‌کاوانه با خود هم‌راه کند.

باری، مک‌کنا و هم‌سرش به لندن پرواز می‌کنند و تصمیم می‌گیرند، برای حفظ جان هنک، خودشان بدون دخالت پلیس ماجرا را حل کنند. آن‌ها از آن‌چه می‌دانند لام تا کام حرفی نمی‌زنند ولی در عوض در یک سلسله ماجرای نفس‌گیر و جذاب موفق می‌شوند هم آن سیاست‌مدار نگون‌بخت را از مرگ نجات دهند و هم هنک را.

هیچکاک ـ استاد بزرگ معما، تعلیق، و دل‌هره ـ در «مردی که زیاد می‌دانست» هم ما را هم‌واره منتظر و نگران و پی‌گیر نگه می‌دارد. با وجود این‌که فیلم ـ مثل «بدنام» ـ پایانی خوش دارد اما آن‌قدر استرس به مخاطب وارد می‌کند که تا مدت‌ها ـ و چه بسا هرگز ـ ماجرای فیلم را از یاد نخواهد برد. هرچند که فیلم‌نامه‌ی «مردی که زیاد می‌دانست» به اندازه‌ی کافی روشن‌گر و تشریحی‌ست اما توصیه می‌کنم آن‌را فقط وقتی بخوانید که فیلم را دیده‌اید. بدیهی‌ست که نماها، قاب‌بندی‌ها، و میزآن‌سن‌های هیچکاک با هیچ کلماتی روی کاغذ نمی‌نشینند و گمان‌ام به‌تر است اول شاه‌کارهای تصویری هیچکاک را دید و بعد سراغ فیلم‌نامه‌های آن‌ها را رفت.

«مردی که زیاد می‌دانست» اولین و آخرین کتابی‌ست که انتشارات «کارگاه فیلم ایران» ـ به مدیریت مرحوم «پاشا شاهنده» ـ منتشر کرد. بنا بود این مرکز نشر «ترجمه‌ی فیلم‌نامه‌های بزرگ، زنده‌گی‌نامه‌ی فیلم‌سازهای متمایز، و نیز کتاب‌های جامع و محققانه‌ی سینمایی جهان» را چاپ کند و مدعی شده بود که «راه را به خوبی می‌شناسد» اما زمان نشان داد که این ادعا صحت نداشت. بنابراین، ناچارم آرزوی همیشه‌گی‌ام برای کتاب‌های خوب نایاب را درباره‌ی «مردی که زیاد می‌دانست» هم تکرار کنم: کاش ناشری قدم پیش بگذارد و این کتاب را دوباره چاپ کند.


راستی، یک خبر خوب! چند روزی‌ست انتشارات «جهان کتاب،» ناشر آثار پلیسی، ترجمه‌ی رمان «سرگیجه» (نوشته‌ی «پی‌یر بوالو» و «توماس نارسژاک») ـ که فیلم مشهور «سرگیجه‌» از روی آن ساخته شد ـ را به بازار فرستاده است. اگر شما هم مثل من از طرف‌داران سینه‌چاک هیچکاک هستید، احتمالن از این خبر هیجان‌زده‌ می‌شوید. البته شاه‌کارهای سینمایی معمولن از روی آثار ادبی متوسط، حتا ضعیف، ساخته می‌شوند اما به نظرم می‌رسد رمان «سرگیجه» باید بسیار خواندنی و جذاب باشد. ماجرای فیلم هیچکاک نعل به نعل از روی این رمان برداشته نشده و در جزییات با آن تفاوت  بسیار دارد؛ کشف هم‌این تفاوت‌ها انگیزه‌ی دیگری‌ست که آدم را وسوسه می‌کند رمان «سرگیجه» را بخواند. طرح جلد کتاب نمای معروف بازسازی سرگیجه‌ی کارآگاه «اسکاتی فرگوسن» است که هیچکاک ـ بعد از سعی و خطا و کلنجار فراوان ـ با زوم به جلو و تراولینگ به عقب هم‌زمان دوربین به آن دست یافت.

Vertigo

امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 2 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.ketablog.ir/blogs/blog.php?code=173
دیدگاه‌
<< صفحه بعدی ۰۱ صفحه قبلی >>
MEHRDAD
شنبه - ۲ اردیبهشت ۱۳۹۱
آقا این آرشیوتون کجاس .؟من تازه با این صفحه آشنا شدم .

پاسخ کتابلاگ
سلام
همه‌ی نوشته‌های سایت را از این طریق این صفحه می‌توانید ببینید:
http://www.ketablog.ir/blogs/index.php
هم‌چون‌این پایین، سمت چپ، از قسمت «مراجعه به» می‌توانید مستقیمن به یادداشت‌ها در دسته‌بندی‌های مختلف دست‌رسی داشته باشید.
امکانات: Email Website

مهرداد وثوقی
سه‌شنبه - ۱۶ اسفند ۱۳۹۰
سلام آقای جاوید
پیش از چاپ کتاب «سرگیجه», همین کتاب با نام «در میان مردگان» در مجموعه کتابهای سیاه انتشارات طرح نو با ترجمه خسرو سمیعی منتشر شده است که با توجه به مترجمان طراز اول آن مجموعه, به نظر می رسد ترجمه بهتری باشد

پاسخ کتابلاگ
ممنون آقای وثوقی عزیز. با توجه به این‌که متاسفانه هنوز هیچ‌کدام از این ترجمه‌ها را نخوانده‌ام نمی‌توانم نظری راجع به آن‌ها بدهم.
امکانات: Email Website

ثبت نظر
برای ثبت نظر جدید در ارتباط با نوشته فرم زیر را کامل کنید.
وارد کردن مواردی که با علامت v مشخص شده‌اند الزامی است.
نام: v
Chage Language
پست الکترونیک:
سایت اینترنت:
نظر شما: v
 :artist:  :biggrin:  :bowl:  :cry:  :dizzy:  :mad:  :nono:  :pirate:  :sad:  :shocked:  :sick:  :smile:  :tongue:  :uhh:  :wacko:  :wink:  :yinyang:

نظر خصوصی
در صورت انتخاب این گزینه، نظر بصورت خصوصی ثبت خواهد شد و فقط توسط مدیر سایت قابل مشاهده خواهد بود.
تاییدیه: v
برای تایید اطلاعات فرم متن داخل تصویر را مجددا وارد نمایید.

 
نوشته‌های مرتبط

RSS 2.0

javied1364@gmail.com

امکانات
خبرنامه سایت
گزارش‌ها
مطالب سایت
نوشته ها: ۲۸۰
نظرات: ۹۸۳
دنبالکها: ۰
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۲۶۸۰۱۶۹ صفحه
مشاهده امروز: ۶۵۸ صفحه
بیشترین مشاهده:
جمعه - ۴ فروردین ۱۳۹۶
تعداد: ۲۶۶۷۴ صفحه
بازدید همزمان
در حال حاضر: ۲ نفر
بیشترین بازدید همزمان:
چهارشنبه - ۱۷ شهریور ۱۳۹۵
تعداد: ۳۶۱ نفر
مراجعه به: