غلط مشهور از درست مهجور بهتر است!
حسين جاويد
کوشش براي درستگويي و درستنويسي از اهم مسائليست که ما فارسيزبانان، به عنوان ميراثداران بيش از هزار سال ادبيات غني و شکوهمند فارسي، بايد همواره به آن توجه داشته باشيم. با وجود اين، کتابهايي که دربارهي درستنويسي نوشته شدهاند شايد به تعداد انگشتان دست هم نرسند و سالهاست که تنها کتاب مرجع در اين زمينه «غلط ننويسيم» ابوالحسن نجفيست. با گذشت قريب به دو دهه از انتشار «غلط ننويسيم» به نظر ميرسيد اندک اندک زبان زنده بخشي از مسائلي را که در اين کتاب مطرح شده از اعتبار انداخته و حالا نيازمند بازنگري اساسي دربارهي درست و نادرستهاي نوشتاري و گفتاريست. زمستان سال گذشته، نشر سخن از سري فرهنگهايي که بهطور مداوم نشر ميدهد «فرهنگ درستنويسي سخن» نوشتهي «دکتر يوسف عاليعباسآباد» را منتشر کرد که زيرنظر دکتر حسن انوري ـ از استادان مبرز ادبيات فارسي و سرپرست فرهنگ بزرگ سخن ـ تاليف شده است. دکتر يوسف عالي عباسآباد متولد سال ۱۳۵۲ و داراي مدرک دکتري در زبان و ادبيات فارسيست. او، علاوه بر همکاري در تاليف مجموعه فرهنگهاي سخن و انتشار مقالاتي در نشريات مختلف، تصحيح «ختمالغرايب» ـ که درواقع همآن «تحفةالعراقين» خاقانيست ـ و کتابي با عنوان «فرهنگ شعر نو» ـ که به بررسي آثار ده نفر از شاعران برتر معاصر ميپردازد ـ را هم در دست کار و چاپ دارد. انتشار «فرهنگ درستنويسي سخن» بهانهاي بود که يک عصر گرم تابستاني در دفتر فرهنگ بزرگ سخن ميهمان دکتر عالي عباسآباد باشم و محصور در کتابها و مجلهها و فيشهاي متعدد با او دربارهي درستنويسي زبان فارسي و «فرهنگ درستنويسي سخن» گفتوگو کنم. خوشبختانه اين شانس را داشتم که هنگام بازنگري نهايي متن گفتوگو، دکتر انوري نيز در دفتر فرهنگ سخن حضور داشت و متن اين گفتوگو را پيش از انتشار از نظر گذراند.
- آقاي دکتر! من هم در لغتنامهي دهخدا و هم در فرهنگ فارسي معين به تعريف لغوي کلمهي «فرهنگ» مراجعه کردم. در هر دو از «فرهنگ» به عنوان «کتابي که شامل لغات يک يا چند زبان و شرح آنهاست» نام برده شده است. آيا استفاده از کلمهي «فرهنگ» براي کتابي که راجع به پارهاي از درست و نادرستهاي نوشتاري زبان فارسيست يا اساسن کتابهايي که کتاب لغت نيستند نادرست نيست؟
خير، من اينطور فکر نميکنم. درست است که ما پيش از اين فرهنگ را معادل ديکشنري و کتابي که در آن لغتها را معني ميکنند به کار ميبرديم اما اخيرن اين واژه بسط معنايي پيدا کرده است و به تمام کتابهايي که در علوم مختلف و در موضوع خاصي نوشته و به صورت الفبايي تنظيم شدهاند اطلاق ميشود. درواقع، کاربرد جديد کلمهي فرهنگ در زمرهي تحول معنايي واژهگان است و نميتوانيم آنرا غلط بدانيم.
- نزديک به دو دهه است که کتاب «غلط ننويسيم» استاد ابوالحسن نجفي مهمترين منبع درستنويسي در زبان فارسيست. چه خلايي احساس ميکرديد که با وجود تجديد چاپ مداوم اين کتاب مفصل به تاليف «فرهنگ درستنويسي سخن» اقدام کرديد و تفاوت اين کتاب با «غلط ننويسيم» چيست؟
تعداد مدخلهاي «فرهنگ درستنويسي سخن» از مدخلهاي «غلط ننويسيم» بسيار بيشتر است و علاوه بر اين در اغلب موارد حکمي که ما کردهايم بر خلاف حکمي بوده که استاد نجفي ارايه کردهاند. به اين علت که ما تحول زباني را در نظر گرفتيم و بر مبناي نظرات زبانشناسان و مطابق نيازهاي امروزي عمل کرديم. زبان يک امر ثابت نيست و همواره در حال تغيير و تحول است. در کتاب «غلط ننويسيم» با بعضي واژهها مواجه ميشويم که چون در متون گذشته به کار نرفتهاند، يا مغاير قواعد و دستور زبان فارسي هستند، غلط پنداشته شدهاند و به مخاطبان توصيه شده که از به کار بردن آنها پرهيز کنند. در حالي که در اينگونه موارد حتمن بايد به يک نکتهي ظريف و مهم، که همآن زنده بودن زبان و تحول آن است، توجه داشته باشيم. به عنوان مثال، به کلمهي «سلامتي» اشاره ميکنم. استاد نجفي گفتهاند که «سلامت» خودش مصدر است و نيازي نيست که ما يک «ي» مصدرساز به آن اضافه کنيم و به همين جهت اين کلمه را غلط دانستهاند. از نظر قواعد زبان کاملن حق با ايشان است، اما اين نکته در نظر گرفته نشده که امروزه اين واژه شيوع عام دارد وعلاوه بر اين، در گفتار و نوشتار و نيز در آثار استادان برتر ادبيات فارسي ـ از جمله دکتر خانلري، دکتر زرينکوب و دکتر اسلامي ندوشن ـ به کرات به کار رفته است. پس چهطور ميتوانيم حکم کنيم که کلمهي «سلامتي» غلط است؟ يا مثلن، استاد نجفي کلمهي «نوين» را غلط دانستهاند و دليلشان هم اين بوده که «نو» صفت است و نيازي به «ياء» و «نون» صفت ساز ندارد، در حالي که ما امروزه در گفتار و نوشتار «نوين» را استفاده ميکنيم و من از کاربرد اين کلمه در نوشتههاي استادان هم چهار نمونه در کتاب آوردهام. از همه مهمتر، اگر شما به يک کتابخانه مراجعه و در رايانهاش کلمهي «نوين» را جستوجو کنيد، دست کم صد کتاب به شما معرفي ميکند که در عنوان آنها از اين کلمه بهره گرفته شده است. پس ما نميتوانيم حکم به نادرستي اين کلمه بدهيم. اختلاف نظرهاي اينچونايني دربارهي روايي يا ناروايي واژهها، اصطلاحات، ترکيبها و عبارات در «فرهنگ درستنويسي سخن» و «غلط ننويسيم» فراوان است. ضمن اينکه يکي ازتفاوتهاي اصلي اين است که ما از آثار معاصر، يعني نوشتههاي پانزده نويسندهي برتر معاصر و زبان امروزي، شاهد آوردهايم.
- استاد نجفي برخلاف شما بيشتر از متون کهن شاهدمثال آوردهاند. علت اينکه شما از متون نويسندهگان معاصر بهره گرفتهايد چه بود؟
به علت اينکه امروزه اگر کسي در نوشتن به شيوهي سعدي بنويسد، قاعدتن نميگوييم نويسندهي ماهريست يا بليغ مينويسد، چون نثر سعدي متعلق به چند قرن پيش است. ما بايد به زبان امروزي و همآنگونه که حرف ميزنيم بنويسيم. شاهدمثال آوردن از متون قديم براي تاييد صحت واژهگان خوب است اما هميشه کارساز نيست، مثل مواردي که پيش از اين به آنها اشاره کردم. البته من در بعضي جاها که نياز بوده از متون کهن هم شاهد آوردهام ولي اغلب محاوره و آثار استادان معاصر مدنظرم بوده و آنها را به عنوان معيار و ملاک درستنويسي قرار دادهام. براي اين کار متون کساني انتخاب شده است که اهتمام خاصي به درستنويسي داشتهاند و، علاوه بر اينکه در نوشتن وسواس و حساسيت خاصي به خرج ميدادهاند، مقالات متعددي دربارهي درستنويسي به چاپ رساندهاند. بنابراين، ميتوان از آثار اين بزرگان به عنوان بهترين نمونه و معيار بهره گرفت. بزرگاني مثل دکتر پرويز ناتل خانلري، مجتبي مينوي، عباس اقبال آشتياني و ...
- اينکه يک يا چند استاد نامدار زبان فارسي از يک لغت يا عبارت در نوشتههايشان بهره گرفته باشند، دليلي بر درست بودن آن عبارت است؟ يعني امکان ندارد که اين استادان هم در مواردي دچار اشتباه شده باشند و استناد به يادداشتهاي آنها حکم به درستي يک عبارت غلط بدهد؟
حق با شماست. اتفاقن اين يکي از مشکلاتي بود که ما در هنگام تاليف کتاب با آن مواجه بوديم. يعني اين امکان وجود داشت که برخي از استادان يک واژه را اشتباهي به کار برده باشند. ما براي حل اين مشکل در اغلب موارد آثار تمامي استادان را بررسي کرديم و اگر حکم به روايي يک واژه دادهايم، مضاف بر اينکه آن واژه در گفتار و نوشتار متداول است، قطعن با بسامد بالا در آثار استادان به کار رفته است. در بعضي از مدخلها ما فقط به ذکر يک شاهد اکتفا کردهايم اما اينطور نيست که آن واژه را فقط يک استاد و يک بار به کار برده است. اگر همآن واژه را در آثار استادان ديگر نيز جستوجو کنيد، با موارد متعدد کاربرد آن مواجه ميشويد، اما ما براي رعايت اختصار اغلب بيش از يک شاهد نقل نکردهايم.
- علاوه بر آثار اين استادان، چه معيارهاي ديگري را براي درست بودن لغات و عبارات مدنظر داشتيد؟ در «غلط ننويسيم» مبناي صحيح بودن کلمات و عبارات کاربرد آنها در متون کهن، زبان گفتار امروز، و زبان نوشتار امروز قرار داده شده است. شما هم از هماين اسلوب بهره گرفتيد؟
به معيارهاي استاد نجفي توجه داشتم ولي اختلاف نظرهايي هم وجود داشت؛ مثلن، همآن کلمهي «نوين» نه در متون کهن به کار رفته و نه با قواعد دستور زبان فارسي سازگار است، اما واژهي درستيست و ما ميتوانيم آن را به کار ببريم. من بيش از هر چيز به گفتار و نوشتار و آثار استادان بزرگ معاصر توجه داشتهام.
- معيارتان براي انتخاب لغات و اصطلاحاتي که به عنوان غلط و به همراه شيوهي صحيح نگارش آنها در اين کتاب ذکر شدهاند چه بود؟ ميتوان ادعا کرد همه يا دست کم بخش قابل توجهي از اشتباهات نوشتاري رايج بين فارسيزبانان در اين کتاب ذکر شده است؟
من مدخلهاي اين فرهنگ را با مراجعه به کتابها و مقالههايي که طي هشتاد سال اخير دربارهي زبان فارسي نوشته شده بود جمعآوري و انتخاب کردم. با وجود اين، نميشود ادعا کرد که اين فرهنگ از هر حيث کامل است و هيچ نقصي ندارد، کما اينکه ما هنوز هم کار را ادامه ميدهيم و هر جا که به مدخلهاي جديد برخورد ميکنيم آنها را مينويسيم تا در چاپهاي بعدي به کتاب افزوده شود. اين را هم بگويم که قرار است مقالاتي که براي استخراج مدخلها و تاييد درستيها و نادرستيها مورد استفاده قرار دادهايم ـ بيش از پانصد مقاله ـ با عنوان «مجموعه مقالات دربارهي زبان فارسي» منتشر شود. در هنگام تاليف کتاب با توجه به محدوديتهايي که در ارايهي خدمات در کتابخانهها وجود دارد، و نيز همکاري نکردن برخي اولياي امور، براي جمعآوري مقالات مورد نياز بيش از شش ماه وقت صرف شد و انتشار اين مقالهها به صورت کتاب به اين خاطر است که محققان بعدي که در زمينهي درستنويسي زبان فارسي پژوهش خواهند کرد از مشکلات دسترسي به اين مقالهها فارغ باشند.
- بعضي از مدخلهاي کتاب امروزه ديگر مهجور هستند، اما شما آنها را نقل کردهايد. علت اين بود که ممکن است اين واژهگان هنوز براي قشر خاصي کاربرد داشته باشد. ما حدود پانصد مدخل را به دليل مهجور بودن کنار گذاشتيم، ولي آنهايي را که احتمال ميداديم هنوز هم به کار بروند آورديم.
- شما از آثار صادق هدايت، محمدعلي جمالزاده و جلال آلاحمد براي به دست دادن نمونههاي غيرمعيار سود جستهايد. ما در بررسي نثر داستاني نميتوانيم به سادهگي حکم به غلط يا درست بودن لغات و جملات بدهيم؛ بايد ديد که آن لغت يا اصطلاح از زبان چه شخصيتي و در چه زمان و مکاني گفته شده است. نميتوانيم انتظار داشته باشيم نثري که صادق هدايت در داستانهاياش به کار ميبرد مثل نثر مقالههاي استاد خانلري باشد. اينکه ما نوشتههاي داستاننويسان را به عنوان نمونهي غيرمعيار بياوريم و حکم به نادرستياش بدهيم کار درستيست؟
ما اين مسالهاي را که شما اشاره ميکنيد مورد توجه قرار دادهايم و اغلب نمونههاي غيرمعيار که از آثار اين سه نويسنده نقل شده مواردي بوده که نه از زبان شخصيتهاييست که محاورهاي صحبت ميکنند و نه داستانيست که نويسنده در آن از نثر محاورهاي بهره گرفته است. مواردي بوده که نويسنده، به فرض، نشانهي «را» را اشتباه به کار برده و نميتوانيم بگوييم که تعمدن اينکار را کرده است.
- اين موارد نميتواند ويژهگي سبکي نويسنده باشد؟
خير. اينها مواردي بوده که امروزه هم کساني که با قواعد زبان ناآشنا هستند وقتي دست به قلم ميبرند اين اشتباهات را مرتکب ميشوند. دليل اينکه ما اين سه نويسنده را براي ارايهي نمونههاي غيرمعيار انتخاب کرديم اين بود که هم از نظر حجم آثار نوشتههاي متعددي را به وجود آوردهاند، و به هماين دليل فرصت ويرايش آن را نداشتهاند، و هم اينکه اغلب در محيطهاي غيرفارسيزبان حضور داشتهاند. وقتي آثار اين سه نويسنده را مطالعه ميکنيم ميبينيم که لغزشهاي زباني در آثار اين بزرگان زياد است، اما اين چيزي از ارزشهاي نويسندهگي و داستاني آنها کم نميکند. اين سه نويسنده بسيار پرمخاطب و مشهور هستند و اين احتمال وجود دارد که وقتي خواننده ـ به خصوص خوانندهي جوان ـ آثار آنها را مطالعه ميکند اين شبهه براياش ايجاد شود که ساخت نحوي يا شيوهي ضبط واژهاي که هدايت يا جمالزاده به کار برده درست است. ما براي پرهيز از اينگونه اتفاقات از آثار اين نويسندهگان بهره گرفتيم، و البته براي انتخاب اين نويسندهها هم بحثها و مشورتهاي زيادي صورت گرفت تا در نهايت بر استفاده از آثار اين بزرگان اتفاق نظر حاصل شد.
- در کتاب مکرر با عباراتي نظير «بهتر است از استفاده از اين لغت پرهيز کنيم» و «بهتر است اين لغت را به اين شکل بنويسيم» برخورد ميکنيم. منظور از اين «بهتر است» چيست و تا چه حد درست يا غلط بودن يک عبارت را ميرسانند؟ مثلن، وقتي اشاره ميکنيد که بهتر است به جاي «سوقات» بنويسيم «سوغات،» حکم بر اين است که نوشتن اين کلمه با «قاف» اشتباه است و يا به هر دو صورت رواست و فقط يکي بر ديگري ترجيح دارد؟
در برخي موارد به علت شيوعي که واژه يا اصطلاحي يافته است نميتوان به طور مطلق حکم به غلط بودن آن داد، اما نوعي از نگارش آنها به نوع ديگر آن برتري دارد. ما موارد استحساني را با جملههايي نظير «بهتر است...» آوردهايم تا کساني که دقت خاصي در نوشتن دارند و مايلاند نوشتهيشان از هر حيث بيعيب و نقص باشد آنها را در شيوهي نگارششان لحاظ کنند.
- اشاره کرديد به مخاطباني که تمايل به درستنويسي دارند. دکتر انوري در مقدمهي اين کتاب ذکر کردهاند که مخاطبان فرهنگ درستنويسي سخن «عموم مردم» فرض شدهاند. عموم مردم درواقع کساني هستند که نوشتار زبان فارسي را نه به صورت آکادميک و حرفهاي که بيشتر براي رفع نيازهاي روزمره، نظير مکاتبات و مناسبات اداري و تجاري و ...، استفاده ميکنند. اينها هم کساني هستند که نه از اشتباهات نگارشي خود آگاه هستند ـ که حالا در صدد رفع آن بربيايند يا خيرـ ، و نه اصولن انگيزهاي براي رفع اين اشکالات دارند. فکر نميکنيد مخاطب اين کتاب دقيقن قشر فرهيخته ـ اعم از دانشجويان، روزنامهنگاران، نويسندهگان و استاداني که در زمينهاي غير از ادبيات تخصص دارند و ...ـ باشند و نه «عموم مردم؟»
حکم کردن در اينباره به اين سادهگي نيست. جملهي دکتر انوري که شما به آن اشاره کرديد به اين دليل است که ممکن است تعدادي از مدخلهاي «فرهنگ درستنويسي سخن» در نظر برخي بزرگان مدخلهاي پيش پا افتادهاي باشد. مثلن، ما واژههاي متشابه ـ يعني واژههايي که شکلشان يکسان است و باعث اشتباه کاربران زبان ميشوند ـ را در بين مدخلهاي کتاب آوردهايم. واژههاي متشابه از مشکلات عمدهي درستنويسي نيستند و ممکن است بعضيها ايراد بگيرند که اين مدخلهاي ساده چرا در کتاب قرار گرفتهاند. ما مخاطب کتاب را عموم مردم فرض کردهايم و محدوديتي قائل نشديم که فقط قشر خاصي بتوانند از اين کتاب بهره بگيرند. علت وجود مدخلهاي ساده نيز هماين است. ممکن است شخصي حتا در نوشتن نامهي خصوصي براي يافتن املاي درست يک کلمه به اين فرهنگ مراجعه و رفع اشکال کند.
- فرمايش شما درست است. بسيار پيش ميآيد که کسي به املاي يک کلمه شک ميکند و با مراجعه به لغتنامهها يا کتابهاي درستنويسي نحوهي صحيح نگارش آن واژه را مييابد. حرف من اين است که خوانندهي عام به اشتباهاتي که املايي نيستند و در زمرهي غلطهاي دستوري و گرتهبرداريها ميگنجند واقف نيست و، به هماين دليل، اصلن متوجه اشتباهاش نيست که براي رفع آن به فرهنگ درستنويسي مراجعه کند. به اين علت من ميگويم که عامهي مردم مخاطب اين اثر نيستند.
خوب اين اتفاق گاهي براي خواص هم ميافتد. يعني موقعي به کتاب درستنويسي مراجعه ميکنند که در انتخاب بين دو واژه شک دارند. به فرض، ميخواهند بدانند که اشتراک مساعي درست است يا تشريک مساعي. مقداري فکر ميکنند و وقتي به نتيجه نميرسند به کتاب درستنويسي مراجعه ميکنند. حرفي که شما ميزنيد هم درست است اما آنهايي که بدون اطلاع از غلط بودن چيزي آن را به کار ميبرند خارج از بحث هستند. يک مسالهاي که من فراموش کرده بودم و حالا با اشارهي شما به خاطرم آمد اين است که ما در تاليف اين کتاب اين مساله را در نظر گرفتيم که کساني که علاقهمند درستنويسي هستند ميتوانند اين کتاب را نه به عنوان يک فرهنگ که به عنوان يک کتاب معمولي مطالعه کنند.
- اتفاقن من هم ميخواستم بپرسم که اصولن اين کتاب براي مراجعه است يا مطالعه.
هر دو، چون اين فرهنگ به صورت الفبايي تنظيم شده و ما تمامي موارد مربوط به يک موضوع خاص را در قسمت معيني آوردهايم. به عنوان مثال، همهي مباحث ويرايش ـ مثل نشانههاي سجاوندي، نشانههاي ويرگول، نقطه و .. ـ ذيل هم آورده شدهاند و، همآنطور که گفتم، ما تعمدن اين کار را کرديم تا امکان مطالعهي کتاب به صورت يک کتاب معمولي نيز فراهم باشد.
- حالا بپردازيم به گرتهبرداريها که از شايعترين اشتباهات نوشتارياند و در «فرهنگ درستنويسي سخن» هم مکررن به موارد نهي استفاده از پارهاي از آنها بر ميخوريم. معيار درست يا غلط بودن گرتهبرداريها چيست؟
گرتهبرداري گاهي ترجمهي لفظ به لفظ يک اصطلاح از زبان مبدا به مقصد اما با روح زبان فارسي سازگار است. مثلن، صفت و موصوف يا مضاف و مضافاليه است. اين نوع گرتهبرداريها باعث غنيتر شدن زبان ميشود. راهآهن، آسمانخراش، تاريخ تولد و ... از زمرهي چوناين گرتهبرداريهايي هستند. نوع ديگري از گرتهبرداري هست که گرتهبرداري معنايي يا نحويست. اين دسته از گرتهبرداريها غلطاند. مثل اصطلاح «روي کسي حساب کردن.» در زبان فارسي عبارت «روي شما حساب ميکنم» به اين معنيست که من روي بدن شما جمع و تفريق و ضرب انجام ميدهم! شيوع اين نوع گرتهبرداري بر اثر ناآگاهي مترجمان يا بيتوجهي آنها به زبان فارسي بوده است. وقتي ما معادلهاي بهتري براي اصطلاحي که به اين شکل گرتهبرداري شده داريم، چرا نبايد از آنها استفاده کنيم؟ به راحتي ميتوانيم به جاي «روي شما حساب ميکنم» بگوييم «من به شما اعتماد دارم،» يا «به شما پشتگرمي دارم،» و جملات معادل ديگر. اشتباهات اين چونايني مترجمان ما در معادليابيها شايد به اين علت باشد که ما در زبان فارسي فرهنگ «تزاروس» نداريم تا آنها بتوانند به آن مراجعه کنند و اصطلاح يا واژهي مورد نظرشان را بيابند.
- فرهنگ «تزاروس» چه فرهنگيست؟
«تزاروس» را اگر بخواهيم معنا کنيم، بهترين جايگزين و معادلي که ميتوان در زبان فارسي براي آن يافت «گنجواژه» است، يعني مجموعهاي که واژهها را در آن جمع ميکنيم. فرهنگ «تزاروس» الان در همهي کشورهاي پيشرفته وجود دارد. گاهي پيش ميآيد که ما معني يک واژه را نميدانيم. به فرهنگ لغت مراجعه و معني آن را پيدا ميکنيم. اما گاهي معني يک واژه را ميدانيم اما خود آن واژه را نميدانيم. آن وقت بايد چه کنيم؟ در زبان فارسي هيچ منبعي براي اين کار وجود ندارد، در حالي که در کشورهاي اروپايي «تزاروس» سابقهاي بسيار طولاني دارد و امروزه نسل سوم و چهارم اين فرهنگها منتشر شده است. حتا کشورهاي عربي هم از نيم قرن پيش «تزاروس» دارند اما متاسفانه ما هنوز چوناين فرهنگي تاليف نکردهايم، شايد به اين علت که «تزاروس» هنوز هم براي نويسندهها، شعرا، دانشجوها و کلن کساني که با زبان سر و کار دارند، حتا آنها که در کار تاليف فرهنگ هستند، کتاب ناآشناييست.
- اگر اجازه بدهيد من به بخش پيشين سخنان شما برگردم که از اصطلاح «روي کسي حساب کردن» به عنوان يک گرتهبرداري غلط نام برديد و معادلهاي مناسب فارسي مثل اعتماد داشتن و ... پيشنهاد کرديد. همهي گرتهبرداريها اينطور نيستند. «آفتاب گرفتن،» «بازار سياه،» و «بد دهن» را مثال ميزنم. اين اصطلاحات از فرط استفاده کاملن در زبان مردم جا افتاده و، علاوه بر اينکه احتمالن امکان ساخت معادلهايي با ساختار محکم برايشان وجود ندارد، ديگر نميتوان آنها را از زبان مردم خارج کرد. بهتر نيست، به جاي طرد موارد اينگونه، آنها را به عنوان غلط مصطلح، و ناگزير درست، بپذيريم؟
اين اصطلاحات و نظاير آنها اگر تا حدي پيش بروند که وارد آثار استادان معاصر هم بشوند، آن وقت ديگر از حالت غلط بودن خارج ميشوند، مصداق جملهي مشهوري که ميگويند: به کار بردن غلط مشهور از درست مهجور بهتر است. اما ما هنوز اميدواريم گرتهبرداريهاي غلط که هنوز شيوع عام پيدا نکردهاند با ساختن معادلهاي مناسب از طرف سازمانهاي ذيربط، مثل فرهنگستان ادب فارسي، از زبان خارج بشوند.
- به نظر ميرسد رسمالخطي که به عنوان رسمالخط درست پيشنهاد دادهايد کمي محافظهکارانه و از تحولات روز دور است. مثلن، «ي» نسبت را نه با «ي» که به همآن شيوهاي که ديگر رو به منسوخ شدن ميرود، يعني با همزه، درست دانستهايد. چرا؟
در رسمالخط ما فقط به شيوهنامهي فرهنگستان نظر داشتيم و نخواستيم که تشتت آرا از اينکه هست بيشتر بشود. در رسمالخط اختلاف نظرهاي فراواني وجود دارد. به عنوان مثال، در حال حاضر رسمالخط آموزش و پرورش، فرهنگستان، و رسمالخطي که استادان ادبيات دانشگاه تهران به کار ميبرند، کاملن متفاوت است. اگر ما هم ميآمديم با استناد به چند مقاله يا آراي استادان رسمالخط جديدي پيشنهاد ميداديم نه تنها کمکي به درستنويسي نکرده بوديم که به اختلافات دامن زده بوديم. من معتقدم که حتا اگر ما به شيوهي نگارش فرهنگستان انتقاد و يا اعتراض داريم بايد آنرا به عنوان يک نهاد رسمي بپذيريم و به مصوباتاش احترام بگذاريم تا زمينه براي رسيدن به يک رسمالخط واحد فراهم شود. به هماين خاطر، من هيچ موضوعي را که مخالف مصوبات فرهنگستان است در اين کتاب ذکر نکردهام.
- آقاي دکتر! ميتوان انتظار داشت که زبان با بخشنامه يا تدوين درستها و نادرستها به شيوهي کتابهايي نظير اين کتاب به سمتي که استادان ادبيات مايلاند پيش برود و آن لغات و اصطلاحاتي را که گفته ميشود اشتباه است طرد کند؟
اين هم از همآن سئوالهاييست که پاسخ دادن به آن سخت است. به هر حال ما يا ميپذيريم که در زبان غلط وجود دارد يا نميپذيريم. اگر در زبان غلط وجود ندارد، که خوب، هر کس هر طور که ميخواهد مينويسد و اصلن اين مباحث در ميان نميآيد، اما اگر ميپذيريم که در زبان غلط هم وجود دارد، بايد تعيين کنيم که چه چيزهايي اشتباه هستند و چرا. در وهلهي دوم بايد مخاطب را با ذکر دليل از به کار بردن غلطهاي دستوري و نگارشي منع کنيم. هدف ما از نگارش «فرهنگ درستنويسي سخن» دقيقن همين بوده است.
- به عنوان سئوال آخر، ميخواهم بپرسم نقش دکتر انوري در نگارش اين کتاب چه بود؟ در داخل کتاب از شما به عنوان مولف نام برده شده اما روي جلد نام دکتر انوري هم آمده. علت اين امر چيست؟ اصرار ناشر؟
خير، ناشر اصلن نقشي نداشت. پيشنهاد تاليف اين کتاب را ابتدا آقاي دکتر انوري مطرح کردند. من يک طرح اوليه نوشتم و ايشان آن را ديدند و پسنديدند. از آغاز سال ۸۴ ، کار تاليف کتاب به طور جدي آغاز شد. در حين کار هم آقاي دکتر انوري تمامي فيشهايي را که من مينوشتم مطالعه و اشکالات آنها را گوشزد ميکردند و احيانن اگر موردي بود که من اشتباه نوشته بودم، آن را اصلاح ميکردند. دکتر انوري نقش مهمي در تاليف اين کتاب داشتهاند و تمامي مراحل کار زيرنظر و به سرپرستي ايشان انجام شده است.
* اين گفتوگو، چند سال پيش، در روزنامهي «تهران امروز» به چاپ رسيد و حالا در مجلهي ادبي «جن و پري» بازنشر شده است.