نوشته‌ها
ليست نوشته ها
تبليغات
تبليغ رايگان کتاب
نويسنده‌ها، مترجم‌ها و ناشران مي‌توانند براي معرفي و تبليغ رايگان کتاب‌هاي‌ جديدشان در سايت کتابلاگ يک نسخه از آن‌را به آدرس حسين جاويد پست کنند. کتاب‌هاي رسيده به مدت ۱۵ روز در اين ستون نمايش داده خواهند شد. براي دريافت آدرس با Javied1364@gmail.com تماس بگيريد.
نگره (دفتر ششم)

نگره/ نقد ادبيات داستاني/ ۱۳۸۹/ نشر فرهنگ کاوش/ با آثاري از: حسين جاويد، فتح‌اللاه بي‌نياز، سعيد سبزيان، جواد اسحاقيان، فرشته نوبخت و ...
دسامبر رييس دانش‌کده

دسامبر رييس دانش‌کده/ سال بلو/ ترجمه‌ي سهيل سمي/ ۱۳۸۹/ انتشارات ققنوس/ ۶۵۰۰ تومان
رگ سرخي به تن بوم

رگ سرخي به تن بوم/ مليحه صباغيان/ ۱۳۸۹/ انتشارات ققنوس/ ۵۲۰۰ تومان
پنج‌شنبه - ۱۱ شهريور ۱۳۸۹

شمايل تاريک کاخ‌ها«شمايل تاريک کاخ‌ها» آخر اثر داستاني منتشرشده‌ي «حسين سناپور» است. سناپور در اين اثر، برخلاف نوشته‌هاي قبلي‌اش ـ «نيمه‌ي غايب» و «ويران مي‌آيي» که اتفاقات دهه‌ي هفتاد را روايت مي‌کنند، ـ ديگر به وقايع سياسي و اجتماعي معاصر نپرداخته و با پرشي چندين و چند ساله به گذشته‌هاي دورتر رفته‌ است، يعني به روزگاران بسيار دور يزد و اصفهان در اعصار قاجاريه و صفويه. کتاب دو داستان بلند دارد، اولي «آتش‌بندان» و ديگري «شمايل تاريک کاخ‌ها.» «آتش‌بندان» محاکاتي‌ست از زنده‌گي و تاريخ زرتشتيان يزد، و مملو از تصويرآفريني‌هاي زيبا از اين شهر باستاني. در «آتش‌بندان» شهر يزد به‌عنوان يک عنصر داستاني حضور دارد و مدام نقش‌آفريني مي‌کند. فضاسازي‌هاي سناپور از يزد مرا دوباره با خاطرات دوران سربازي‌ام ـ که مدتي از آن در يزد گذشت - پيوند داد و بدک نديدم زيبايي‌هاي يزد را از دريچه‌ي توصيفات سناپور با شما شريک شوم. به خود کتاب هم بعدتر خواهم پرداخت.

باغ دولت آباد

باغ دولت آباد 

از ميان درخت‌ها کمي که جلوتر رفتم عمارت بلند و نورافشان را ديدم. از هر پنجره‌اش پرتوهاي قرمز، زرد، سبز، يا نارنجي بيرون مي‌زد. از زير سروهايي بلند و حوضي دراز سردرآوردم. حوض کمي جلوتر از عمارت چندضلعي وسط باغ شروع مي‌شد و انتهاش خيلي پايين‌تر توي تاريکي گم مي‌شد...هر گوشه‌اش ورودي و پنجره‌هايي بود به قد يک آدم. در طبقه‌ي بالا هم باز هم‌آن‌طور پنجره‌هاي چوبي چسبيده به هم بود با شيشه‌هاي رنگي و با شکل‌هايي خورشيدي و مخروطي و منشوري. و بالا سر عمارت ستون آجري چهارگوش و بلند و دودکش‌مانند بادگير بود که چند برابر سروها بالا رفته بود و در آن آخر شکاف‌هايي عمودي در کنار هم داشت که هر کدام نزديک قد يک آدم بود.

آتش‌کده‌ي ورهام

آتش‌کده‌ي ورهام يزد 

بر فراز ديوارها پيش از همه نقش بزرگ فروهر را روي پيشاني ساختمان ديدم و قلب‌ام شروع کرد به تندتر زدن. پيرمرد نقش فروهر فقط نيم‌رخ‌اش پيدا بود و آن هم دور و با چشماني فروافتاده... ساختمان آتش‌کده هم مثل همه‌ي ساختمان‌هاي قديمي وسط حياط بزرگي بود و جلوش حوض بزرگي، که اما مثل حوض‌هاي باغ‌هاي ايراني مستطيلي نبود و بيضوي بود. اطراف‌اش هم باغچه‌هايي و درخت‌هاي سبز و قهوه‌اي کاج‌هاي بلند تهران و چند درخت ديگر مثل بيد. پير فرزانه‌ي فروهر بال‌هاي آبي‌ آجري‌اش را در دو سوي پيشاني ساختمان پهن کرده بود و حلقه‌ي وصل‌اش را بالاتر از بام و در پهنه‌ي آسمان، رو به يک‌سو، نگه داشته بود.

مسجد جامع

مسجد جامع يزد 

با دوربين‌ام از مناره‌هاي خيلي بلند سر در مسجد جامع و کاشي‌کاري‌هاي پر از نقش‌هاي اسليمي و حروف عربي، که همه بر زمينه‌اي از رنگ لاجوردي بود، عکس گرفتم... تک و توکي گردش‌گرهاي ايراني ديگر هم بودند که بيش‌تر به گروه ما توجه داشتند و کم‌تر مجذوب بناي مسجد بودند. شايد چون در اصفهان يا شهرهاي ديگر گنبد و مناره‌هاي بزرگ‌تر و کاشي‌کاري‌اي زيباتري ديده بودند. اما به هر حال براي من و بيش‌تر اعضاي گروه محراب و گنبد بلند مسجد جامع، و به‌خصوص نقش‌هاي پيچ و تابي کاشي‌هايي که در عين شباهت از هم متفاوت بودند، زيبا بود. براي من که مي‌دانستم معبدهاي زرتشتي پس از سلطه‌ي اسلام ديگر همه‌گي کوتاه و ساده ساخته شده بودند، نه مثل معبد باستاني آناهيتا در همدان يا معبد کنگاور و آتش‌کده‌ي شيز، جلوه‌ي مسجد جامع و سردر بلندش بيش‌تر مرعوب‌کننده و گيج‌کننده بود.  

آب‌انبار پنج‌بادگيره‌ي اميرچخماق

آب انبار پنج بادگيره 

گروه قرار بود برود به سوي زورخانه که تا چند ده سال پيش از بزرگ‌ترين آب‌انبارهاي شهر بود با پنج بادگير که کارشان خنک کردن آن همه آبي بود که مي‌گفتند زماني بخش زيادي از مردم شهر ازش استفاده مي‌کرده‌اند.

برج سکوت

برج سکوت يا دخمه‌ي سکوت 

پياده که شدم، برج‌ها را زير نور آفتاب ديدم. دو تا بودند، خاکي و پهن، هر کدام روي تپه‌اي بلند، و به فاصله‌ي پنج شش دقيقه راه از هم...در باور زرتشتي‌ها، که به‌دينان هم به‌شان مي‌گفتند، جسد را ناپاک مي‌دانستند و چون نمي‌خواستند با آن زمين را، که يکي از عناصر چهارگانه است، آلوده کنند، به جاي دفن کردن، در معرض آفتاب مي‌گذاشتندش، يا حتا در معرض خورده‌شدن توسط پرنده‌گان و حيوانات ديگر.

*  «شمايل تاريک کاخ‌ها» را نشر چشمه سال گذشته به چاپ رساند و اخيرن چاپ دوم‌اش به بازار عرضه شده است. عکس‌ها را از ويکي‌پدياي فارسي برداشته‌ام.

تعداد مشاهده: ۳۶ - ديدگاه‌ها: ۱
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 1 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.ketablog.ir/blogs/blog.php?code=72
شنبه - ۶ شهريور ۱۳۸۹

غلط مشهور از درست مهجور به‌تر است!
حسين جاويد

فرهنگ درست‌نويسي سخنکوشش براي درست‌گويي و درست‌نويسي از اهم مسائلي‌ست که ما فارسي‌زبانان، به عنوان ميراث‌داران بيش از هزار سال ادبيات غني و شکوه‌مند فارسي، بايد هم‌واره به آن توجه داشته باشيم. با وجود اين، کتاب‌هايي که درباره‌ي درست‌نويسي نوشته شده‌اند شايد به تعداد انگشتان دست هم نرسند و سال‌هاست که تنها کتاب مرجع در اين زمينه «غلط ننويسيم» ابوالحسن نجفي‌ست. با گذشت قريب به دو دهه از انتشار «غلط ننويسيم» به نظر مي‌رسيد اندک اندک زبان زنده بخشي از مسائلي را که در اين کتاب مطرح شده از اعتبار انداخته و حالا نيازمند بازنگري اساسي درباره‌ي درست و نادرست‌هاي نوشتاري و گفتاري‌ست. زمستان سال گذشته، نشر سخن از سري فرهنگ‌هايي که به‌طور مداوم نشر مي‌دهد «فرهنگ درست‌نويسي سخن» نوشته‌ي «دکتر يوسف عالي‌عباس‌آباد» را منتشر کرد که زيرنظر دکتر حسن انوري ـ از استادان مبرز ادبيات فارسي و سرپرست فرهنگ بزرگ سخن ـ تاليف شده است.  دکتر يوسف عالي عباس‌آباد متولد سال ۱۳۵۲ و داراي مدرک دکتري در زبان و ادبيات فارسي‌ست. او، علاوه بر هم‌کاري در تاليف مجموعه فرهنگ‌هاي سخن و انتشار مقالاتي در نشريات مختلف، تصحيح «ختم‌الغرايب» ـ که درواقع هم‌آن «تحفة‌العراقين» خاقاني‌ست ـ و کتابي با عنوان «فرهنگ شعر نو» ـ که به بررسي آثار ده نفر از شاعران برتر معاصر مي‌پردازد ـ را هم در دست کار و چاپ دارد. انتشار «فرهنگ درست‌نويسي سخن» بهانه‌اي بود که يک عصر گرم تابستاني در دفتر فرهنگ بزرگ سخن ميهمان دکتر عالي عباس‌آباد باشم و محصور در کتاب‌ها و مجله‌ها و فيش‌هاي متعدد با او درباره‌ي درست‌نويسي زبان فارسي و «فرهنگ درست‌نويسي سخن» گفت‌وگو کنم. خوش‌بختانه اين شانس را داشتم که هنگام بازنگري نهايي متن گفت‌وگو، دکتر انوري نيز در دفتر فرهنگ سخن حضور داشت و متن اين گفت‌وگو را پيش از انتشار از نظر گذراند.

- آقاي دکتر! من هم در لغت‌نامه‌ي دهخدا و هم در فرهنگ فارسي معين به تعريف لغوي کلمه‌ي «فرهنگ» مراجعه کردم. در هر دو از «فرهنگ» به عنوان «کتابي که شامل لغات يک يا چند زبان و شرح آن‌هاست» نام برده شده است. آيا استفاده از کلمه‌ي «فرهنگ» براي کتابي که راجع به پاره‌اي از درست و نادرست‌هاي نوشتاري زبان فارسي‌ست يا اساسن کتاب‌هايي که کتاب لغت نيستند نادرست نيست؟

خير، من اين‌طور فکر نمي‌کنم. درست است که ما پيش از اين فرهنگ را معادل ديکشنري و کتابي که در آن لغت‌ها را معني مي‌کنند به کار مي‌برديم اما اخيرن اين واژه بسط معنايي پيدا کرده است و به تمام کتاب‌هايي که در علوم مختلف و در موضوع خاصي نوشته و به صورت الفبايي تنظيم شده‌اند اطلاق مي‌شود. درواقع، کاربرد جديد کلمه‌ي فرهنگ در زمره‌ي تحول معنايي واژه‌گان است و نمي‌توانيم آن‌را غلط بدانيم.

- نزديک به دو دهه است که کتاب «غلط ننويسيم» استاد ابوالحسن نجفي مهم‌ترين منبع درست‌نويسي در زبان فارسي‌ست. چه خلايي احساس مي‌کرديد که با وجود تجديد چاپ مداوم اين کتاب مفصل به تاليف «فرهنگ درست‌نويسي سخن» اقدام کرديد و تفاوت اين کتاب با «غلط ننويسيم» چيست؟

تعداد مدخل‌هاي «فرهنگ درست‌نويسي سخن» از مدخل‌هاي «غلط ننويسيم» بسيار بيش‌تر است و علاوه بر اين در اغلب موارد حکمي که ما کرده‌ايم بر خلاف حکمي بوده که استاد نجفي ارايه کرده‌اند. به اين علت که ما تحول زباني را در نظر گرفتيم و بر مبناي نظرات زبان‌شناسان و مطابق نيازهاي امروزي عمل کرديم. زبان يک امر ثابت نيست و هم‌واره در حال تغيير و تحول است. در کتاب «غلط ننويسيم» با بعضي واژه‌ها مواجه مي‌شويم که چون در متون گذشته به کار نرفته‌اند، يا مغاير قواعد و دستور زبان فارسي هستند، غلط پنداشته شده‌اند و به مخاطبان توصيه شده که از به کار بردن آن‌ها پرهيز کنند. در حالي که در اين‌گونه موارد حتمن بايد به يک نکته‌ي ظريف و مهم، که هم‌آن زنده بودن زبان و تحول آن است، توجه داشته باشيم. به عنوان مثال، به کلمه‌ي «سلامتي» اشاره مي‌کنم. استاد نجفي گفته‌اند که «سلامت» خودش مصدر است و نيازي نيست که ما يک «ي» مصدرساز به آن اضافه کنيم و به همين جهت اين کلمه را غلط دانسته‌اند. از نظر قواعد زبان کاملن حق با ايشان است، اما اين نکته در نظر گرفته نشده که ام‌روزه اين واژه شيوع عام دارد وعلاوه بر اين، در گفتار و نوشتار و نيز در آثار استادان برتر ادبيات فارسي ـ از جمله دکتر خانلري، دکتر زرين‌کوب و دکتر اسلامي ندوشن ـ به کرات به کار رفته است. پس چه‌طور مي‌توانيم حکم کنيم که کلمه‌ي «سلامتي» غلط است؟ يا مثلن، استاد نجفي کلمه‌ي «نوين» را غلط دانسته‌اند و دليل‌شان هم اين بوده که «نو» صفت است و نيازي به «يا‌ء»  و «نون» صفت ساز ندارد، در حالي که ما ام‌روزه در گفتار و نوشتار «نوين» را استفاده مي‌کنيم و من از کاربرد اين کلمه در نوشته‌هاي استادان هم چهار نمونه در کتاب آورده‌ام. از همه مهم‌تر، اگر شما به يک کتاب‌خانه مراجعه و در رايانه‌اش کلمه‌ي «نوين» را جست‌وجو کنيد، دست کم صد کتاب به شما معرفي مي‌کند که در عنوان آن‌ها از اين کلمه بهره گرفته شده است. پس ما نمي‌توانيم حکم به نادرستي اين کلمه بدهيم. اختلاف نظرهاي اين‌چون‌ايني درباره‌ي روايي يا ناروايي واژه‌ها، اصطلاحات، ترکيب‌ها و عبارات در «فرهنگ درست‌‌نويسي سخن» و «غلط ننويسيم» فراوان است. ضمن اين‌که يکي ازتفاوت‌هاي اصلي اين است که ما از آثار معاصر، يعني نوشته‌هاي پانزده نويسنده‌ي برتر معاصر و زبان ام‌روزي، شاهد آورده‌ايم

- استاد نجفي برخلاف شما بيش‌تر از متون کهن شاهدمثال آورده‌اند. علت اين‌که شما از متون نويسنده‌گان معاصر بهره گرفته‌ايد چه بود؟

به علت اين‌که ام‌روزه اگر کسي در نوشتن به شيوه‌ي سعدي بنويسد، قاعدتن نمي‌گوييم نويسنده‌ي ماهري‌ست يا بليغ مي‌نويسد، چون نثر سعدي متعلق به چند قرن پيش است. ما بايد به زبان ام‌روزي و هم‌آن‌گونه که حرف مي‌زنيم بنويسيم. شاهدمثال آوردن از متون قديم براي تاييد صحت واژه‌گان خوب است اما هميشه کارساز نيست، مثل مواردي که پيش از اين به آن‌ها اشاره کردم. البته من در بعضي جاها که نياز بوده از متون کهن هم شاهد آورده‌ام ولي اغلب محاوره و آثار استادان معاصر مدنظرم بوده و آن‌ها را به عنوان معيار و ملاک درست‌نويسي قرار داده‌ام. براي اين کار متون کساني انتخاب شده‌ است که اهتمام خاصي به درست‌نويسي داشته‌اند و، علاوه بر اين‌که در نوشتن وسواس و حساسيت خاصي به خرج مي‌داده‌اند، مقالات متعددي درباره‌ي درست‌نويسي به چاپ رسانده‌اند. بنابراين، مي‌توان از آثار اين بزرگان به عنوان به‌ترين نمونه و معيار بهره گرفت. بزرگاني مثل دکتر پرويز ناتل خانلري، مجتبي مينوي، عباس اقبال آشتياني و ... 

- اين‌که يک يا چند استاد نام‌دار زبان فارسي از يک لغت يا عبارت در نوشته‌هاي‌شان بهره گرفته باشند، دليلي بر درست بودن آن عبارت است؟ يعني امکان ندارد که اين استادان هم در مواردي دچار اشتباه شده باشند و استناد به يادداشت‌هاي آن‌ها حکم به درستي يک عبارت غلط بدهد؟

حق با شماست. اتفاقن اين يکي از مشکلاتي بود که ما در هنگام تاليف کتاب با آن مواجه بوديم. يعني اين امکان وجود داشت که برخي از استادان يک واژه را اشتباهي به کار برده باشند. ما براي حل اين مشکل در اغلب موارد آثار تمامي استادان را بررسي کرديم و اگر حکم به روايي يک واژه داده‌ايم، مضاف بر اين‌که آن واژه در گفتار و نوشتار متداول است، قطعن با بسامد بالا در آثار استادان به کار رفته است. در بعضي از مدخل‌ها ما فقط به ذکر يک شاهد اکتفا کرده‌ايم اما اين‌طور نيست که آن واژه را فقط يک استاد و يک بار به کار برده است. اگر هم‌آن واژه را در آثار استادان ديگر نيز جست‌وجو کنيد، با موارد متعدد کاربرد آن مواجه مي‌شويد، اما ما براي رعايت اختصار اغلب بيش از يک شاهد نقل نکرده‌ايم.

- علاوه بر آثار اين استادان، چه معيارهاي ديگري را براي درست بودن لغات و عبارات مدنظر داشتيد؟ در «غلط ننويسيم» مبناي صحيح بودن کلمات و عبارات کاربرد آن‌ها در متون کهن، زبان گفتار ام‌روز، و زبان نوشتار ام‌روز قرار داده شده است. شما هم از هم‌اين اسلوب بهره گرفتيد؟

به معيارهاي استاد نجفي توجه داشتم ولي اختلاف نظرهايي هم وجود داشت؛ مثلن، هم‌آن کلمه‌ي «نوين» نه در متون کهن به کار رفته و نه با قواعد دستور زبان فارسي سازگار است، اما واژه‌ي درستي‌ست و ما مي‌توانيم آن را به کار ببريم. من بيش از هر چيز به گفتار و نوشتار و آثار استادان بزرگ معاصر توجه داشته‌ام.

- معيارتان براي انتخاب لغات و اصطلاحاتي که به عنوان غلط و به هم‌راه شيوه‌ي صحيح نگارش آن‌ها در اين کتاب ذکر شده‌اند چه بود؟ مي‌توان ادعا کرد همه يا دست کم بخش قابل توجهي از اشتباهات نوشتاري رايج بين فارسي‌زبانان در اين کتاب  ذکر شده است؟

من مدخل‌هاي اين فرهنگ را با مراجعه به کتاب‌ها و مقاله‌هايي که طي هشتاد سال اخير درباره‌ي زبان فارسي نوشته شده بود جمع‌آوري و انتخاب کردم. با وجود اين، نمي‌شود ادعا کرد که اين فرهنگ از هر حيث کامل است و هيچ نقصي ندارد، کما اين‌که ما هنوز هم کار را ادامه مي‌دهيم و هر جا که به مدخل‌هاي جديد برخورد مي‌کنيم آن‌ها را مي‌نويسيم تا در چاپ‌هاي بعدي به کتاب افزوده شود. اين را هم بگويم که قرار است مقالاتي که براي استخراج مدخل‌ها و تاييد درستي‌ها و نادرستي‌ها مورد استفاده قرار داده‌ايم ـ بيش از پانصد مقاله ـ با عنوان «مجموعه مقالات درباره‌ي زبان فارسي» منتشر شود. در هنگام تاليف کتاب با توجه به محدوديت‌هايي که در ارايه‌ي خدمات در کتاب‌خانه‌ها وجود دارد، و نيز هم‌کاري نکردن برخي اولياي امور، براي جمع‌آوري مقالات مورد نياز بيش از شش ماه وقت صرف شد و انتشار اين مقاله‌ها به صورت کتاب به اين خاطر است که محققان بعدي که در زمينه‌ي درست‌نويسي زبان فارسي پژوهش خواهند کرد از مشکلات دست‌رسي به اين مقاله‌ها فارغ باشند.

- بعضي از مدخل‌هاي کتاب ام‌روزه ديگر مهجور هستند، اما شما آن‌ها را نقل کرده‌ايد.

علت اين بود که ممکن است اين واژه‌گان هنوز براي قشر خاصي کاربرد داشته باشد. ما حدود پانصد مدخل را به دليل مهجور بودن کنار گذاشتيم، ولي آن‌هايي را که احتمال مي‌داديم هنوز هم به کار بروند آورديم

- شما از آثار صادق هدايت، محمدعلي جمال‌زاده و جلال آل‌احمد براي به دست دادن نمونه‌هاي غيرمعيار سود جسته‌ايد. ما در بررسي نثر داستاني نمي‌توانيم به ساده‌گي حکم به غلط يا درست بودن لغات و جملات بدهيم؛ بايد ديد که آن لغت يا اصطلاح از زبان چه شخصيتي و در چه زمان و مکاني گفته شده است. نمي‌توانيم انتظار داشته باشيم نثري که صادق هدايت در داستان‌هاي‌اش به کار مي‌برد مثل نثر مقاله‌هاي استاد خانلري باشد. اين‌که ما نوشته‌هاي داستان‌نويسان را به عنوان نمونه‌ي غيرمعيار بياوريم و حکم به نادرستي‌اش بدهيم کار درستي‌ست؟

ما اين مساله‌اي را که شما اشاره مي‌کنيد مورد توجه قرار داده‌ايم و اغلب نمونه‌هاي غيرمعيار که از آثار اين سه نويسنده نقل شده مواردي بوده که نه از زبان شخصيت‌هايي‌ست که محاوره‌اي صحبت مي‌کنند و نه داستاني‌ست که نويسنده در آن از نثر محاوره‌اي بهره گرفته است. مواردي بوده که نويسنده، به فرض، نشانه‌ي «را» را اشتباه به کار برده و نمي‌توانيم بگوييم که تعمدن اين‌کار را کرده است

- اين موارد نمي‌تواند ويژه‌گي سبکي نويسنده باشد؟

خير. اين‌ها مواردي بوده که ام‌روزه هم کساني که با قواعد زبان ناآشنا هستند وقتي دست به قلم مي‌برند اين اشتباهات را مرتکب مي‌شوند. دليل اين‌که ما اين سه نويسنده را براي ارايه‌ي نمونه‌هاي غيرمعيار انتخاب کرديم اين بود که هم از نظر حجم آثار نوشته‌هاي متعددي را به وجود آورده‌اند، و به هم‌اين دليل فرصت ويرايش آن را نداشته‌اند، و هم اين‌که اغلب در محيط‌هاي غيرفارسي‌زبان حضور داشته‌اند. وقتي آثار اين سه نويسنده را مطالعه مي‌کنيم مي‌بينيم که لغزش‌هاي زباني در آثار اين بزرگان زياد است، اما اين چيزي از ارزش‌هاي نويسنده‌گي و داستاني آن‌ها کم نمي‌کند. اين سه نويسنده بسيار پرمخاطب و مشهور هستند و اين احتمال وجود دارد که وقتي خواننده ـ به خصوص خواننده‌ي جوان ـ  آثار آن‌ها را مطالعه مي‌کند اين شبهه براي‌اش ايجاد شود که ساخت نحوي يا شيوه‌ي ضبط واژه‌اي که هدايت يا جمالزاده به کار برده درست است. ما براي پرهيز از اين‌گونه اتفاقات از آثار اين نويسنده‌گان بهره گرفتيم، و البته براي انتخاب اين نويسنده‌ها هم بحث‌ها و مشورت‌هاي زيادي صورت گرفت تا در نهايت بر استفاده از آثار اين بزرگان اتفاق نظر حاصل شد.

- در کتاب مکرر با عباراتي نظير «به‌تر است از استفاده‌ از اين لغت پرهيز کنيم» و «به‌تر است اين لغت را به اين شکل بنويسيم» برخورد مي‌کنيم. منظور از اين «به‌تر است» چيست و تا چه حد درست يا غلط بودن يک عبارت را مي‌رسانند؟ مثلن، وقتي اشاره مي‌کنيد که به‌تر است به جاي «سوقات» بنويسيم «سوغات،» حکم بر اين است که نوشتن اين کلمه با «قاف» اشتباه است و يا به هر دو صورت رواست و فقط يکي بر ديگري ترجيح دارد؟

در برخي موارد به علت شيوعي که واژه يا اصطلاحي يافته است نمي‌توان به طور مطلق حکم به غلط بودن آن داد، اما نوعي از نگارش آن‌ها به نوع ديگر آن برتري دارد. ما موارد استحساني را با جمله‌هايي نظير «به‌تر است...» آورده‌ايم تا کساني که دقت خاصي در نوشتن دارند و مايل‌اند نوشته‌‌ي‌شان از هر حيث بي‌عيب و نقص باشد آن‌ها را در شيوه‌ي نگارش‌شان لحاظ کنند. 

- اشاره کرديد به مخاطباني که تمايل به درست‌نويسي دارند. دکتر انوري در مقدمه‌ي اين کتاب ذکر کرده‌اند که مخاطبان فرهنگ درست‌نويسي سخن «عموم مردم» فرض شده‌اند. عموم مردم درواقع کساني هستند که نوشتار زبان فارسي را نه به صورت آکادميک و حرفه‌اي که بيش‌تر براي رفع نيازهاي روزمره، نظير مکاتبات و مناسبات اداري و تجاري و ...، استفاده مي‌کنند. اين‌ها هم کساني هستند که نه از اشتباهات نگارشي خود آگاه هستند ـ که حالا در صدد رفع آن بربيايند يا خيرـ ، و نه اصولن انگيزه‌اي براي رفع اين اشکالات دارند. فکر نمي‌کنيد مخاطب اين کتاب دقيقن قشر فرهيخته ـ اعم از دانشجويان، روزنامه‌نگاران، نويسنده‌گان و استاداني که در زمينه‌اي غير از ادبيات تخصص دارند و ...ـ باشند و نه «عموم مردم؟»

حکم کردن در اين‌باره به اين ساده‌گي نيست. جمله‌ي دکتر انوري که شما به آن اشاره کرديد به اين دليل است که ممکن است تعدادي از مدخل‌هاي «فرهنگ درست‌نويسي سخن» در نظر برخي بزرگان مدخل‌هاي پيش پا افتاده‌اي باشد. مثلن، ما واژه‌هاي متشابه ـ يعني واژه‌هايي که شکل‌شان يک‌سان است و باعث اشتباه کاربران زبان مي‌شوند ـ را در بين مدخل‌هاي کتاب آورده‌ايم. واژه‌هاي متشابه از مشکلات عمده‌ي درست‌نويسي نيستند و ممکن است بعضي‌ها ايراد بگيرند که اين مدخل‌هاي ساده چرا در کتاب قرار گرفته‌اند. ما مخاطب کتاب را عموم مردم فرض کرده‌ايم و محدوديتي قائل نشديم که فقط قشر خاصي بتوانند از اين کتاب بهره بگيرند. علت وجود مدخل‌هاي ساده نيز هم‌اين است. ممکن است شخصي حتا در نوشتن نامه‌ي خصوصي براي يافتن املاي درست يک کلمه به اين فرهنگ مراجعه و رفع اشکال کند. 

- فرمايش شما درست است. بسيار پيش مي‌‌آيد که کسي به املاي يک کلمه شک مي‌کند و با مراجعه به لغت‌نامه‌ها يا کتاب‌هاي درست‌نويسي نحوه‌ي صحيح نگارش آن واژه را مي‌يابد. حرف من اين است که خواننده‌ي عام به اشتباهاتي که املايي نيستند و در زمره‌ي غلط‌هاي دستوري و گرته‌برداري‌ها مي‌گنجند واقف نيست و، به هم‌اين دليل، اصلن متوجه اشتباه‌اش نيست که براي رفع آن به فرهنگ درست‌نويسي مراجعه کند. به اين علت من مي‌گويم که عامه‌ي مردم مخاطب اين اثر نيستند.

خوب اين اتفاق گاهي براي خواص هم مي‌افتد. يعني موقعي به کتاب درست‌نويسي مراجعه مي‌کنند که در انتخاب بين دو واژه شک دارند. به فرض، مي‌خواهند بدانند که اشتراک مساعي درست است يا تشريک مساعي. مقداري فکر مي‌کنند و وقتي به نتيجه نمي‌رسند به کتاب درست‌نويسي مراجعه مي‌کنند. حرفي که شما مي‌زنيد هم درست است اما آن‌هايي که بدون اطلاع از غلط بودن چيزي آن را به کار مي‌برند خارج از بحث هستند. يک مساله‌اي که من فراموش کرده بودم و حالا با اشاره‌ي شما به خاطرم آمد اين است که ما در تاليف اين کتاب اين مساله را در نظر گرفتيم که کساني که علاقه‌مند درست‌نويسي هستند مي‌توانند اين کتاب را نه به عنوان يک فرهنگ که به عنوان يک کتاب معمولي مطالعه کنند.

- اتفاقن من هم مي‌خواستم بپرسم که اصولن اين کتاب‌ براي مراجعه است يا مطالعه.

هر دو، چون اين فرهنگ به صورت الفبايي تنظيم شده و ما تمامي موارد مربوط به يک موضوع خاص را در قسمت معيني آورده‌ايم. به عنوان مثال، همه‌ي مباحث ويرايش ـ مثل نشانه‌هاي سجاوندي، نشانه‌هاي ويرگول، نقطه و .. ـ ذيل هم آورده شده‌اند و، هم‌آن‌طور که گفتم، ما تعمدن اين کار را کرديم تا امکان مطالعه‌ي کتاب به صورت يک کتاب معمولي نيز فراهم باشد.

- حالا بپردازيم به گرته‌برداري‌ها که از شايع‌ترين اشتباهات نوشتاري‌‌اند و در «فرهنگ درست‌نويسي سخن» هم مکررن به موارد نهي استفاده از پاره‌اي از آن‌ها بر مي‌خوريم. معيار درست يا غلط بودن گرته‌برداري‌ها چيست؟

گرته‌برداري گاهي ترجمه‌ي لفظ به لفظ يک اصطلاح از زبان مبدا به مقصد اما با روح زبان فارسي سازگار است. مثلن، صفت و موصوف يا مضاف و مضاف‌اليه‌ است. اين نوع گرته‌برداري‌ها باعث غني‌تر شدن زبان مي‌شود. راه‌آهن، آسمان‌خراش، تاريخ تولد و ... از زمره‌ي چون‌اين گرته‌برداري‌هايي هستند. نوع ديگري از گرته‌برداري هست که گرته‌برداري معنايي يا نحوي‌ست. اين دسته از گرته‌برداري‌ها غلط‌اند. مثل اصطلاح «روي کسي حساب کردن.» در زبان فارسي عبارت «روي شما حساب مي‌کنم» به اين معني‌ست که من روي بدن شما جمع و تفريق و ضرب انجام مي‌دهم! شيوع اين نوع گرته‌برداري بر اثر ناآگاهي مترجمان يا بي‌توجهي آن‌ها به زبان فارسي بوده است. وقتي ما معادل‌هاي به‌تري براي اصطلاحي که به اين شکل گرته‌برداري شده داريم، چرا نبايد از آن‌ها استفاده کنيم؟ به راحتي مي‌توانيم به جاي «روي شما حساب مي‌کنم» بگوييم «من به شما اعتماد دارم،» يا «به شما پشت‌گرمي دارم،» و جملات معادل ديگر. اشتباهات اين چو‌ن‌ايني مترجمان ما در معادل‌يابي‌ها شايد به اين علت باشد که ما در زبان فارسي فرهنگ «تزاروس» نداريم تا آن‌ها بتوانند به آ‌ن مراجعه کنند و اصطلاح يا واژه‌ي مورد نظرشان را بيابند.

- فرهنگ «تزاروس» چه فرهنگي‌ست؟

«تزاروس» را اگر بخواهيم معنا کنيم، به‌ترين جاي‌گزين و معادلي که مي‌توان در زبان فارسي براي آن يافت «گنج‌واژه» است، يعني مجموعه‌اي که واژه‌ها را در آن جمع مي‌کنيم. فرهنگ «تزاروس» الان در همه‌ي کشورهاي پيش‌رفته وجود دارد. گاهي پيش مي‌آيد که ما معني يک واژه را نمي‌دانيم. به فرهنگ لغت مراجعه و معني آن را پيدا مي‌کنيم. اما گاهي معني يک واژه را مي‌دانيم اما خود آن واژه را نمي‌دانيم. آن وقت بايد چه کنيم؟ در زبان فارسي هيچ منبعي براي اين کار وجود ندارد، در حالي که در کشورهاي اروپايي «تزاروس» سابقه‌اي بسيار طولاني دارد و ام‌روزه نسل سوم و چهارم اين فرهنگ‌ها منتشر شده است. حتا کشورهاي عربي هم از نيم قرن پيش «تزاروس» دارند اما متاسفانه ما هنوز چون‌اين فرهنگي تاليف نکرده‌ايم، شايد به اين علت که «تزاروس» هنوز هم براي نويسنده‌ها، شعرا، دانشجوها و کلن کساني که با زبان سر و کار دارند، حتا آن‌ها که در کار تاليف فرهنگ هستند، کتاب ناآشنايي‌ست. 

- اگر اجازه بدهيد من به بخش پيشين سخنان شما برگردم که از اصطلاح «روي کسي حساب کردن» به عنوان يک گرته‌برداري غلط نام برديد و معادل‌هاي مناسب فارسي مثل اعتماد داشتن و ... پيش‌نهاد کرديد. همه‌ي گرته‌برداري‌ها اين‌طور نيستند. «آفتاب گرفتن،» «بازار سياه،» و «بد دهن» را مثال مي‌زنم. اين اصطلاحات از فرط استفاده کاملن در زبان مردم جا افتاده و، علاوه بر اين‌که احتمالن امکان ساخت معادل‌هايي با ساختار محکم براي‌شان وجود ندارد، ديگر نمي‌توان آن‌ها را از زبان مردم خارج کرد. به‌تر نيست، به جاي طرد موارد اين‌گونه، آن‌ها را به عنوان غلط مصطلح، و ناگزير درست، بپذيريم؟

اين اصطلاحات و نظاير آن‌ها اگر تا حدي پيش بروند که وارد آثار استادان معاصر هم بشوند، آن وقت ديگر از حالت غلط بودن خارج مي‌شوند، مصداق جمله‌ي مشهوري که مي‌گويند: به کار بردن غلط مشهور از درست مهجور به‌تر است. اما ما هنوز اميدواريم گرته‌برداري‌هاي غلط که هنوز شيوع عام پيدا نکرده‌اند با ساختن معادل‌هاي مناسب از طرف سازمان‌هاي ذي‌ربط، مثل فرهنگستان ادب فارسي، از زبان خارج بشوند.

- به نظر مي‌رسد رسم‌الخطي که به عنوان رسم‌الخط درست پيش‌نهاد داده‌ايد کمي محافظه‌کارانه و از تحولات روز دور است. مثلن، «ي» نسبت را نه با «ي» که به هم‌آن شيوه‌اي که ديگر رو به منسوخ شدن مي‌رود، يعني با همزه، درست دانسته‌ايد. چرا؟

در رسم‌الخط ما فقط به شيوه‌‌نامه‌ي فرهنگستان نظر داشتيم و نخواستيم که تشتت آرا از اين‌که هست بيش‌تر بشود. در رسم‌الخط اختلاف نظرهاي فراواني وجود دارد. به عنوان مثال، در حال حاضر رسم‌الخط آموزش و پرورش، فرهنگستان، و رسم‌الخطي که استادان ادبيات دانشگاه تهران به کار مي‌برند، کاملن متفاوت است. اگر ما هم مي‌آمديم با استناد به چند مقاله يا آراي استادان رسم‌الخط جديدي پيش‌نهاد مي‌داديم نه تنها کمکي به درست‌نويسي نکرده بوديم که به اختلافات دامن زده بوديم. من معتقدم که حتا اگر ما به شيوه‌ي نگارش فرهنگستان انتقاد و يا اعتراض داريم بايد آن‌را به عنوان يک نهاد رسمي بپذيريم و به مصوبات‌اش احترام بگذاريم تا زمينه براي رسيدن به يک رسم‌الخط واحد فراهم شود. به هم‌اين خاطر، من هيچ موضوعي را که مخالف مصوبات فرهنگستان است در اين کتاب ذکر نکرده‌ا‌م.

- آقاي دکتر! مي‌توان انتظار داشت که زبان با بخش‌نامه يا تدوين درست‌ها و نادرست‌ها به شيوه‌ي کتاب‌هايي نظير اين کتاب به سمتي که استادان ادبيات مايل‌اند پيش برود و آن لغات و اصطلاحاتي را که گفته مي‌شود اشتباه است طرد کند؟

اين هم از هم‌آن سئوال‌هايي‌ست که پاسخ دادن به آن سخت است. به هر حال ما يا مي‌پذيريم که در زبان غلط وجود دارد يا نمي‌پذيريم. اگر در زبان غلط وجود ندارد، که خوب، هر کس هر طور که مي‌خواهد مي‌نويسد و اصلن اين مباحث در ميان نمي‌آيد، اما اگر مي‌پذيريم که در زبان غلط هم وجود دارد، بايد تعيين کنيم که چه چيزهايي اشتباه هستند و چرا. در وهله‌ي دوم بايد مخاطب را با ذکر دليل از به کار بردن غلط‌هاي دستوري و نگارشي منع کنيم. هدف ما از نگارش «فرهنگ درست‌نويسي سخن» دقيقن همين بوده است.

- به عنوان سئوال آخر، مي‌خواهم بپرسم نقش دکتر انوري در نگارش اين کتاب چه بود؟ در داخل کتاب از شما به عنوان مولف نام برده شده اما روي جلد نام دکتر انوري هم آمده. علت اين امر چيست؟ اصرار ناشر؟

خير، ناشر اصلن نقشي نداشت. پيش‌نهاد تاليف اين کتاب را ابتدا آقاي دکتر انوري مطرح کردند. من يک طرح اوليه نوشتم و ايشان آن را ديدند و پسنديدند. از آغاز سال ۸۴ ، کار تاليف کتاب به طور جدي آغاز شد. در حين کار هم آقاي دکتر انوري تمامي فيش‌هايي را که من مي‌نوشتم مطالعه و اشکالات آن‌ها را گوش‌زد مي‌کردند و احيانن اگر موردي بود که من اشتباه نوشته بودم، آن را اصلاح مي‌کردند. دکتر انوري نقش مهمي در تاليف اين کتاب داشته‌اند و تمامي مراحل کار زيرنظر و به سرپرستي ايشان انجام شده است.

* اين گفت‌وگو، چند سال پيش، در روزنامه‌ي «تهران ام‌روز» به چاپ رسيد و حالا در مجله‌ي ادبي «جن و پري» بازنشر شده است.

تعداد مشاهده: ۷۹ - ديدگاه‌ها: ۰
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 0 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.ketablog.ir/blogs/blog.php?code=71
يک‌شنبه - ۳۱ مرداد ۱۳۸۹

«کوري» در نقد خشونت و ديکتاتوري است

 حسين جاويد


 روزي که ساراماگو درگذشت، مينو مشيري ـ مترجمي که با ترجمه‌ي رمان «کوري» او را به فارسي‌زبانان شناساند، در حال بستن چمدان سفر بود. با اين‌که مي‌دانستم سخت گرفتار مقدمات سفر درازمدت‌اش به سوييس است با او تماس گرفتم و خواهش کردم گپي هرچند کوتاه درباره‌ي ساراماگو و آثارش بزنيم. بزرگ‌وارانه پذيرفت و گفت‌وگو انجام شد. سفارش گفت‌وگو را نشريه‌ي «نافه» داده بود و قرار شد متن هم‌آن‌جا به چاپ سپرده شود، اما به علت سخت‌گيري‌هاي من اين اتفاق رخ نداد. بعد هم که گرفتاري‌هاي شخصي پيش آمد و در اين کش و قوس خبر مرگ ساراماگو از تب و تاب افتاد؛ و اين توفيقي اجباري بود تا گفت‌وگو در هياهوي مصاحبه‌ها و يادداشت‌هاي انبوه روزنامه‌ها و مجلات درباره‌ي برنده‌ي نوبل ۱۹۹۸ گم نشود. مينو مشيري آخرين کتاب ساراماگو را هم در دست ترجمه دارد که در اين گفت‌وگو درباره‌ي اين اثر هم خواهيد خواند.

 مشيري

- خانم مشيري، وقتي خبر درگذشت ساراماگو را شنيديد، واکنش‌تان چه بود؟

مرگ پايان زندگي‌ست وروي‌دادي کاملن طبيعي. آن هم در سن ۸۷ ساله‌گي. شک ندارم اين هم‌آن ديد شخصيتي ساراماگو به مرگ بود. طبق گزارش «بيناد ژوزه ساراماگو» او روز جمعه ۲۸ خرداد ۱۳۸۹ از هم‌سرش پيلار، روزنامه‌نگار اسپانيايي، و دختري که از هم‌سر اول‌اش داشت و کنارش بودند، در نهايت آرامش و متانت خداحافظي کرد و خاموش شد. واکنش من ابراز احترام، اعجاب و تحسين فوق‌العاده به نويسنده‌اي‌ست که بي‌ترديد از تاثيرگذارترين و خلاق‌ترين نويسنده‌گان عصر حاضر است. اين‌که در ملک ما همه‌چيز – از موسيقي و فيلم گرفته تا ادبيات – بايد حتمن ملودارماتيک گردد را نمي‌پسندم. اين عمو، عمو گفتن‌ها راجع به ساراماگو، اين درد و دريغ و آه و آوخ گفتن‌ها، اين بغض و اشک‌هاي تمساح، هم‌آن ملودرامي‌ست که خوش ندارم، و نه فقط اداي احترام به ساراماگو نيست بل‌که بسيار لوس و املي و حتا مضحک است. ساراماگو عمري طولاني کرد، آثاري حيرت‌انگيز و ماندگار در تاريخ ادبيات از خود بر جا گذاشت، جايزه‌ي نوبل را برد و به شهرت جهاني دست يافت. دشوار بتوان گفت ناکام از دنيا رفت.

- شما با ترجمه‌ي رمان «کوري» نخستين کسي بوديد که ساراماگو را در ايران معرفي کرديد. ترجمه‌ي شما از اين کتاب، با وجود انتشار چند برگردان ديگر از اين اثر، به چاپ پانزدهم رسيده و آن هم با شمارگان پنج هزار و پانصد نسخه. يعني تاکنون بيش از هشتاد هزار نسخه از ترجمه‌ي شما به فروش رفته است. فکر مي‌کنيد چه ويژه‌گي يا ويژه‌گي‌هايي باعث چنين استقبال شگفت‌انگيزي از رمان کوري شده است؟ 

رمان کوري نه فقط در ايران که در سراسر جهان با استقبالي کم‌نظير مواجه شده و به خاطر همين يک رمان ـ و نه مجموعه آثارش ـ بود که ساراماگو (در سال ۱۹۹۸) اولين نوبليست پرتغالي شد. کوري زمان و مکان ندارد، به معناي تام کلام رماني‌ست جهاني و هر کس در هر جا مي‌تواند با آن ارتباط برقرار کند. کوري يک رمان معترضانه‌ي اجتماعي – سياسي – فلسفي‌ست که آشفته‌گي اجتماع و انسان‌هاي سردرگم را در دايره‌ي افکار خويش و مناسبات اجتماعي تصوير مي‌کند. در يک کلام ساده، دغدغه‌ي عمده‌ي ذهن ساراماگو در اين رمان فلسفي مسئله‌ي سرگشته‌گي انسان معاصر يا «انسان در موقعيت» است. از ديگر مايه‌هاي اصلي رمان نقد خشونت و ميليتاريسم، اطاعت کورکورانه، ديکتاتوري و سير تاريخي و فراگير آن است. ساراماگو در کوري تعهد و باور عميق خود را به عدالت اجتماعي، احترام به خرد و عقل سليم هم‌راه با تزکيه‌ي روح و جسم که تنها راه ضمانت پاي‌دار ماندن هر جامعه‌اي‌‌ست در غالب يک رمان به غايت هنرمندانه و شگفت‌انگيز به ما ارمغان مي‌دهد.

سبک ساراماگو خاص و  شاعرانه است، و تخيل و تاريخ و انتقاد از سرکوب سياسي و فقر را با هم مي‌آميزد. شايد به همين دليل او را به نويسنده‌گان امريکاي لاتين، به ويژه گابريل گارسيا مارکز، تشبيه کرده‌اند. اما ساراماگو منکر اين شباهت است و گفته بيش‌تر از سروانتس و گوگول تاثير پذيرفته است. او بر اين باور بود که ادبيات اروپا نيازي به تقليد از ادبيات امريکاي لاتين ندارد و هر کشوري مي‌تواند از بطن فرهنگ‌اش به رئاليسم جادويي خاص خود دست يابد. منتقدان سرشناسي آثار ساراماگو را بيش از حد روشنفکرانه مي‌دانند و معتقدند آثارش با آثار ادبي امريکاي لاتين قابل قياس نيست.

- مي‌دانم که شما در حال ترجمه‌ي آخرين اثر ساراماگو هستيد. اگر ممکن است، جزيياتي درباره‌ي اين کتاب بيان کنيد.

هم‌اين‌طور است. آخرين اثر ساراماگو را که ترجمه‌ي انگليسي‌اش دو ماه پيش (آوريل ۲۰۱۰) در لندن منتشر شد در دست ترجمه دارم. عنوان کتاب «نوت بوک» است که درواقع يادداشت‌هاي او در وبلاگ شخصي‌اش است. اين يادداشت‌ها بحث‌انگيز و تغزلي‌ست. گزارش يک سال از زندگي‌ ساراماگو. در آستانه‌ي انتخابات رياست جمهوري امريکا در سال ۲۰۰۸ ساراماگو به نوشتن گزارش‌گونه‌ي انديشه‌هاي‌اش درباره‌ي جهاني که در آن زنده‌گي مي‌کنيم پرداخت. از زنده‌گي در شهر محبوب‌اش ليسبون مي‌گويد، از گفت‌وشنود با دوستان‌اش، از تفکرات‌اش درباره‌ي نويسنده‌گان مورد علاقه‌اش، و اين‌ها تمام با جزييات و نکات تند و تيز، با اظهار نظرهاي دقيق و موشکافانه در مورد وقايع و حکايات جالب توجه و با اهميت زمان ما. ساراماگو طبق خصلت سازش‌ناپذير معمول‌اش با ديد انتقادي بحران اقتصادي را تشريح مي‌کند، بمباران غزه توسط اسرائيل را محکوم مي‌کند، درباره‌ي کشته‌شدن اشتباهي يک برزيلي در سانحه‌ي متروي لندن ( در سال ۲۰۰۸) تحقيق و کند و کاو مي‌کند، و به دوره‌ي انتقالي حکومت جرج بوش تا حکومت باراک اوباما مي‌پردازد. اين يادداشت‌هاي بسيار خواندني ساراماگو به ما اجازه مي‌دهد نگاهي درون ذهنيت يکي از برجسته‌ترين نويسنده‌گان عصر خودمان بيندازيم.

- و حرف آخر؟

عقايد بحث‌انگيز و طرز فکر ساراماگو اغلب با حکومت و افکار عمومي کشورش در تضاد و تقابل بوده. اثر جنجالي‌اش «انجيل به روايت عيسي مسيح» در سال ۱۹۹۲ منتشر شد و وزير کشور وقت پرتغال آن‌چون‌آن از اين رمان برآشفت که نام ساراماگو را از فهرست نامزدهاي «جايزه‌ي ادبي اروپا» حذف کرد و گفت اين رمان توهين به کاتوليک‌هاي پرتغال است و موجب تفرقه‌افکني در کشور شده. ساراماگو نيز به نشانه‌ي اعتراض با هم‌سر اسپانيايي‌اش پرتغال را ترک گفت و به لانزاروته، جزيره‌اي آتش‌فشاني از جزاير قناري، به تبعيدي خودخواسته رفت و در هم‌آن‌جا از دنيا رفت. صراحت لهجه و رک‌گويي‌اش زبان‌زد خاص و عام بود: «من آدم شکاک و نجوشي هستم و قربان‌صدقه‌ي کسي نمي‌روم. نمي‌توانم لبخند بزنم، دوره بيفتم و اشخاص را در آغوش بفشارم و براي خودم دوست بتراشم.» ساراماگو قبل از هر چيز يک انسان‌گراي با شفقت بود، و در جهان‌بيني اغلب تلخ و بدبينانه‌اش هميشه روزنه‌اي براي اميد و جايي براي شفقت باقي مي‌گذاشت. براي درگذشت ساراماگو سه روز عزاي عمومي در پرتغال ـ کشوري که عميقن دوست داشت اما به نشانه‌ي اعتراض ترک گفت ـ اعلام شد. رئيس جمهور پرتغال او را يک نقطه‌ي مرجع در ادبيات پهناور کشورش خواند که نسل‌هاي آينده لازم است آثارش را مطالعه کنند. وزير فرهنگ برزيل مرگ ساراماگو را فقداني اعلام کرد که فراتر از زبان پرتغالي مي‌رود و او را چهره‌اي تاثيرگذار در ادبيات جهان ناميد. و نخست وزير اسپانيا او را نويسنده‌اي خواند که آثارش دنيا را درنورديد. از اين بيش‌تر مي‌شود به نويسنده‌اي ارج گذاشت؟

اين گفت‌وگو در وب‌سايت هزار کتاب (اين‌جا) منتشر شده است.

تعداد مشاهده: ۱۰۵ - ديدگاه‌ها: ۰
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 0 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.ketablog.ir/blogs/blog.php?code=70
جمعه - ۲۹ مرداد ۱۳۸۹

کتابي را که مي‌بينيد، در رستوران «پديده» به خواهرزاده‌ي من داده‌اند.

حسني 

داستان کتاب از اين قرار است که حسني «ميره به روستاش» و «مملي» از او مي‌پرسد: «آي حسني کجا بودي؟» و:
حسني مي‌گه پديده             اونجا جاي جديده
عجب آب و هوايي               نه بوق و سر صدايي...
از هر کجاي ايران               پديده داشت يه مهمان
آشپزي داشت خوب و تميز               غذاهايي خوب و لذيذ
هر دفعه تو پديده               يه قسمتش جديده

خلاصه، «هم مملي هم جانعلي، هم مرغ زرد کاکلي، هم کدخدا هم بچه‌ها، هم بره‌ي زنگوله پا» شال و کلاه مي‌کنند و «همگي خوشحال و خندون، ميشن پديده مهمون!»

کتاب فيپا، نام نويسنده، نام تصويرگر و ناشر دارد، يعني بولتن نيست و با مجوز وزارت ارشاد، از راه رسمي و قانوني، منتشر شده است.

خوش‌حال‌ام که شرکت توسعه‌ي بين‌المللي صنعت گردش‌گري، مالک پديده، اولين شرکتي‌ست که متوجه شده در ايران کتاب به هيچ دردي نمي‌خورد جز کشاندن بچه‌ها به رستوران! اگر در آينده‌ي نزديک چشم‌تان به جمال کتاب‌هايي مثل «آليس در چلوکبابي نايب،» «سوپر استار و جوجه اردک زشت،» «شنل قرمزي در اژدهاي طلايي،» «ماجراهاي بوف با تن تن و ميلو» و «خاله سوسکه در آ. اس. پ» افتاد، خيلي تعجب نکنيد!


تعداد مشاهده: ۱۵۳ - ديدگاه‌ها: ۱
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 1 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.ketablog.ir/blogs/blog.php?code=69
دوشنبه - ۲۵ مرداد ۱۳۸۹

از انتشار آخرين يادداشت کتابلاگ روزها مي‌گذرد. در اين مدت، تقريبن به‌طور کامل، از خواندن و نوشتن به دور بوده‌ام. اين دومين دفعه‌اي‌ست که چون‌اين اتفاقي در زنده‌گي‌ام مي‌افتد. بار اول از اختيارم خارج بود و اين‌بار نه. آن زمان دوره‌ي آموزشي خدمت سربازي را مي‌گذراندم و دو ماه در دل يک پادگان تک‌افتاده در دل کوير نه از کتاب خبري بود و نه از فرهنگ. فقط کلاشينکف بود و رزم شبانه و پياده‌روي‌هاي طولاني‌مدت در دل شب و صداي انفجار فوگاز. اين‌بار اما ماجرا فرق مي‌کند؛ چند ماهي‌ست گرفتار دو، سه فعاليت اقتصادي و غير اقتصادي شده‌ام و فرصت چنداني براي پرداختن به دل‌مشغولي‌ها و دل‌بسته‌گي‌هاي‌ام ندارم. اين فضاي سرد و بي‌روح، و در عين حال احمقانه‌، که بر ادبيات و جامعه‌ي فرهنگي ايران حاکم است هم در اين انتخاب بي‌تاثير نيست.

با وجود اين، هرگز نمي‌توانم دوري طولاني‌مدت از خواندن و نوشتن را تاب بياورم. وقتي از مقابل کتاب‌فروشي مي‌گذرم، يا شب هنگام که ميان قفسه‌هاي کتاب، قفسه‌هايي که دور تا دور اتاق‌ام را در محاصره‌ي خود دارند، روي تخت دراز مي‌کشم، بي‌قرار مي‌شوم، مثل عاشقي که از معشوق جدا افتاده!

فعلن قرار نيست اوضاع به روال سابق برگردد. صادقانه بگويم: من پول درآوردن را به نوشتن ـ که نه نام دارد و نه نان ـ ترجيح مي‌دهم. محال است از ادبيات دل بکنم اما ديگر آن جوان آرمان‌گراي سابق هم نيستم. ادبيات کسب و کار من نيست، فقط يکي از چيزهايي‌ست که زنده‌گي را براي‌ام قابل تحمل مي‌کند. دوست ندارم، مثل خيلي‌هاي ديگر، دل به پول نوشتن ببندم و وابسته‌ي آن باشم. اين‌طوري نه هرگز حسرت خواهم خورد، که ديده‌ام کارکشته‌هاي ترجمه و نوشتن را که مدام در پشيماني‌اند، و نه مجبور مي‌شوم قلم‌ام را به اين ناشر و آن نهاد بفروشم.

دفتر ششم نگرهباري، با همه‌ي آن‌چه گفتم، آن بي‌قراري که وصف‌اش رفت آزارم مي‌دهد. قصد کرده‌ام باز، هرطور شده، زماني، هرچند اندک، از دل روز بيرون بکشم و خواندن و نوشتن را از سر بگيرم، و از جمله نوشتن در کتابلاگ را.

در مدت خاموشي من و کتابلاگ، به دليل هم‌آن کم‌بود وقت، گاهي ايميلي را بي‌جواب گذاشته‌ام يا عهدي را بي‌وفا. از دوستان‌ام بابت اين اتفاقات عذرخواهي مي‌کنم.

راستي، گرچه خبر چندان تازه‌اي نيست، نشر «فرهنگ کاوش» شماره‌ي جديد «نگره،» فصل‌نامه‌ي تخصصي نقد ادبيات داستاني، را به بازار فرستاده است. در اين شماره من نقدي بر رمان «جانورها» نوشته‌ي «جويس کرول اوتس» نوشته‌ام. اگر گذارتان به کتاب‌فروشي افتاد، بد نيست «نگره» را برداريد و حداقل تورقي بکنيد. در حال حاضر، تنها نشريه‌اي‌ست که به‌طور تخصصي به نقد کتاب مي‌پردازد.  


تعداد مشاهده: ۸۲ - ديدگاه‌ها: ۱
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 1 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.ketablog.ir/blogs/blog.php?code=68
واپسين نوشته‌ها
- واقعيتي شگفت‌تر از خيال: درباره‌ي کتاب «تاريخ‌چه‌ي زمان» نوشته‌ي استيون هاوکينگ
- گفت‌وگو با محسن حکيم معاني به مناسبت انتشار «ارواح مرطوب جنگلي»
- گفت‌وگوي انتقادي درباره‌ي کتاب محبوب وبلاگ‌نويس‌ها
- پيش‌نهاد ۱۵ کتاب تازه منتشرشده‌ي خوب
- «ختم‌الغرايب» خاقاني و تصحيح متون ادبي در گفت‌وگو با دکتر «يوسف عالي عباس‌آباد»
- گنجينه‌ي کتاب – ۲: از اولين‌هاي «اميرکبير،» «ابراهيم گلستان،» و «ارنست همينگ‌وي»
- «از چهارده ساله‌گي مي‌ترسم،» يکي از به‌ترين آثار داستاني سال ۸۸
- رمان جديد «حسين نوش‌آذر» منتشر شد
- احضار «ارواح مرطوب جنگلي!»
- بزرگ‌اش ندانند اهل خِــرَد...
- گفت‌وگو با محمد حسيني درباره‌ي «نمي‌توانم به تو فکر نکنم سيما»
- گنجينه‌‌ي کتاب – ۱: مجله‌اي متعلق به هفتاد و سه سال قبل
- گفت‌وگو با يوسف علي‌خاني به مناسبت انتشار مجموعه‌داستان «عروس بيد»
- استفاده‌ي هوش‌مندانه‌ي تبليغ «شادلي» از يک آرايه‌ي ادبي
- جهان به مثابه‌ي توهمي با شکوه
- سه نسل با «گتسبي بزرگ»
- «نمي‌توانم به تو فکر نکنم سيما،» حرکت «محمد حسيني» به سمت ساده‌نويسي
- «قاتل در باران،» گريزي به دنياي پرماجراي «ريموند چندلر»
- سفري دوباره به سرزمين خرافات با «عروس بيد»
- «پرونده‌ي گاودزد نيمه‌شب،» کتابي جذاب از سري داستان‌هاي هنک

RSS 2.0

javied1364@gmail.com

امکانات
جستجو
خبرنامه سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
گزارش‌ها
مطالب سايت
نوشته ها: ۵۹
نظرات: ۱۴۹
دنبالکها: ۰
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۹۸۹۴۹ صفحه
مشاهده امروز: ۱۵ صفحه
بيشترين مشاهده:
يک‌شنبه - ۵ ارديبهشت ۱۳۸۹
تعداد: ۱۹۸۲ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۱ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
سه‌شنبه - ۳ فروردين ۱۳۸۹
تعداد: ۱۷ نفر
مراجعه به: