نوشته‌ها
لیست نوشته ها
جستجو

سه‌شنبه - ۳۱ تیر ۱۳۹۳

بالاخره، انتظار ده‌ها ساله‌ی کتاب‌خوان‌های ایرانی برای خواندن ترجمه‌ی خوبی از شاه‌کار «ولادیمیر ناباکوف» به سر آمد. انتشارات «زریاب» (در خارج از کشور) منتشر کرد:

لولیتا (متن کامل)
مترجم: دکتر اکرم پدرام‌نیا
ویراستار: حسین جاوید

چاپ اول/ ۱۳۹۳

ناباکف

امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 12 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.ketablog.ir/blogs/blog.php?code=303
چهارشنبه - ۷ خرداد ۱۳۹۳

«پاتوق» را مرحوم دکتر معین در فرهنگ فارسی‌اش «محل گردآمدن» معنی کرده است. از این لحاظ، اتفاقن هیچ هم بد نیست که کتاب‌فروشی‌ها پاتوق باشند! اما نکته‌ای که می‌خواهم بگویم چیز دیگری‌ست. همه‌ی ما می‌دانیم که کتاب‌خوان‌های مملکت ما هم، مثل همه‌‌جای دنیا، روز به روز آب می‌روند و تعدادشان کم‌تر می‌شود. متاسفانه، هم‌این عده‌ی معدود عادت بدی دارند که باعث شده کتاب‌فروشی‌ها با شتاب بیش‌تری به تعطیلی کشیده شوند. این عادت بد چیزی نیست جز پاتوق‌کردن کتاب‌فروشی‌ها! می‌پرسید چه‌طور؟ عرض می‌کنم.

خیلی از دوست‌داران کتاب، شاید همه‌ی‌شان، برای خودشان کتاب‌فروشی «محبوب» دارند، یعنی جایی که تمام یا اغلب کتاب‌های‌شان را از آن می‌خرند. حتا بعضی‌ها می‌گویند نصف لذت کتاب‌خریدن‌ به این است که در میان قفسه‌های کتاب‌فروشی محبوب‌شان قدم بزنند و کتاب‌های مورد علاقه‌ی‌شان را انتخاب کنند. نفس این کار هیچ هم بد نیست، اما در عمل نتیجه‌ی ناخوش‌آیندی به جا می‌گذارد.

قضیه یک حساب دو دو تا چهارتای ساده است. تعدادی از کتاب‌فروشی‌ها، به دلیل محل مناسب قرار گرفتن‌شان، فضا و دکوراسیون داخلی دل‌چسب‌شان، بزرگی‌شان، و یا به هر دلیل دیگر، اسم در می‌کنند و به کتاب‌فروشی محبوب تعداد پرشماری از دوست‌داران کتاب تبدیل می‌شوند. آن‌وقت، کتاب‌فروشی‌هایی که از این غافله عقب می‌مانند روز به روز مشتری‌های کم‌تری به خود می‌بینند. چند ماه دوام می‌آورند، اما بالاخره ورشکست می‌شوند و کاسه و کوزه را جمع می‌کنند و می‌روند داخل یک صنف نان و آب‌دارتر.

می‌دانم که خیلی‌ها دوست دارند یک کتاب‌فروشی «پاتوق» همیشه‌گی‌شان باشد. خود من هم چند تا کتاب‌فروشی را خیلی دوست دارم و تازه، هروقت از آن‌ها خرید می‌کنم، چون صاحبان‌شان از دوستان و آشنایان هستند، تخفیف‌های خیلی خوبی هم بهم می‌دهند. با این حال، همیشه سعی می‌کنم کتاب‌های‌ام را از جاهای مختلف بخرم. مثلن اگر سراغ ۳ تا کتاب می‌روم به خیابان کریم‌خان، با وجود آن‌که همه‌ی کتاب‌فروشی‌های آن‌جا هر ۳ کتاب را دارند، اولی را از چشمه می‌خرم، دومی را از هم‌سایه‌اش کتاب‌فروشی نشر رود، و کمی قدم می‌زنم و می‌روم سومی را از نشر ثالث می‌گیرم. یا وقتی برای خرید کتاب به خیابان انقلاب می‌روم، داخل پاساژها سرک می‌کشم و کتاب‌فروشی‌هایی را انتخاب می‌کنم که از خیابان اصلی دور مانده‌اند و  کاسبی‌شان کساد است.

چون‌آن‌چه همه‌ی ما کتاب‌خوان‌ها عادت «پاتوق»کردن یک کتاب‌فروشی خاص را کنار بگذاریم و از همه‌ی کتاب‌فروشی‌ها کتاب بخریم، چرخ این مغازه‌های فرهنگی خیلی به‌تر می‌چرخد و احتمال تعطیلی‌شان کم‌تر می‌شود. در حالی که پاتوق‌شدن چند کتاب‌فروشی خاص صاحبان آن‌ها را میلیاردر می‌کند و هم‌صنفی‌های‌ کوچک‌ترشان را ورشکست.

اگر می‌خواهید کتاب‌فروشی‌ها به «کباب‌فروشی» تغییر کاربری ندهند، کتاب‌های‌ مورد نیازتان را از کتاب‌فروشی‌های مختلف بخرید، نه از یک جای ثابت.


امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 2 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.ketablog.ir/blogs/blog.php?code=302
سه‌شنبه - ۶ اسفند ۱۳۹۲

حسنک وزیرحسنک وزیر

ابوالفضل محمد بن حسین بیهقی

به‌کوشش دکتر زهرای خانلری (کیا)

انتشارات امیرکبیر/ چاپ نهم/ ۲۵۳۶

«جهان خورده و کارها راندم و عاقبت کار آدمی مرگ است.» (حسنک وزیر، پیش از بر دار کشیده‌شدن)

«تاریخ بیهقی» از محبوب‌ترین کتاب‌های من است. با این کتاب زمانی به‌طور جدی آشنا شدم که دانش‌جوی رشته‌ی ادبیات فارسی بودم. از آن به بعد، همیشه با آن مانوس بوده‌ام و‌ از خواندن یا بازخوانی قسمت‌های مختلف آن لذت برده‌ام. یکی از بزرگ‌ترین آرزوهای فرهنگی زنده‌گی‌ام این است که روزی قسمت‌های از دست ‌رفته‌ی این کتاب پیدا شوند. لابد می‌دانید که تاریخ آل سبکتکین به‌گفته‌ی «ابوالحسن علی بن زید بیهقی» - مولف «تاریخ بیهق،» - بالغ بر سی مجلد بوده است. قسمتی که امروزه از «تاریخ بیهقی» در دست است از مجلد پنج آغاز می‌شود و اغلب مجلدات این کتاب، مثل بسیاری از گنجینه‌های تاریخی ملت ما، در غارت و غوغای زمانه‌های مختلف نابود یا ناپدید شده‌اند. اگر روزی در کنج فراموش‌شده‌ی کتاب‌خانه‌ای، در میراث خاندانی قدیمی، در حفاری‌های باستان‌شناسی، یا به هر طریق دیگر، پاره‌هایی از بخش‌های گم‌شده‌ی «تاریخ بیهقی» به‌دست بیایند، انقلابی در شناخت ما از دوره‌ی غزنویان و از تاریخ و فرهنگ و هنر پیشینیان‌مان رخ خواهد داد.

برای دوستانی که احیانن نمی‌دانند باید اشاره کنم که «تاریخ بیهقی،» همان‌طور که از نام‌اش برمی‌آید، یک کتاب تاریخی‌ست نه یک کتاب ادبی. از آن‌جا که نثر بیهقی در این کتاب نمونه‌ای عالی از نثر دوره‌ی غزنوی و از درخشان‌ترین و باارزش‌ترین نمونه‌های نثر کهن فارسی‌ست، نیز از آن‌‌جا که در این کتاب اطلاعات مستند و معتبری درباره‌ی شاعران و دبیران آن عصر نقل شده، «تاریخ بیهقی» جای خود را در تاریخ ادبیات هم باز کرده است.

از بین روایت‌های فراوان «تاریخ بیهقی،» داستان حسنک وزیر از به‌ترین‌هاست، هرچند که به‌قول فردوسی، «یکی داستان است پر آب چشم.» من این داستان را بارها خوانده‌ام و هر بار چیزی تازه‌ای از آن آموخته‌ام.

«ابوعلی حسن بن محمد میکال،» معروف به «حسنک،» مردی از خاندان میکائیلیان، از خاندان‌های معروف نیشابور در قرون چهار و پنج هجری، بود. او در دربار سلطان محمود غزنوی سمت وزارت داشت و از «غلام و ضیاع و اسباب و زر و سیم و نعمت» مستغنی بود. حسنک گمان می‌کرد که بعد از محمود، پسر او «امیرمحمد» بر تخت سلطنت تکیه خواهد زد؛ به‌همین دلیل، دل «مسعود،» دیگر فرزند سلطان، را «بیازرد» و «چیزها کرد.» امیرمحمد پس از مرگ پدرش بر اریکه‌ی قدرت تکیه زد اما چه سود که به‌قول حافظ، «دولت مستعجل بود.» مسعود، که هنگام مرگ پدرش در عراق بود، به خراسان لشگر کشید و برادرش را شکست داد و کور کرد و خودش سلطنت را به‌دست گرفت.

دشمنان و حاسدان و بدخواهان حسنک دست به کار شدند. در راس آن‌ها «بوسهل زوزنی» بود که پس از «بونصر مشکان،» به دبیری دیوان رسالت رسیده بود. می‌گفتند حسنک «قرمطی» است. (قرمطی متعلق به طایفه‌ای از فرقه‌ی اسماعیلی‌ست؛ در آن زمان با اسماعیلیه و قرمطیان مبارزه‌ای شدید انجام می‌شد). این تهمت از دربار خلیفه‌ی عباسی نشات گرفته بود و سلطان محمود زیر بار آن نرفته بود، اما حالا که مسعود بر تخت نشسته بود، به‌ترین بهانه برای کشتن حسنک محسوب می‌شد. سلطان مسعود بی‌میل نبود از خون این وزیر خوش‌نام و محتشم بگذرد: «چون خدای عز و جل بدان آسانی تخت ملک را به ما داد، اختیار آن است که عذر گناهان بپذیریم و به گذشته مشغول نشویم.» بسیاری از بزرگان و صاحب‌منصبان دربار و مردمان شهر هم مخالف کشتن حسنک بودند. با وجود این، توطئه‌ی بوسهل زوزنی و دیگر بدصفتان نتیجه داد و حکم مرگ حسنک را صادر کردند. او را به دار کشیدند، سرش را از تن جدا کردند، و جسدش را هفت سال بر دار نگه داشتند.

روایت بیهقی از سرگذشت حسنک بسیار جان‌دار و جذاب و البته دردناک است. فضاسازی درخشان بیهقی تا جزیی‌ترین حالات و اتفاقات را به‌تصویر می‌کشد و چنان زنده و تپنده است که خواننده، بعد از هزار سال، خود را در میانه‌ی ماجرا و بلوا حس می‌کند و با گوشت و پوست و استخوان از این همه دغل‌کاری و فریب و ستم رنج می‌کشد. حسنک نمادی‌ست از همه‌ی قهرمانانی که در تاریخ ایران بی‌گناه و با توطئه بر سر دار رفتند، قهرمانانی که به زانو درنیامدند و تاریخ آن‌ها را سربلند و قاتلان‌شان را سرافکنده کرد.

کتابی که انتشارات امیرکبیر آن را باعنوان «حسنک وزیر» منتشر کرده است درواقع از سری کتاب‌های «شاه‌کارهای ادبیات فارسی»‌ست. این سری شامل حدود شصت جلد کتاب است و بخش عمده‌ی آن پیش از انقلاب و زیر نظر «دکتر پرویز ناتل خانلری» و «دکتر ذبیح‌الله صفا» منتشر شده است. بعد از انقلاب هم انتشار اندک جلدهای باقی‌مانده‌ی این سری ادامه پیدا کرد و مجموعه به سرانجام رسید. در هر یک از کتاب‌های این سری بخشی از یکی از آثار مهم سخن‌وران پرآوازه‌ی فارسی انتخاب شده است. گزینش و شرح و تفسیر هر کدام از این آثار برعهده‌ی استاد نام‌داری بوده که درباره‌ی آن سخن‌ور تحقیق و تتبع و تخصص داشته است.

انتخاب از «تاریخ بیهقی» به زنده‌نام دکتر زهرای خانلری (کیا) سپرده شده بود. ایشان دو بخش از این کتاب را برگزیده‌اند، یکی همان حسنک وزیر و دیگری روایتی به‌نام «لشگرکشی سلطان مسعود به آمل.» ماجرای لشگرکشی سلطان مسعود به آمل هم اطلاعات دست اول و نابی از شرایط جغرافیایی و تاریخی و سیاسی صفحات شمال ایران در عصر غزنویان دارد. از خلال روایت دقیق و بی‌طرفانه‌ی بیهقی، به‌خوبی درمی‌یابیم که سلاطین ایران چه‌طور گردن‌کشان ولایات مختلف را قلع و قمع و فرمان‌بردار می‌کردند و خودشان و نزدیکان‌شان چه ستم‌ها و زورگویی‌ها و باج‌ستانی‌هایی که بر رعیت فقیر و ناتوان شارستان‌ها روا نمی‌داشتند.

حتا اگر فرصت یا حوصله یا انگیزه‌ی مطالعه‌ی کل «تاریخ بیهقی» را ندارید، توصیه می‌کنم حتمن کتاب‌هایی را که باعنوان «گزیده‌ی تاریخ بیهقی» چاپ شده‌اند بخوانید. به‌ویژه، از داستان حسنک وزیر غافل نشوید.


امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 3 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.ketablog.ir/blogs/blog.php?code=301
شنبه - ۳۰ آذر ۱۳۹۲

اگر کتاب‌دوست و کتاب‌خوان باشید، می‌دانید که تقریبن همه‌ی کتاب‌فروشی‌های کوچک و بزرگ شهر تهران (و لابد شهرهای دیگر ایران) روزهای جمعه تعطیل‌اند. نمی‌دانم از کجا و از کی این رسم جا افتاد که جمعه‌ها باید کرکره کتاب‌فروشی‌ها را پایین کشید و استراحت کرد، اما گمان می‌کنم وقت‌اش رسیده که صاحبان کتاب‌فروشی‌ها درباره این موضوع تجدیدنظر کنند.

همه‌ی ما می‌دانیم که اوضاع کتاب تا چه اندازه نابه‌سامان است و کتاب‌فروشی‌ها چه‌قدر تحت فشار اقتصادی هستند. در این وانفسا، فکر می‌کنم عافیت‌طلبی کتاب‌فروش‌ها و تعطیلی‌های گاه و بی‌گاه آن‌ها هم به ضرر خودشان باشد و هم به ضرر کتاب‌دوست‌ها. چرا؟ خواهم گفت.

اغلب کتاب‌فروشی‌های تهران یا در خیابان انقلاب هستند یا در خیابان کریم‌خان زند. هر دو این مکان‌ها در منطقه‌ی طرح زوج یا فرد و طرح ترافیک تهران قرار دارند. این به این معناست که شش روز هفته تا ساعت شش و هفت عصر نمی‌شود با ماشین شخصی به این مناطق رفت و کتاب خرید. کاسب‌ها احتمالن به‌تر از هر کس دیگری می‌دانند که قرارگرفتن در طرح ترافیک یا نبود جای پارک چه‌قدر روی فروش مغازه تاثیر منفی می‌گذارد، حالا می‌خواهد کتاب‌فروشی باشد یا پیتزا‌فروشی یا مانتوفروشی. تنها روزی که طرح ترافیک وجود ندارد، خیابان‌ها خلوت‌اند، و جای پارک به‌وفور یافت می‌شود روز جمعه است. عجیب آن‌که این به‌ترین روز برای فروش را خود مغازه‌دارها از دست می‌دهند! روزی که خریدار می‌تواند به جای هدردادن سه چهار ساعت در ترافیک و عوض‌کردن چند اتوبوس و مترو، ظرف یک ‌ساعت با ماشین شخصی‌اش به کتاب‌فروشی بیاید، خریدش را بکند، و راحت به منزل برگردد.

ازطرفی، همه‌ی ما در روزهای عادی هفته گرفتاریم و کم‌تر فرصتی برای خرید یا تفریح پیدا می‌کنیم. معمولن روزهای جمعه است که به مراکز خرید می‌رویم. می‌گویید نه؟ سری بزنید به مراکز خرید (مثلن، میلاد نور) و ببینید عصرهای جمعه آن‌جا چه خبر است. کتاب‌خوان‌ها و کتاب‌دوست‌ها عملن روز جمعه نمی‌توانند خرید کنند، چون کتاب‌فروشی‌ها تعطیل‌اند. اگر قصد خرید کتاب داشته باشند، باید صبر کنند و یک عصر از یک روز کاری را مرخصی بگیرند یا از کارهای دیگرشان بزنند تا بتوانند کتاب‌های مورد نیازشان را بخرند. ناگفته پیداست که این مشکل چه‌ عامل بازدارنده‌ی مهمی برای دست‌رسی آسان به خرید کتاب است.

البته من می‌دانم که، با توجه به برگزاری نماز جمعه، همه‌ی واحدهای تجاری خیابان انقلاب باید تا ساعت سه بعد از ظهر تعطیل باشند. این مشکلی نیست، چون عصرهای جمعه اهمیت دارد نه صبح‌های آن. جمعه‌ها مردم تا ظهر می‌خوابند یا استراحت می‌کنند. عصرهاست که برای خرید یا تفریح بیرون می‌آیند.

واضح است که اگر کتاب‌فروشی‌ها جمعه‌ها باز باشند، دست‌کم در ماه‌های اول، فروش چندانی نخواهند داشت. زمان می‌برد این موضوع را جا انداخت که کتاب‌فروشی‌های شهر در روزهای جمعه تعطیل نیست، اما در هم‌این کسادی اوایل کار هم مطمئنن ضرری متوجه کتاب‌فروش‌ها نمی‌شود. فروش اندک روزهای تعطیل حتا اگر سود نداشته باشد، زیان ندارد و دست‌کم حقوق اضافه‌کاری کارمندهای شیفت جمعه و هزینه‌ی آب و برق مغازه را درمی‌آورد. در عین حال، باعث می‌شود کتاب‌فروشی‌های باز از بقیه هم‌صنفی‌هایی که روزهای جمعه تعطیل‌اند متمایز شوند و در روزهای عادی هم مشتری بیش‌تری داشته باشند.

یک عصر جمعه به شهرکتاب‌های «نیاوران» یا «ابن سینا» (شهرک غرب) (که جمعه‌ها باز هستند و مردم می‌دانند که باز هستند) سر بزنید و ببینید نسبت به روزهای عادی چه‌قدر شلوغ‌ترند و چه فروش چشم‌گیری دارند، طوری‌که معمولن باید یک صف پنج شش نفره را برای رسیدن به صندوق و پرداخت هزینه‌ی خریدتان بگذارنید. در خارج از کشور هم، تا آن‌جا که من دیده‌ام، اغلب کتاب‌فروشی‌ها در روزهای تعطیل باز هستند. امیدوارم کتاب‌فروش‌ها از تعطیلی روز جمعه صرف‌نظر کنند و هم به کار و کاسبی خودشان رونق بدهند و هم آمار خرید کتاب را بالا ببرند.  


امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 13 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.ketablog.ir/blogs/blog.php?code=300
دوشنبه - ۱۱ آذر ۱۳۹۲

با محمدرضا کاتب درباره‌ی رمان جدیدش، «بی‌ترسی،» گفت‌وگویی انجام داده‌ام که در شماره‌ی جدید مجله‌ی «تجربه» (شماره‌ی ۲۵) منتشر شده است. کاتب زیاد اهل گفت‌وگو و صحبت درباره‌ی کارهای‌اش نیست و فکر کنم خواندن حرف‌های او در این مصاحبه خالی از لطف نباشد. شماره‌ی جدید «تجربه» را از دست ندهید.

گفت‌وگوی حسین جاوید با محمدرضا کاتب

امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 2 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.ketablog.ir/blogs/blog.php?code=299
دوشنبه - ۲۷ آبان ۱۳۹۲

دوقلوهای عجیبدوقلوهای عجیب

مارک توین/ ترجمه‌ی احمد قاضی

سازمان کتاب‌های جیبی/ چاپ اول/ ۱۳۴۶

قبلن هم نوشته‌‌ام که مارک توین از نویسنده‌های مورد علاقه‌ی من است و خواندن یا بازخوانی آثارش را با علاقه و رغبت پی‌گیری می‌کنم. «دوقلوهای عجیب» از رمان‌های کوتاه توین است که آن را برای اولین بار خواندم و البته ــ به‌رغم این‌که از موضوع‌اش در این سال‌ها بارها تقلید شده ــ از مطالعه‌اش بسیار لذت بردم.

ضرب‌آهنگ «دوقلوهای عجیب،» مثل ضرب‌آهنگ اغلب کارهای توین، تند است و خواننده را از ابتدا تا انتهای داستان مشتاق نگه می‌دارد. ماجرا درباره‌ی دو برادر به نام‌های آنژلو و لوژی است که دوقلو هستند، اما نه دوقلوهایی عادی. آن‌ها به هم چسبیده‌اند و دو سر و دو تنه و چهار دست و دو پا دارند!

طنز خاص توین در سراسر کتاب موج می‌زند. او ماجرای این دوقلوها را بر اساس عکسی نوشت که در آن سال‌ها از دوقلوهای عجیب ایتالیایی در شهرهای امریکا نمایش داده می‌شد. البته، توین فقط اصل ماجرا را از این عکس واقعی گرفت و همه‌ی پلات جذاب کتاب را با تخیل خارق‌العاده‌ی خودش خلق کرد.

آنژلو و لوژی دوقلو هستند اما برخلاف باقی دوقلوها سرشتی کاملن متفاوت و حتا متناقض دارند. آنژلو مردی خوش‌قلب و آداب‌دان و با باورهای مذهبی‌ست و لوژی فردی جسور و ماجراجو و می‌گسار. چون پاهای این دو مشترک است، قراری با هم گذاشته‌اند و هر هفته پاها در اختیار یک نفر است. هر کس در نوبت خودش حق دارد به جاهایی که دوست دارد برود و کارهایی را که دوست دارد انجام بدهد. این منشا همه‌ی اتفاقات جالب و کمیک و تراژیک کتاب است.

همان‌طور که گفتم، طی این بیش از یک قرنی که از انتشار «دوقلوهای عجیب» می‌گذرد، موضوع آن بسیار مورد تقلید قرار گرفته و اکنون تکراری به نظر می‌رسد. با این حال، باید این کتاب را در ظرف زمانه‌ی خودش دید و سنجید تا هنر توین و قدرت آفرینش‌گری او را درک کرد. در ایران، فیلم «چارچنگولی » برداشتی مستقیم (و البته سطح پایین) از این کتاب مارک توین است و جالب این‌جاست که اشاره‌ای هم به این موضوع نشده است!

مقدمه‌ای که توین بر «دوقلوهای عجیب» نوشته به اندازه‌ی خود داستان جذاب و خواندنی‌ست. توین شرح می‌دهد که چطور این داستان را از دل یک داستان دیگر ــ با عمل سزارین! ــ بیرون کشیده و وقتی دیده نمی‌تواند نقش مناسبی برای بعضی کاراکترها پیدا کند تصمیم گرفته آن‌ها را دسته‌جمعی در چاه بیندازد و از شرشان خلاص شود!

آن‌طور که اطلاعات سایت کتاب‌خانه‌ی ملی ایران می‌گوید، انتشارات علمی و فرهنگی ــ صاحب مرده‌ریگ انتشارات سازمان کتاب‌های جیبی ــ کتاب «دوقلوهای عجیب» را در دهه‌ی هشتاد دو بار تجدید چاپ کرده است. همه‌ی نوشته‌های توین گران‌قدرند و «دوقلوهای عجیب» نیز. ارزش‌اش را دارد این کتاب را پیدا کنید و بخوانید.

از مارک توین در کتابلاگ:

ــ سرگذشت هاکلبری فین

ــ ماجراهای تام سایر

ــ شرط‌بندی دو میلیاردر


امکانات: Next Blog Previous Blog Blog Comments - 4 Print Blog Send To Friend Add Blog To Favorite
http://www.ketablog.ir/blogs/blog.php?code=298
واپسین نوشته‌ها
- «فلفل اضافه» نوشته‌ی حسین جاوید
- لاتاری، چخوف، و داستان‌های دیگر
- زرد خاکستری
- هایکوی مرگ
- دختر رعیت
- The Great Gatsby
- مادر فلفلی من
- دو کتاب جدید از مجموعه‌ی «به زبان آدمیزاد»
- گزارش جلسه‌ی نقد «نامحرم» با حضور حسین جاوید و حسن محمودی
- ملکوت
- طاهره، طاهره‌ی عزیزم
- دویست کتاب که باید پیش از مرگ خواند: ۱۷) مرگ فروشنده
- فهیمه رحیمی درگذشت
- سلام بر تدبیر و امید
- چکیده‌ای از زنده‌گی و افکار جلیل محمدقلی‌زاده (ملانصرالدین)
- جانشین
- «آواز بی‌ساز،» یک کتاب تازه با ترجمه‌ی «امیرمهدی حقیقت»
- امروز شنبه
- ناشرانی که لوگوی‌شان را تغییر دادند
- دویست کتاب که باید پیش از مرگ خواند: ۱۶) خواب گران

RSS 2.0

javied1364@gmail.com

امکانات
خبرنامه سایت
گزارش‌ها
مطالب سایت
نوشته ها: ۲۸۰
نظرات: ۹۸۳
دنبالکها: ۰
مشاهده صفحات
تعداد کل: ۲۱۳۸۴۹۳ صفحه
مشاهده امروز: ۷۶۲ صفحه
بیشترین مشاهده:
پنج‌شنبه - ۱۴ اردیبهشت ۱۳۹۱
تعداد: ۱۱۴۷۷ صفحه
بازدید همزمان
در حال حاضر: ۱ نفر
بیشترین بازدید همزمان:
یک‌شنبه - ۴ بهمن ۱۳۹۴
تعداد: ۱۰۲ نفر
مراجعه به: