نوشته‌ها
ليست نوشته ها
تبليغات
زيباي زير خاک خفته

زيباي زير خاک خفته/ گزيده‌ي داستان‌ها/ محمد اعظم ره‌نورد زرياب/ ۱۳۸۸/ نشر سوره‌ي مهر/ ۳۱۰۰ تومان
نگره (نقد ادبيات داستاني)

نگره/ نقد ادبيات داستاني/ ۱۳۸۸/ نشر فرهنگ کاوش/ ۲۹۰۰ تومان/ با آثاري از: حسين جاويد، فتح‌اللاه بي‌نياز، جواد ماه‌زاده، لادن نيک‌نام و ...
عبدالقادري از جنگل آمده بود

عبدالقادري از جنگل آمده بود/ مجموعه‌شعر/ سهند آقايي/ ۱۳۸۸/ نشر جوانه‌ي توس/ ۱۵۰۰ تومان
تبليغ رايگان کتاب
نويسنده‌ها، مترجم‌ها و ناشران مي‌توانند براي معرفي و تبليغ رايگان کتاب‌هاي‌ جديدشان در سايت کتابلاگ يک نسخه از آن‌را به آدرس حسين جاويد پست کنند. کتاب‌هاي رسيده به مدت يک ماه در اين ستون نمايش داده خواهند شد. براي دريافت آدرس با Javied1364@gmail.com تماس بگيريد.
تو هيچ گپ نزن

تو هيچ گپ نزن/ محمدحسين محمدي/ ۱۳۸۸/ نشر چشمه/ ۲۵۰۰ تومان
نوشته‌هاي تازه
پنج‌شنبه - ۱۵ بهمن ۱۳۸۸

 «جي. دي. سلينجر» هفته‌ي گذشته مرد و به تمام حرف و حديث‌ها درباره‌ي زنده‌گي خصوصي‌اش پايان داد. پيش از اين، مهم‌ترين نکته‌اي که درباره‌ي او وجود داشت عزلت‌نشيني و گوشه‌گيري‌اش بود. هيچ يادداشتي درباره‌ي سلينجر و آثارش نوشته نمي‌شد مگر اين‌که نويسنده نقبي هم به زنده‌گي اسرارآميز و پنهاني او بزند. او خود عقيده‌ي داشت: «احساس گم‌نامي و ابهام دومين دارايي ارزش‌مندي‌ست که به نويسنده به عاريت داده شده.» باري، هر چيز که پوشيده باشد، لاجرم، کنج‌کاوي برانگيز است - و، به‌جرات، مي‌توان ادعا کرد که اين تز عجيب و غريب به شهرت و محبوبيت سلينجر کمک بزرگي کرد.
اکنون، اين پيرمرد امريکايي ديگر نه نفس مي‌‌کشد و نه مي‌نويسد. ديوارهاي آن خانه‌ي معروف، در شهر کورنيش ايالت نيوهمپشاير، هم ديگر کسي را نخواهند ديد که از آن‌ها بالا مي‌کشد تا بل‌که براي لحظه‌اي کاشانه‌ي نويسنده‌ي محبوب‌اش ـ يا، شايد، خود او ـ را برانداز کند. ما هستيم و سي و اندي داستان کوتاه و بلند و يک رمان دوست‌داشتني، مگر اين‌که معجزه‌اي رخ دهد و آقاي نويسنده مرده‌ريگي داشته باشد که به دست هواخواهان پرشور او برسد.
از قضا، مرگ سلينجر مصادف شد با انتشار برگردان فارسي جديدي از ده داستان کوتاه او: «من ديوونه‌ام،» «طغيان عليه خيابان مديسون،» «آخرين روز آخرين مرخصي،» «سربازي در فرانسه،» «غريبه،» «برادران واريوني،» «ملودي بلو،» «دختري که مي‌شناختم،» «اين ساندويچ مايونز ندارد،» و «گروه‌بان احساساتي.» اين داستان‌ها در کتابي با نام «اين ساندويچ مايونز ندارد،» توسط نشر افق، در ۲۳۵ برگ، و با بهاي ۵۵۰۰ تومان منتشر شده‌اند. ترجمه‌ي کتاب کار دو خانم جوان است: «سارا آرامي» و «مرجان حسني‌راد.»
هم‌اين ابتدا خيال‌تان را راحت کنم! همه‌ي داستان‌هاي اين کتاب، پيش از اين، به فارسي ترجمه و منتشر شده بودند. اگر «نغمه‌ي غم‌گين» (با ترجمه‌ي امير امجد و بابک تبرايي) و «هفته‌اي يه بار آدمو نمي‌کشه» (با ترجمه‌ي اميد نيک‌فرجام و ليلا نصيري‌ها) را داريد، لازم نيست اين کتاب را بخريد، اما چون‌آن‌چه غير از اين است، «اين ساندويچ مايونز ندارد»  پيش‌نهاد خوبي براي اين روزهاست که سلينجرخواني وسوسه‌برانگيزتر شده است.
بيش‌تر داستان‌هاي کتاب ـ اگر دقيق‌تر بگويم، شش داستان آن ـ حول زنده‌گي دو نفر از اعضاي خانواده‌ي «کالفيلد» مي‌گذرد، يعني «هولدن» و «وينسنت.» کساني که «ناتور دشت» را خوانده‌اند ممکن است گمان کنند که اين داستان‌ها مربوط به بعد از نشر اين رمان هستند ـ خواهم گفت چرا ـ اما چون‌اين نيست! همه‌ي آن‌ها پيش از انتشار رمان معروف سلينجر در نشريات ادبي منتشر شده‌اند و مي‌توان اين‌طور گفت که سلينجر با نوشتن آن‌ها، درواقع، براي نوشتن «ناتور دشت» زورآزمايي و تجربه‌اندوزي مي‌کرده است. به‌‌ترين گواه براي اين ادعا دو داستان نخستين کتاب هستند. کاراکتر اصلي «من ديوونه‌ام» و «طغيان عليه خيابان مديسون» هولدن کالفيلد است. دقيقن، هم‌آن هولدني که بعدها سر و کله‌اش در «ناتور دشت» پيدا مي‌شود. البته، شخصيت او در اين‌جا هنوز يک شخصيت ديناميک و کامل نيست و بيش‌تر به يک طرح اوليه از هولدن «ناتور دشت» شباهت دارد. جالب اين‌جاست که اتفاقات اين دو داستان کوتاه هم در رمان سلينجر پرداخته‌تر و گسترده‌تر مورد استفاده قرار گرفته‌اند.
«من ديوونه‌ام» شرح اخراج هولدن از مدرسه‌ي شبانه‌روزي‌ست، روي‌دادي که استارت و پي‌ريزنده‌ي تمام پلات «ناتور دشت» است. او به ديدن «اسپنسر» پير، معلم تاريخ‌اش، مي‌رود و پس از آن سوار قطار مي‌شود و به خانه‌ي‌شان در نيويورک بازمي‌گردد. در «ناتور دشت» هم چون‌اين اتفاقي مي‌افتد و هولدن در سرگرداني‌هاي‌اش سري به خانه‌ي يکي از معلم‌هاي‌اش مي‌زند. البته اين دو معلم و ماجراهايي که در خانه‌ي هر يک براي او رخ مي‌دهد تفاوت‌هايي دارند، اما چارچوب پيش‌آمدها هم‌سان است، هم‌آن‌طور که جزييات ديگري هم با آن‌‌چه در «ناتور دشت» نقل مي‌شود فرق دارند. «طغيان عليه خيابان مديسون» هم شرح يکي از سبک‌سري‌هايي‌ست که در «ناتور دشت،» به‌و‌فور، از هولدن سر مي‌زند.
چهار داستان ديگر، مستقيم و غيرمستقيم، به کالفيلدها مربوط‌اند، بيش‌تر به وينسنت و کم‌تر به هولدن. اين داستان‌ها «آخرين روز آخرين مرخصي،» «سربازي در فرانسه،» «غريبه،» و «اين ساندويچ مايونز ندارد،» هستند. در سه داستان اول «بيب،» دوست و هم‌رزم وينسنت، نقش مهمي دارد. به روايتي، از ديد اوست که به‌زنده‌گي وينسنت پرداخته و ماجراهاي عشق‌ها و، نهايتن، کشته‌شدن او روايت مي‌شود. در «اين ساندويچ مايونز ندارد،» خود وينسنت راوي داستان است و به شرح ماجرايي در بحبوحه‌ي جنگ مي‌پردازد.
در بازه‌ي بزرگ‌تر، پررنگ‌ترين درون‌مايه‌اي که در داستان‌هاي کتاب ديده مي‌شود نشان دادن زشتي‌هاي جنگ و انتقاد از آن است. به غير از داستان‌هاي مربوط به کالفيلدها، «گروه‌بان احساساتي» و «دختري که مي‌شناختم» هم پلات‌هاي مرتبط با جنگ دارند و، با ايجاد کنتراست تکراري اما هميشه‌ زيبا بين عشق و جنگ، تلاش مي‌کنند هول‌ناکي و پوچي آن‌را عريان‌تر و تاثيرگذارتر به نمايش بگذارند.
در داستان‌هاي مربوط به کالفيلدها وينسنت در جنگ کشته مي‌شود و هولدن مفقودالاثر، در حالي که هر دوي آن‌ها در «ناتور دشت» حضور دارند و هولدن در رمان کم‌تر از آن‌چه در اين داستان‌ها مي‌بينيم سن دارد. از اين جهت گفتم که خواننده‌‌ي ناآگاه ممکن است گمان کند اين داستان‌هاي کوتاه مربوط به پس از نگارش رمان «ناتور دشت» هستند.
«برادران واريوني» و «ملودي بلو» نه به جنگ ارتباط دارند و نه به کالفيلدها، اما از زيباترين داستان‌هاي کتاب هستند. «ملودي بلو» نغمه‌ي غم‌گيني‌ست از زماني که در ايالات متحده ميان سياه و سفيدها تبعيض فراواني وجود داشت و بيمارستان‌هاي خصوصي حتا از پذيرش سياه‌پوستان رو به موت خودداري مي‌کردند. «برادران واريوني» ماجراي دو برادر است که در موسيقي شهرتي به هم مي‌زنند و يکي از آن‌ها قرباني آن ديگري مي‌شود، هم در رسيدن به علاقه‌هاي‌اش و هم در اين‌که، به اشتباه، به تاوان شيادي برادرش کشته مي‌شود.
اگر بخواهم يک نظر کلي درباره‌ي داستان‌هاي کتاب بدهم، بايد بگويم که داستان‌هايي متوسط هستند و، به‌ هيچ وجه، به پاي شاه‌کاري مثل «ناتور دشت» نمي‌رسند. اين نکته، در تناقض با اين واقعيت نيست که اين داستان‌‌ها فضاسازي، لحن و پلات‌هاي قدرت‌مند و بسيار دوست‌داشتني دارند و خواندن‌شان براي مخاطبان لذت‌بخش است. به‌خصوص، براي آن‌ها که سلينجر را چون يک اسطوره مي‌پندارند.
من درباره‌ي دقت ترجمه‌ي کتاب صاحب صلاحيت نظر دادن نيستم، اما فارسي کتاب مي‌توانست بسيار به‌تر از آن‌چه اکنون هست باشد. متاسفانه، ويراستار کتاب از اصول نگارشي و ويرايشي آگاهي نداشته و تاثير منفي خود را به کار دو مترجم جوان تزريق کرده است. نقطه‌گذاري کتاب سرتاسر غلط و ناهم‌گون است و زبان آن، بي‌دليل، بين زبان گفتار و نوشتار نوسان مي‌کند. پانويس‌ها شعور خواننده را دست‌کم گرفته‌اند و هر نکته‌ي بديهي را براي او توضيح مي‌دهند، از جمله يادآوري مي‌کنند که «وين» پاي‌تخت اتريش است و «اس اس» نيروهاي حزب نازي‌اند، «جين» نوشيدني‌ست و «بلندي‌هاي بادگير» را «اميلي برونته» نوشته است! بگذريم از گرته‌برداري‌ها و اين‌که حتا تعداد داستان‌هاي سلينجر در پشت کتاب به اشتباه ذکر شده است. در اصل، اين‌ خطاها کار مترجمان جوان کتاب است، اما چون نام يک ويراستار در شناس‌نامه‌ي کتاب ذکرشده بايد همه‌ي آن‌ها را به پاي او نوشت. واقعن، حيف است که کتابي چون‌اين خواندني قرباني بي‌سوادي ويراستار شود.

::: يادداشت بعدي کتابلاگ:  معرفي «سرزمين هرز» با ترجمه‌ي «بهمن شعله‌ور.»


تعداد مشاهده: ۷۳ - ديدگاه‌ها: ۰ - دنبالکها: ۰
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 0 Blog Trackbacks - 0 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.ketablog.ir/blogs/blog.php?code=27
يک‌شنبه - ۱۱ بهمن ۱۳۸۸

تيتر اين يادداشت نام مجموعه‌داستان جديد «محمدحسين محمدي،» نويسنده‌ي افغاني، ست.

 تو هيچ گپ نزن

«محمدحسين محمدي» ـ متولد سال ۱۳۵۴ شمسي در شهر مزارشريف ـ اين روزها ديگر در بين اهالي ادبيات در ايران چهره‌ا‌ي شناخته‌ شده ا‌ست؛ يک دو جين جوايز ريز و درشت براي داستان‌هاي کوتاه‌اش به دست آورده و دريافت جايزه‌ي هوشنگ گلشيري، براي کتاب «انجيرهاي سرخ مزار،» ـ به‌عنوان بهترين مجموعه‌داستان سال ۸۳ ـ و جايزه‌ي نويسنده‌گان و منتقدان مطبوعات، براي رمان «از ياد رفتن،» ـ به‌عنوان به‌ترين رمان سال ۸۶ ـ افتخارات‌اش را تکميل کرده است.

با توجه به تشنه‌گي غرب براي دانستن درباره‌ي افغانستان، کشوري که ميلياردها دلار از بودجه‌ي آن‌ها در آن‌جا صرف جنگ مي‌شود، دور نبود که اگر محمدي به زباني غير از فارسي داستان مي‌نوشت، هم‌سنگ «خالد حسيني» يا «عتيق رحيمي» مورد توجه واقع شود. محض اطلاع، عرض کنم که خانم دکتر «آزيتا همپارتيان» سرگرم ترجمه‌ي داستان‌هاي «انجيرهاي سرخ مزار» به فرانسوي‌‌ست.

«تو هيچ گپ نزن» شامل ۹ داستان کوتاه از اين نويسنده‌ي چيره‌دست است. ناشر کتاب نشر چشمه است. ۱۱۴ برگ دارد و ۲۵۰۰ تومان قيمت. در آينده‌ي نزديک مفصل‌تر درباره‌ي «تو هيچ گپ نزن» خواهم نوشت.

::: يادداشت بعدي کتابلاگ: معرفي «اين ساندويچ مايونز ندارد» نوشته‌ي «جي. دي. سلينجر.»

تعداد مشاهده: ۴۵ - ديدگاه‌ها: ۰
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 0 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.ketablog.ir/blogs/blog.php?code=26
پنج‌شنبه - ۸ بهمن ۱۳۸۸

تيتر اين يادداشت نام مجموعه‌شعر جديد، دوست من، «سهند آقايي» ست.

«عبدالقادري از جنگل آمده بود»

«عبدالقادري از جنگل آمده بود» به‌تازه‌گي توسط نشر «جوانه‌ي توس» منتشر شده است. اين کتاب براي دريافت مجوز انتشار مدت‌ها در اداره‌ي کتاب وزارت ارشاد معطل ماند و، سرانجام، با حذف تعدادي از شعرهاي‌اش اجازه‌ي نشر و عرضه گرفت. از جمله، شعري که نام خود را به کتاب داده حذف شده است، و چه حيف! چون مي‌توانست زيباترين شعر اين کتاب باشد.

سهند آقايي متولد سال ۱۳۶۶ است و، پيش از اين، نشر «ثالث» مجموعه‌شعر «شبان سرزمين‌هاي زخم» را از او چاپ کرده بود. هم‌اين ناشر کتاب «پنجره‌هاي شکوه بازي» را از او در دست انتشار دارد که ترجمه‌ي اشعاري‌ست از «ريمون کنو،» «ژان فولن،» و «دنيس گرنو.» نشر «مشکي» هم به‌زودي کتاب ديگر سهند، که ترجمه‌ي اشعاري‌ست از «آلن بسکه،» را به بازار خواهد فرستاد.

سهند آقايي دانش‌آموخته‌ي ادبيات فارسي‌ در دانش‌گاه تهران است و، با توجه به تسلط و شناختي که نسبت به ادبيات کلاسيک فارسي دارد، شعرهاي او يک سر و گردن بالاتر از شعرهاي شاعران هم‌نسل‌اش قرار مي‌گيرد. به‌خصوص، به‌رغم اين‌که او شعر نو مي‌سرايد، زبان شعرش زباني‌ست بسيار غني، آهنگين و مملو از صور خيال، برخلاف بسياري از شعرهاي، به‌اصطلاح، نو که نثر‌هايي هستند که به‌طور مقطع نوشته شده‌اند و بويي از خيال‌انگيزي نبرده‌اند.

جاي‌تان خالي! چند شب پيش، سهند مهمان من بود و نشستيم تا بعد از نيمه‌شب چاي نوشيديم و درباره‌‌ي شعر و ادبيات گپ زديم. سهند، علاوه بر اين‌که شاعر خوبي‌ست، بسيار خوب هم شعر مي‌خواند. کاش شما هم مي‌توانستيد شعرهاي او را با صداي خودش بشنويد.

اگر مايل بوديد کتاب او را تهيه کنيد، فعلن، مي‌توانيد به کتاب‌فروشي نشر «توس» (روبه‌روي دانش‌گاه تهران – خيابان دانش‌گاه) مراجعه کنيد. «عبدالقادري از جنگل آمده بود» کتابي‌ست در ۴۵ برگ، و ۱۵۰۰ تومان قيمت دارد.

::: يادداشت بعدي کتابلاگ: «تو هيـچ گپ نزن.»

تعداد مشاهده: ۸۶ - ديدگاه‌ها: ۲ - دنبالکها: ۰
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 2 Blog Trackbacks - 0 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.ketablog.ir/blogs/blog.php?code=25
دوشنبه - ۵ بهمن ۱۳۸۸

جانورها«جويس کرول اوتس،» نويسنده‌ي زن امريکايي، در ادبيات داستاني ايالات متحده و جهان نامي پرآوازه دارد. او نزديک به سد اثر (اعم از رمان، شعر، داستان کوتاه، نمايش‌نامه، مقاله و ...) منتشر کرده و تعداد جوايز معتبري که به دست آورده يا نام‌زد دريافت‌شان بوده است از شمار خارج است. کرول اوتس تا هم‌اين چند سال پيش براي مخاطبان ايراني چندان شناخته شده نبود. در دو، سه سال اخير، چند کتاب خوب از او به فارسي ترجمه و منتشر شده است. «عروس بيوه،» (با ترجمه‌ي رويا بشنام – نشر مرواريد) «سياهاب،» (با ترجمه‌ي مهدي غبرايي – نشر افق) و «وقتشه با من زنده‌گي کني،» (با ترجمه‌ي مهري شرفي – نشر مرکز) از جمله‌ي اين کتاب‌هاست. با وجود ‌اين، هنوز «تب» اوتس در ايران بالا نگرفته و آثار او، آن‌چون‌آن که شايسته‌گي‌اش را دارند، مورد توجه کتاب‌خوان‌ها واقع نشده‌اند.

رمان «جانورها» ـ که نسخه‌ي اصلي آن در سال ۲۰۰۲ چاپ شد ـ جديد‌ترين کتابي‌ست که از اين نويسنده‌ي ۷۱ ساله به فارسي برگردان و منتشر شده است. اين کتاب را نشر افق، به تازه‌گي، با ترجمه‌ي «حميد يزدان‌پناه،» و در ۱۷۱ برگ، به بازار کتاب عرضه کرده است.

«جانورها» حول محور زنده‌گي دختري به نام «جيليان» شکل مي‌گيرد. روايت داستان غيرخطي، و به‌صورت فلش‌بک و فلش‌فوروارد، است. جيليان که اکنون ـ سال ۲۰۰۱ ـ چهل و چهار ساله است با ديدن مجسمه‌ي يک توتم در تالار اوسنياي موزه‌ي لوور پاريس خاطرات گذشته‌اي دور، بسيار دور، را در ذهن تداعي مي‌کند و به روايت آن مي‌پردازد. او تاکيد دارد که داستاني که تعريف مي‌کند «اعتراف» نيست، اما روايت او دقيقن مصداق يک اعتراف تام و تمام است!

جيليان، در نقب خود به گذشته، به سال‌هاي ۱۹۷۵ و ۱۹۷۶ برمي‌گردد، هنگامي که دانش‌جويي جوان بود و در دانش‌کده‌ي کاتامونت ـ در برکشاير مانتين، جنوب غربي ماساچوست ـ تحصيل مي‌کرد. ماجرا با يک آتش‌سوزي مشکوک آغاز مي‌شود، حريقي که پروفسور «آندره هارو» ـ مردي ميانه‌سال، نه‌چندان زيبا اما فوق‌العاده جذاب، که خواستاران زيادي در بين دانشجويان دارد ـ و هم‌سرش «دورکاس» ـ زن هنرمندي که پيکره‌هاي زشت و بس عجيب و غريب از توتم‌ها مي‌سازد ـ را به کام مرگ مي‌فرستد. اين آتش‌سوزي يکي از سلسله اتفاقات مشابهي‌ست که مدت‌هاست در کاتامونت و اطراف آن رخ مي‌دهد و مقامات محلي از کشف عامل آن‌ها عاجزند.

شخصيت‌هاي اصلي رمان کم‌تعدادند: آندره هارو، دورکاس، و چند دانش‌جوي ديگر کاتامونت که هم‌کلاسي جيليان هستند و در کنار او در هيت ‌کاتج، يکي از خواب‌گاه‌هاي کوچک دانش‌کده، زنده‌گي مي‌کنند: پنه‌لوپه، دومينيک، کيسي، مارسيا، و سيبل. دختران در جلب توجه آندره با هم در رقابت‌اند و گاه‌گداري پيش مي‌آيد که پاي يکي از آن‌ها به زنده‌گي زوج جوان باز مي‌شود. از چند و چون اين ديدارها خبري درز نمي‌کند، و دختران ورودشان به زنده‌گي هارو را تکذيب مي‌کنند، اما نشانه‌هايي وجود دارد که ديگران را، تاحدودي، از آن‌چه رخ داده آگاه مي‌سازد.

هارو و دورکاس، همواره، اتفاقات عجيبي را که بين آن‌ها و دخترها مي‌افتد پنهان مي‌کنند، اما روزي جيليان، که عاشق هارو و البته موفق به عشق‌ورزي با او هم شده، با کنج‌کاوي در اسناد و آرشيو آندره هارو به واقعيات عجيبي درباره‌ي ارتباط او و دختران دانش‌کده پي مي‌برد.

اسرار آتش‌سوزي خانه‌ي شماره‌ي ۹۹، زنده‌گي و مرگ مرموز آندره و دورکاس، و اتفاقات عجيبي که در آن سال‌ها در کاتامونت رخ مي‌دهد، همه و همه، در روايت اعتراف‌گونه‌ي جيليان بازگو مي‌شوند و قدم به قدم مخاطب را تا کشف حقيقت به پيش مي‌برند.

پلات داستان بسيار جذاب و پرکشش است، به‌طوري که خواننده پس از بيرون آمدن از سردرگمي صفحات آغازين کتاب به سختي مي‌تواند از ادامه دادن ماجراي پرتعليق و دلهره‌آميز کتاب دل بکند.

«جانورها،» افزون بر داستان خواندني‌اش، درون‌مايه‌هاي جالب توجهي نيز در دل دارد. در بين ديدگاه‌هايي که مي‌توان از نگاه نشانه‌شناسيک به «جانورها» داشت نقش توتم و تابو در اين اثر خواندني جويس کرول اوتس براي من جذاب‌تر بود. در نوشته‌ي مفصل‌تري، با نام «توتم‌ها و تابوها،» از اين ديدگاه به بررسي «جانورها» پرداخته‌ام. اين يادداشت در شماره‌ي ششم فصل‌نامه‌ي نقد ادبي «نگره» منتشر خواهد شد.

«جانورها» رماني جالب و دوست‌داشتني‌ست. مطالعه‌ي آن را به همه‌ي علاقه‌مندان ادبيات، به‌خصوص طرف‌داران ادبيات معاصر امريکا، پيش‌نهاد مي‌دهم.

::: يادداشت بعدي کتابلاگ: «عبدالقادري از جنگل آمده بود!»

تعداد مشاهده: ۱۷۴ - ديدگاه‌ها: ۷ - دنبالکها: ۰
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 7 Blog Trackbacks - 0 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.ketablog.ir/blogs/blog.php?code=24
يک‌شنبه - ۲۷ دي ۱۳۸۸

پزشک ده‌کده«پشت يکي از دو ميز تحريري که کنار هم قرار داشتند، مرد بلند قامت و باريک‌اندامي نشسته بود. موهاي‌اش مشکي و صاف بود و به پشت شانه شده بود. ميان استخوان بيني‌اش برآمده‌گي داشت. چشم‌هايي گيرا، به رنگ آبي مايل به خاکستري، پيشاني‌اي بيش از حد کوتاه، و لب‌هايي با تبسم تلخ و با محبت.»

اين توصيفي‌ست که «گوستاو يانوش» از فرانتس کافکا به دست مي‌دهد، کافکاي بزرگ و مرموز که تن‌اش هم‌چون روان‌اش رنجور بود و فقط چهل و يک سال زيست. پيکرش در يازدهم ژوئن ۱۹۲۴ در گورستان يهوديان پراگ براي هميشه زير خاک قرار گرفت اما از آن تاريخ تاکنون دنياي ادبيات نتوانسته است آثار او را به فراموشي بسپرد. روز به روز و سال به سال نه تنها از ارزش و اعتبار او کاسته نمي‌شود که، به‌واسطه‌ي تفسيرها و تحقيقات گوناگون و مفصل، در مرتبه‌ي والاتري از اهميت قرار مي‌گيرد و، به‌عنوان يکي از نويسنده‌گان برجسته‌ي قرن بيستم، ستايش‌گران افزون‌تري مي‌يابد.

اين مرد کم‌تر از آن زنده ماند که بتواند آثار ناتمام‌اش را به پايان ببرد و انتشار آن‌ها را ببينيد. اکثر نوشته‌هاي او پس از مرگ‌اش، و توسط و دوست و وصي‌اش «ماکس برود،» به دست مخاطبان رسيدند. معدود کتاب‌هايي که در زمان حيات کافکا منتشر شده‌اند از اهميت افزون‌تري نسبت به باقي آثار او برخوردارند، چون با نظارت و رضايت نويسنده به چاپ رسيده‌اند و پيداست که کافکا پس از اعمال ويرايش نهايي آن‌ها را به دست ناشر سپرده است. «پزشک ده‌کده» يکي از هم‌اين آثار کم‌شمار است.

اين کتاب کوچک ۱۴ داستان کوتاه را شامل مي‌شود: «وکيل مدافع جديد،» «پزشک ده‌کده،» «در رديف آخر،» «نوشته‌اي قديمي،» «جلو قانون،» «شغال‌ها و عرب‌ها،» «بازديدي از معدن،» «ده‌کده‌ي بعدي،» «پيام امپراتوري،» «نگراني پدر خانواده،» «يازده پسر،» «قتل برادر،» «خواب،» و «گزارشي براي يک آکادمي.» بعضي از اين نوشته‌ها يک داستان کوتاه کامل هستند و تعدادي از آن‌ها بيش‌تر به قطعات کوتاه فلسفي شباهت دارند تا داستان.

ارائه‌ي خلاصه از داستان‌هاي کوتاه کافکا در «پزشک ده‌کده» کاري‌ست عبث. فقط بايد آن‌ها را خواند تا جزييات دقيق و بي‌نظيرشان را درک کرد و بتوان راهي به درون‌مايه‌ها و معاني عميق مستتر در آن‌ها جست. البته، اگر بتوان جست!

کافکا نويسنده‌اي‌ست که بيش از مخاطب بيروني با دغدغه‌هاي دروني خودش درگير بوده و به آن‌ها اهميت مي‌داده است. فکري، طرحي، پرسشي ذهن حساس او را درگير خود مي‌کرده و او براي اين‌که از شر غوغاي درون خلاصي يابد آن را بر روي کاغذ مي‌آورده است. او اصراري بر اين نداشته که جوري بنويسد که ديگران به‌راحتي بتوانند به عمق نوشته‌هاي‌اش راه يابند، زيرا بيش‌تر يادداشت‌هاي او، دست‌کم در مرحله‌ي اول، خصوصي است. اکراه کافکا از چاپ کتاب‌هاي‌اش در زمان حيات و نيز وصيت‌اش براي سوزانده‌شدن همه نوشته‌هاي‌اش پس از مرگ او حجت قاطعي‌ست براين ادعا.

نکته‌ي مهم ديگر در برخورد با داستان‌هاي «پزشک ده‌کده» ـ و به‌طور کلي، نوشته‌هاي کافکا ـ اين است که آن‌ها، هم‌چون ماهي که از ميان انگشتان دست مي‌لغزد، از تفسير مي‌گريزند و اين پارادوکسي‌ست که ضلع ديگر آن را تفسيرپذيري بي‌پايان نوشته‌هاي کافکا شکل مي‌دهد. هرگونه تلاش براي ارائه‌ي تفسير قطعي از داستان‌هاي کافکا ارزش آن‌ها را پايين مي‌آورد، زيرا: «موضوعي واحد را مي‌توان از زاويه‌هاي مختلفي ديد، مثلن، سيب: از نگاه پسربچه‌اي که گردن کشيده تا به سيب روي ميز نگاهي بياندازد، و از نگاه صاحب‌خانه که سيب را برمي‌دارد و به دست مهمان مي‌دهد.» (پندهاي سورائو/ فرانتس کافکا)

تعدادي از داستان‌هاي «پزشک ده‌کده» از معروف‌ترين داستان‌هاي کوتاه کافکا هستند، از جمله: جلو قانون، شغال‌ها و عرب‌ها، گزارشي براي يک آکادمي، و خود داستان پزشک ده‌کده. بقيه‌ي نوشته‌هاي کتاب هم، هر يک، داستاني خواندني و، البته مهم، هستند که دريچه‌اي به درک جهان داستاني کافکا در آثار بزرگ‌اش -‌ «مسخ،» «محاکمه،» «قصر،» و ... - مي‌گشايند.

مخاطباني که تا به حال داستاني از کافکا نخوانده‌اند، احتمالن، در نظر اول، «پزشک ده‌کده» را بسيار پيچيده و ديرياب، و چه بسا غيرقابل فهم، خواهند يافت. بايد در نظر داشت که آثار کافکا در واقعيت دروني خود مي‌گذرند و معنا مي‌يابند و کوشش براي ادراک آن‌ها با واقعيات بيروني راه به جايي نخواهد برد. داستان‌هاي «پزشک ده‌کده» مملو از شخصيت‌ها و اتفاقات فراواقعي و خيالي‌ست. حتا رئاليستي‌ترين آن‌ها ـ «بازديدي از معدن،» «يازده پسر،» و «قتل برادر» ـ هم در فضاهايي بسيار خاص مي‌گذرند و به خواننده گوش‌زد مي‌کنند که نبايد با آن‌ها هم‌چون يک داستان رئاليستي محض برخورد کند و آن‌ها را در چارچوب داستان‌هاي کلاسيک به داوري بنشيند. نکته‌اي که در آن شکي نيست اين است که حتا کساني که موفق به برقراري ارتباط با نوشته‌هاي کافکا نمي‌شوند و آن‌ها را دوست نمي‌دارند از مواجهه با دنياي عجيب و غريب و خاص کافکا لذت مي‌برند و مدتي طولاني داستان‌هاي او را فراموش نخواهند کرد.

«پزشک ده‌کده» از اولين آثار کافکاست که مستقيمن از آلماني به فارسي ترجمه شده است. اين کتاب سال‌هاي سال - از ۱۳۶۱ تا ۱۳۸۷ ـ تجديد چاپ نشد و مخاطبان بسياري از لذت مطالعه‌ي آن محروم ماندند. داستان‌هاي اين کتاب، توسط مترجمان مختلف، بارها و بارها به فارسي برگردان شده‌اند. با وجود اين، لذت مطالعه‌ي «پزشک ده‌کده» با ترجمه‌ي بسيار خوب و دقيق دکتر «فرامرز به‌زاد» چيز ديگري‌ست. به‌خصوص، با آن طرح جلد هميشه‌گي و نوستالژيک انتشارات «خوارزمي» که آدم را ياد کتاب‌هاي «گاليمار» مي‌اندازد.

::: يادداشت بعدي کتابلاگ: معرفي رمان «جانورها،» نوشته‌ي «جويس کرول اوتس.»

تعداد مشاهده: ۱۵۴ - ديدگاه‌ها: ۶
امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 6 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.ketablog.ir/blogs/blog.php?code=23
واپسين نوشته‌ها
- «ژاک و ارباب‌اش،» اداي احترام «کوندرا» به «ديدرو»ي بزرگ
- يک توضيح درباره‌ي جدانويسي
- «دماغ،» چهار داستان «ريونوسوکه آکوتاگاوا» با ترجمه‌ي «احمد شاملو»
- «شويک در جنگ جهاني دوم،» روايت «برشت» از شاه‌کار «هاشک»
- «طبل ميان تهي:» هشت داستان که «تولستوي» براي جوانان نوشت
- چند نکته درباره‌ي استفاده‌ي درست از ويرگول
- پيشي گرفتن عرضه از تقاضا در بازار کتاب؟
- ياد باد آن روزگاران...
- «سلموني،» رماني در يک داستان کوتاه
- خودتان کتاب‌هاي‌تان را صحافي کنيد
- مشکل فني کتابلاگ رفع شد
- رداي قضاوت بر دوش منتقد بدون نقد!
- «فرهنگ واژه‌هاي فارسي سره،» پيش‌نهاد و ضد پيش‌نهاد!
- اگر جاي من بوديد، چه مي‌کرديد؟
- «چه کردند نام‌وران،» سرگذشت طنزآميز شماري از نوابغ، جنايت‌کاران و شيادان!
- مارسل پروست به روايت هارولد پينتر
- دو شاه‌کار بزرگ ادبيات کلاسيک بر پيشخان کتاب‌فروشي‌ها
- «درون و ناخوانده،» دو نمايش‌نامه‌ي تک‌پرده‌اي از موريس ماترلينک
- بار ديگر، وبلاگي که دوست مي‌دارم

RSS 2.0

javied1364@gmail.com

امکانات
جستجو
درباره ما
خبرنامه سايت
ثبت در Favorite
خروجي هاي XML
گزارش‌ها
مطالب سايت
نوشته ها: ۲۴
نظرات: ۹۷
دنبالکها: ۰
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۱۹۶۶۲ صفحه
مشاهده امروز: ۱۵ صفحه
بيشترين مشاهده:
پنج‌شنبه - ۵ آذر ۱۳۸۸
تعداد: ۱۴۱۱ صفحه
بازديد همزمان
در حال حاضر: ۲ نفر
بيشترين بازديد همزمان:
دوشنبه - ۹ آذر ۱۳۸۸
تعداد: ۱۲ نفر
مراجعه به: