زبان پديدهاي زاياست و ماهيتي تابع زمان دارد. نيز، زبانهاي گوناگون با يکديگر داد و ستد پايا دارند، بهويژه اگر شرايط سياسي و اجتماعي زمينه را براي استيلاي گويشوران يک زبان خاص بر گويشوران زباني ديگر فراهم آورده باشد. هزار و اندي سال پيش تازيان بر ايران چيرهگي يافتند و در نتيجهي آن زبان فارسي دستخوش تغييرات زيادي شد. با اينکه پارسيان توانستند اصل زبان خود را از نابودي و فراموشي برهانند اما لغات بسياري از گنجينهي زبان باستانيشان کاسته شد و جاي آنها را واژههاي عربي گرفت. اين جايگزيني محدود به زبان عربي نبود. در فراز و نشيبهاي ديگر تاريخ و در گذر زمان واژههاي ترکي، روسي، فرانسه و انگليسي هم به واژههاي تازي پيوستند و فارسي را به زباني بدل ساختند که کلمات، اصطلاحات و حتا ساختارهاي بسياري را از ديگر زبانها وام گرفته است.
در دهههاي اخير جنبشي، بهظاهر، ناسيوناليستي پا گرفته است که زندهکردن شکوه باستاني ايران را، از جمله، در سرهنويسي جستهاند. اينان بيش از هر چيز با واژههاي عربي راهيافته به فارسي سر ستيز دارند و زدودن فارسي از هر نوع واژهي عربي را خواستارند. اين جنبش تا آنجا پيش رفته که برخي از بزرگترين استادان و سخنشناسان ما را نيز اسير خود کرده است. بهطور مشخص، از دکتر «ميرجلالالدين کزازي» و دکتر «فريدون جنيدي» نام ميبرم که هر دو از نوابغ روزگار و اديبان گرانمايهاند. به گمان من، تلاش براي سرهنويسي محض و گسترش آن راهيست يکسره به ترکستان و کوششيست بيهوده. سدههاست که زبان عربي با زبان پارسي درهم آميخته و ما چارهاي نداريم جز اينکه به اين واقعيت گردن بنهيم. واژههاي اين زبان در فرهنگ ما رسوخ و سدها سال در فاخرترين آثار ادبي و تاريخي ما جلوهفروشي کردهاند. زبان عاميانهي ما هم مملو از واژهگان زبانهاي گوناگون ـ و بهويژه عربي ـ است. حذف اين واژهها محال است و سرهنويسي محض ـ حتا در صورت رواجيافتن ـ فقط به فاصلهي بيشتر بين زبان گفتار و زبان نوشتار ميانجامد؛ اگر کورسوي اميدي به گسترش «سرهنويسي» باشد، بايد آرزوي جاانداختن «سرهگويي» را به گور برد! افزون بر اين، سرهنويسي «لحن» بسياري از نوشتههاي ادبي را «نابود» ميکند. بهعنوان مثال، محال است که بتوان با فارسي سره يک داستان يا رمان امروزي نوشت، فيلمي ساخت، نمايشنامهاي روي صحنه برد، و يا حتا شعري نو سرود که معقول جلوه کنند! بعد از اين پيشدرآمد درازآهنگ، شايد برايتان عجيب باشد که بدانيد يادداشتي که داريد ميخوانيد براي معرفي يک کتاب به نام «فرهنگ واژههاي فارسي سره براي واژههاي عربي در فارسي معاصر» نوشته شده است! ميخواهم پيشنهاد کنم هرکس که دستي به قلم دارد يک نسخه از اين کتاب را بخرد و از آن استفاده کند. چرا؟ خواهم گفت.
براي برخي از واژههاي عربي که ما در گفتار و نوشتارمان به کار ميبريم برابرنهادهاي فارسي بسيار مناسبي وجود دارد. اين برابرنهادها بيآنکه، بهاصطلاح، «توي ذوق» بزنند، يا با «لحن» نوشته ناسازگار باشند، جايگزين مناسبي براي برخي از کلمات دشوار عربي راهيافته به زبان فارسياند. با به کارگيري اين واژهها هم ميتوانيم زبان و متن خود را غنيتر کنيم و هم آنرا از پيچيدهگويي بپيراييم. ضمن اينکه، به شيوهاي معقول و دور از تعصب، فارسي را پاسداشتهايم. ديگر کاربرد اين برابرنهادها جلوگيري از تکرار يک کلمه است. مثلن، من چون در پاراگراف اول يادداشتام يکبار از واژهي «استيلا» استفاده کرده بودم، بار دوم که کلمهاي با هماين بار معنايي نياز داشتم واژهي «چيرهگي» را به کار بردم.
«گويا» به جاي «ظاهرن،» «چيرهگي،» به جاي «استيلا،» «پيامبران» به جاي «انبياء،» «گونهها» به جاي «انواع،» «اهريمن» به جاي «ابليس،» «نياکان» به جاي «اجداد،» «آمد و شد» به جاي «تردد،» «زير» به جاي «ذيل،» «خرسند» به جاي «راضي،» «پادشاهي» به جاي «سلطنت،» «گواهي» به جاي «شهادت،» «آز» به جاي «طمع،» «واکنش» به جاي «عکسالعمل،» «کارشناس» به جاي «متخصص،» «درمان کردن» به جاي «معالجه،» «زايمان» به جاي «وضع حمل،» «بها» به جاي «قيمت،» «رويدادها» به جاي «وقايع،» «آمرزش» به جاي «مغفرت،» «سخن گفتن» به جاي «صحبت،» «رشک» به جاي «حسد،» «زخم» به جاي «جراحت،» و هزاران مورد ديگر از جملهي اين برابرنهادها هستند.
اندکزماني پس از اينکه براي يافتن جايگزين مناسب پيوسته به اين فرهنگ مراجعه ميکنيد، بسياري از اين لغات در دايرهي واژهگاني شما قرار ميگيرند و، افزون بر گستردهکردن آن، شما را از بازديد مدام کتاب بينياز ميکنند.
«فرهنگ واژههاي فارسي سره براي واژههاي عربي در فارسي معاصر» از اين ديد يک «پيشنهاد» بسيار مناسب است، و از آنجهت که ممکن است عدهاي را در دام سرهنويسي بياندازد يک «ضد پيشنهاد» محسوب ميشود! اين کتاب حاصل چندين سال کار و پژوهش خانم «فريده رازي»ست و نشر «مرکز» آنرا در ۲۵۶ برگ منتشر کرده است. نسخهاي که من در کتابخانهام دارم در سال ۱۳۸۶ چاپ شده و ۳۸۰۰ تومان بها دارد.