«پشت يکي از دو ميز تحريري که کنار هم قرار داشتند، مرد بلند قامت و باريکاندامي نشسته بود. موهاياش مشکي و صاف بود و به پشت شانه شده بود. ميان استخوان بينياش برآمدهگي داشت. چشمهايي گيرا، به رنگ آبي مايل به خاکستري، پيشانياي بيش از حد کوتاه، و لبهايي با تبسم تلخ و با محبت.»
اين توصيفيست که «گوستاو يانوش» از فرانتس کافکا به دست ميدهد، کافکاي بزرگ و مرموز که تناش همچون رواناش رنجور بود و فقط چهل و يک سال زيست. پيکرش در يازدهم ژوئن ۱۹۲۴ در گورستان يهوديان پراگ براي هميشه زير خاک قرار گرفت اما از آن تاريخ تاکنون دنياي ادبيات نتوانسته است آثار او را به فراموشي بسپرد. روز به روز و سال به سال نه تنها از ارزش و اعتبار او کاسته نميشود که، بهواسطهي تفسيرها و تحقيقات گوناگون و مفصل، در مرتبهي والاتري از اهميت قرار ميگيرد و، بهعنوان يکي از نويسندهگان برجستهي قرن بيستم، ستايشگران افزونتري مييابد.
اين مرد کمتر از آن زنده ماند که بتواند آثار ناتماماش را به پايان ببرد و انتشار آنها را ببينيد. اکثر نوشتههاي او پس از مرگاش، و توسط و دوست و وصياش «ماکس برود،» به دست مخاطبان رسيدند. معدود کتابهايي که در زمان حيات کافکا منتشر شدهاند از اهميت افزونتري نسبت به باقي آثار او برخوردارند، چون با نظارت و رضايت نويسنده به چاپ رسيدهاند و پيداست که کافکا پس از اعمال ويرايش نهايي آنها را به دست ناشر سپرده است. «پزشک دهکده» يکي از هماين آثار کمشمار است.
اين کتاب کوچک ۱۴ داستان کوتاه را شامل ميشود: «وکيل مدافع جديد،» «پزشک دهکده،» «در رديف آخر،» «نوشتهاي قديمي،» «جلو قانون،» «شغالها و عربها،» «بازديدي از معدن،» «دهکدهي بعدي،» «پيام امپراتوري،» «نگراني پدر خانواده،» «يازده پسر،» «قتل برادر،» «خواب،» و «گزارشي براي يک آکادمي.» بعضي از اين نوشتهها يک داستان کوتاه کامل هستند و تعدادي از آنها بيشتر به قطعات کوتاه فلسفي شباهت دارند تا داستان.
ارائهي خلاصه از داستانهاي کوتاه کافکا در «پزشک دهکده» کاريست عبث. فقط بايد آنها را خواند تا جزييات دقيق و بينظيرشان را درک کرد و بتوان راهي به درونمايهها و معاني عميق مستتر در آنها جست. البته، اگر بتوان جست!
کافکا نويسندهايست که بيش از مخاطب بيروني با دغدغههاي دروني خودش درگير بوده و به آنها اهميت ميداده است. فکري، طرحي، پرسشي ذهن حساس او را درگير خود ميکرده و او براي اينکه از شر غوغاي درون خلاصي يابد آن را بر روي کاغذ ميآورده است. او اصراري بر اين نداشته که جوري بنويسد که ديگران بهراحتي بتوانند به عمق نوشتههاياش راه يابند، زيرا بيشتر يادداشتهاي او، دستکم در مرحلهي اول، خصوصي است. اکراه کافکا از چاپ کتابهاياش در زمان حيات و نيز وصيتاش براي سوزاندهشدن همه نوشتههاياش پس از مرگ او حجت قاطعيست براين ادعا.
نکتهي مهم ديگر در برخورد با داستانهاي «پزشک دهکده» ـ و بهطور کلي، نوشتههاي کافکا ـ اين است که آنها، همچون ماهي که از ميان انگشتان دست ميلغزد، از تفسير ميگريزند و اين پارادوکسيست که ضلع ديگر آن را تفسيرپذيري بيپايان نوشتههاي کافکا شکل ميدهد. هرگونه تلاش براي ارائهي تفسير قطعي از داستانهاي کافکا ارزش آنها را پايين ميآورد، زيرا: «موضوعي واحد را ميتوان از زاويههاي مختلفي ديد، مثلن، سيب: از نگاه پسربچهاي که گردن کشيده تا به سيب روي ميز نگاهي بياندازد، و از نگاه صاحبخانه که سيب را برميدارد و به دست مهمان ميدهد.» (پندهاي سورائو/ فرانتس کافکا)
تعدادي از داستانهاي «پزشک دهکده» از معروفترين داستانهاي کوتاه کافکا هستند، از جمله: جلو قانون، شغالها و عربها، گزارشي براي يک آکادمي، و خود داستان پزشک دهکده. بقيهي نوشتههاي کتاب هم، هر يک، داستاني خواندني و، البته مهم، هستند که دريچهاي به درک جهان داستاني کافکا در آثار بزرگاش - «مسخ،» «محاکمه،» «قصر،» و ... - ميگشايند.
مخاطباني که تا به حال داستاني از کافکا نخواندهاند، احتمالن، در نظر اول، «پزشک دهکده» را بسيار پيچيده و ديرياب، و چه بسا غيرقابل فهم، خواهند يافت. بايد در نظر داشت که آثار کافکا در واقعيت دروني خود ميگذرند و معنا مييابند و کوشش براي ادراک آنها با واقعيات بيروني راه به جايي نخواهد برد. داستانهاي «پزشک دهکده» مملو از شخصيتها و اتفاقات فراواقعي و خياليست. حتا رئاليستيترين آنها ـ «بازديدي از معدن،» «يازده پسر،» و «قتل برادر» ـ هم در فضاهايي بسيار خاص ميگذرند و به خواننده گوشزد ميکنند که نبايد با آنها همچون يک داستان رئاليستي محض برخورد کند و آنها را در چارچوب داستانهاي کلاسيک به داوري بنشيند. نکتهاي که در آن شکي نيست اين است که حتا کساني که موفق به برقراري ارتباط با نوشتههاي کافکا نميشوند و آنها را دوست نميدارند از مواجهه با دنياي عجيب و غريب و خاص کافکا لذت ميبرند و مدتي طولاني داستانهاي او را فراموش نخواهند کرد.
«پزشک دهکده» از اولين آثار کافکاست که مستقيمن از آلماني به فارسي ترجمه شده است. اين کتاب سالهاي سال - از ۱۳۶۱ تا ۱۳۸۷ ـ تجديد چاپ نشد و مخاطبان بسياري از لذت مطالعهي آن محروم ماندند. داستانهاي اين کتاب، توسط مترجمان مختلف، بارها و بارها به فارسي برگردان شدهاند. با وجود اين، لذت مطالعهي «پزشک دهکده» با ترجمهي بسيار خوب و دقيق دکتر «فرامرز بهزاد» چيز ديگريست. بهخصوص، با آن طرح جلد هميشهگي و نوستالژيک انتشارات «خوارزمي» که آدم را ياد کتابهاي «گاليمار» مياندازد.
::: يادداشت بعدي کتابلاگ: معرفي رمان «جانورها،» نوشتهي «جويس کرول اوتس.»