خاطرهي دلبرکان غمگين من
(Memoria de mis putas tristes)
گابريل گارسيا مارکز
سال نشر: ۲۰۰۴
«پيرانهسرم عشق جواني به سر افتاد...» (حافظ)
«اي بيخبر از سوخته و سوختني/ عشق آمدني بود نه آموختني» (سنايي)
چند ماه است که نام مارکز در ايران باز هم سر زبانهاست. ترجمهي «بهمن فرزانه» از رمان جاودان «صد سال تنهايي» پس از حدود ۳۳ سال دوباره ـ قانوني و توسط ناشر اصلياش: اميرکبير ـ بازنشر شده و برگردانهايي از آثار غيرداستاني او ـ نظير «نوشتههاي کرانهاي» ـ هم انتشار يافتهاند؛ با وجود اين، شايد جنجاليترين اثر مارکز در ايران هماين کتاب «خاطرهي دلبرکان غمگين من» باشد. اين کتاب ـ با وجود آنکه بههيچوجه اروتيک نيست و درواقع، تامليست بر جوهر زندهگي و جوهر عشق ـ در اوان انتشار برگردان فارسياش، قرباني يک سوءتفاهم شد و به محاق توقيف رفت.
مارکز ۸۴ ساله دهههاست که از افت و خيزهاي بازار ادبيات ايران جان سالم به در برده و نه تنها شهرت و محبوبيتاش را حفظ کرده که حتا پيوسته معروفتر و مقبولتر شده است. تقريبن همهي آثار او، اغلب با چندين و چند ترجمه، منتشر شدهاند؛ گزارش يک مرگ، توفان برگ، تدفين مادربزرگ، بوي درخت گوياو، گزارش يک آدمربايي، صد سال تنهايي، از عشق و ديگر اهريمنان، عشق سالهاي وبا، ساعت نحس، ماجراي اقامت پنهاني ميگل ليتين در شيلي، سرگذشت يک غريق، ژنرال در هزارتوي خود، زندهام که روايت کنم، پاييز پدرسالار، و کسي به سرهنگ نامه نمينويسد از زمرهي اهم اين آثارند. کمتر نويسندهاي به موفقيت مارکز در ايران دست يافته است.
هرچند همهي ما مارکز را با شاهکار بيهمتاياش «صد سال تنهايي» ميشناسيم اما واقعيت اين است که اين نوبليست کلمبيايي نويسندهاي قدر و نابغه است که ـ برخلاف خيل نويسندههايي که فقط يک کتاب خوب نوشتهاند ـ چندين اثر فوقالعاده دارد. «عشق سالهاي وبا»ي او تنها چيزي که از «صد سال تنهايي» کم دارد «نام» است، و حتا نوشتههاي معمولي و نهچندان شاخص مارکز يک سر و گردن بالاتر از بسياري از نوشتههاي نويسندهگان امريکاي لاتين قرار ميگيرند.
«خاطرهي دلبرکان غمگين من» آخرين رمانيست که گابريل گارسيا مارکز منتشر کرده است. اين کتاب در سال ۲۰۰۴ چاپ شد و اوج پختهگي فکر و قلم گابو در آن نمايان است. برخلاف اغلب آثار مارکز، در «خاطرهي دلبرکان غمگين من» اثري از رئاليسم جادويي خاص امريکاي لاتين و خود مارکز ديده نميشود. اين اثر، تمامقد، رئاليستيست؛ و البته هوشمندانه از دامي که مدام سر راهاش گسترده است، يعني غلطيدن به سانتيمانتاليسم، ميگريزد.
«خاطرهي دلبرکان غمگين من» را فقط يک نويسندهي سالخورده ميتوانست به اين خوبي بنويسد، زيرا اساسن اين رمان به روايت جهان سالخوردهگي و رابطهي آن با مهمترين مثلث فلسفي و رفتاري حيات انسان ـ يعني زندهگي، مرگ، و عشق ـ ميپردازد. مارکز اين کتاب را در ۷۶ سالهگياش چاپ کرد و بيگمان از بسياري از تجربههاي خودش براي قوامبخشيدن به کاراکتر پيرمرد روزنامهنگار کهنسال کتاب بهره گرفته است، چه اگر غير از اين بود، اثر تا اين اندازه ملموس و پذيرفتني نمينمود.
«خاطرهي دلبرکان غمگين من» روايتيست از زندهگي روزنامهنگاري پير که در روز تولد ۹۰ سالهگياش تصميم ميگيرد همآغوشي با يک دوشيزهي نوجوان را به خود پيشکش کند. او هرگز ازدواج نکرده و سالهاي طولاني عمرش در «نجيبخانه» و با «عشقبازي»هايي که اثري از «عشق» در آنها نيست گذشته است. پيرمرد تمام عمر تنها بوده و آنقدر سرگرم هرزهگي شده که هرگز نه گذر عمر را حس کرده و نه فرصتي براي تجربهي دوستداشتن واقعي يافته است. او اسير رابطهي جنسيست و آنرا هميشه مانند يک «کالا» خريده، و حتا به معدود کساني که روسپي نبودهاند و با او رابطه داشتهاند هم به اصرار پول پرداخته کرده است.
هنگامي که او به ديدار دختر فقير ۱۴ سالهاي که «روسا کابارکاس» ـ مدير نجيبخانه ـ براي او پيدا کرده ميآيد دخترک را غرق در خواب ميبيند. دخترک خسته از کار سخت روزانه، و ترسيده از اتفاق غريب و تجربهناشدهاي که انتظارش را ميکشد، شب دوم ديدار را هم در خواب به صبح ميرساند. پيرمرد چونآن فريفتهي زيبايي بکر و نارسيدهي دخترک است که فقط به ديدار تن عريان او اکتفا ميکند و جلوتر نميرود. در عوض، براي اولينبار در اين ۹۰ سال فرصتي مييابد تا اعجاز بهشتي پيکر يک زن را، دقيق و از سر حوصله، کشف کند. او «چونآن که افتد و داني،» و البته بسيار دير، درمييابد که شيفته و شيداي دخترک شده و ديگر نميتواند جدايي او را تاب بياورد.
عشق ديررسيده تلنگريست وحشتناک که حقيقت فاجعهبار زندهگي پوچ گذشته را پيش روي پيرمرد ميگذارد. از آن بدتر تقلاي روح براي تصاحب دختر است که، با توجه به شرايط جسمي و سني پيرمرد، بيحاصل مينمايد و استيصال و پريشاني و غم و اندوه او را صدچندان ميکند. پيرمرد به کلي تغيير ميکند و به آدم ديگري بدل ميشود، پژمرده و سودازده، و درد و رنج پيري را نيز بسيار شديدتر حس ميکند، بهگونهاي که گمان ميبرد ديگر فاصلهي چنداني با مرگ ندارد.
البته برخلاف عشاق معروف کتابها، بخت با پيرمرد قصهي مارکز يار است، زيرا او درمييابد که در مدت مراوده با دخترک فقير و مهربان، او نيز دلبسته و مشتاق شده است و حالا ميتواند به همراه او مابقي عمرش را در خوشي و عشرت زيستن با عشق سر کند.
درحقيقت، روايت مارکز از روزگار روزنامهنگار سالخوردهي هوسران، و عشق ديرهنگامي که معنا و شادکامي را همزمان به زندهگياش ارمغان ميدهد، بهانهايست براي تعمق در جوهر عشق و اهميت آن. مارکز به خوبي نشان ميدهد که زندهگي بدون عشق چه بياندازه هيچ و پوچ و بر باد است و چه بياندازه تلخ و رنجآور و حسرتآميز. در مقابل، شور عشق تصوير ميشود که همچون رنگيست که به بيرنگي زندهگي ميپاشد و تحملناپذيري تنهايي را با حس يکيشدن با ديگري از بين ميبرد.
«خاطرهي دلبرکان غمگين من» بيشک يکي از آثار ماندهگار مارکز و يکي از خواندنيترين دستآوردهاي ادبيات در ابتداي قرن بيست و يکم است. گذشت زمان ارزش اين اثر را بهتر عيان خواهد کرد و خيلي زود افتخار «کلاسيکشدن» را براياش به همراه خواهد آورد.
آخرين اثر داستاني گابو را سه نفر به فارسي برگرداندهاند: کاوه ميرعباسي، کيومرث پارساي، و اميرحسين فطانت. ترجمهي آقاي پارساي هرگز مجال انتشار نيافت، و ترجمهي آقاي فطانت هم در خارج از کشور منتشر شد. ترجمهي کاوه ميرعباسي تنها ترجمهاي بود که چاپ شد و در اختيار کتابخوانهاي ايراني قرار گرفت؛ هرچند، سرنوشت تلخ اين ترجمه را همه ميدانيم. اگر خواستيد اين اثر شاخص مارکز بزرگ را بخوانيد، سراغ نسخههاي افست اين کتاب نرويد که، غيرقانوني، مثل نقل و نبات، در پيادهروهاي خيابان انقلاب ميفروشند؛ يا نسخهي الکترونيکي ترجمهي آقاي فطانت را بخوانيد، يا دوستي پيدا کنيد که يکي از ۵۵۰۰ نسخهي اصلي ترجمهي کاوه ميرعباسي را ـ که ترجمهي بهتر و روانتريست ـ داشته باشد و آنرا امانت بگيريد. ناياببودن يک کتاب بهانهي مناسبي براي چشمبستن به (دستکم) حقوق معنوي مترجم و ناشر نيست.
شايد بتوان سرتاسر «خاطرهي دلبرکان غمگين من» را در ديالوگي خلاصه کرد که روسپي بازنشستهاي به پيرمرد ميگويد: «واقعن حيف است که بميري و مزهي همآغوشي توام با عشق را نچشيده باشي.»
يادداشتهاي پيشين:
۱) باباگوريو/ بالزاک ۲) سرخ و سياه/ استاندال
۳) دکتر جکيل و مستر هايد/ استيونسن ۴) ماشين زمان/ اچ. جي. ولز
۵) حکايتهاي ازوپ ۶) موشها و آدمها/ جان استاينبک
۷) قاضي و جلادش/ فريدريش دورنمات ۸) فرني و زويي/ سلينجر
(بيشتر آثار معرفيشده در اين سري يادداشتها از اين کتاب الکترونيک انتخاب ميشوند.)